𝖤𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝖻𝖺𝗋 🍻
رفتن به کانال در Telegram
گُرجس گُرجیا انسان ستیز (Non-binary/demi-boy) نون بربری Be a duck or dick, or both. ••Call me ادوارد. 🖤💜🤍💛 Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet. @Edwardwinchesterbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
305
مشترکین
+524 ساعت
+137 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
حالا اگه میخواین اون فضای بلوزمحور و پرتنش راکِ دههٔ شصت رو تجربه کنید، Gimme Shelter از The Rolling Stones رو پلی کنید. ریف ابتدایی گیتار و فضای تیره و ناآروم قطعه، حس اضطراب و ناامنی اواخر دههٔ شصت رو به تصویر میکشه. این آهنگ دربارهٔ خشونت، جنگ و تهدیدهای اجتماعی هم هست و بهخوبی نشون میده که راک چطور میتونه فضای یک دورهٔ تاریخی رو توی صدا و موسیقی بازتاب بده.
بعدش برین سراغ Dreams از گروه Fleetwood Mac؛ قطعهای از آلبوم مشهور Rumours. این آهنگ با ریتمی آرام و ثابت، فضای ساده اما عمیقی میسازه و صدای استیوی نیکس، حس تلخی و سردرگمیِ ناشی از فروپاشی یه رابطه رو با یه آرامش خاص روایت میکنه. Dreams نمونه خوبی از اینه که راک لازم نیست همیشه پرصدا و خشن باشه تا اثر عاطفی عمیقی بذاره.
برای شروع، بیاید از جایی شروع کنیم که ملودی، هارمونی و احساس به زیباترین شکل ممکن به هم گره میخورن. آهنگ Somebody to Love از گروه Queen رو گوش کنید. این قطعه با الهام از موسیقی گاسپل ساخته شده و هارمونیهای آوازی چندلایهٔ کویین، فضای باشکوه و پرقدرتی بهش میدن. اما پشت این شکوه، یه حس عمیق از تنهایی و نیاز به ارتباط وجود داره. اجرای فردی مرکوری هم بین قدرت، آسیبپذیری و استیصال حرکت میکنه و نشون میده راک میتونه همزمان پرزرقوبرق، تکنیکی و از نظر احساسی کاملا صادق باشه.
حالا برای اینکه این تاریخ و تئوریهایی که با هم مرور کردیم، تبدیل به یه تجربه واقعی و قابللمس بشه، میخوام یه مسیر شنیداری بهتون پیشنهاد بدم؛ مسیری که از آثار در دسترستر و ملودیمحور شروع میشه و کمکم به فضاهای عمیقتر، پیچیدهتر و تجربهگراتر میرسه.
برای خیلی از آدمها، راک هنوز هم جاییه برای حرف زدن دربارهٔ هویت، تنهایی، اضطراب، خشم، عشق و حسِ در حاشیه بودن. موسیقی میتونه تجربهای شخصی رو به چیزی جمعی تبدیل کنه؛ ممکنه یه نفر توی اتاق خودش به یه آهنگ گوش بده و احساس کنه آدمهای زیادی، در جاهای مختلف دنیا، تجربهای شبیه اون رو از سر گذروندن.
راک امروز بیشتر از گذشته پراکنده و چندشاخه شده. شاید دیگه یک جریان واحد وجود نداشته باشه که همه دنیا همزمان بهش گوش بدن، اما در عوض، صحنههای کوچکتر و متنوعتری شکل گرفتن؛ از ایندی و پستپانک گرفته تا شوگیز، پراگرسیو، متال مدرن، گاراژ راک و شاخههای تجربیتر.
اینجا لازمه یه تفاوت مهم رو هم در نظر بگیریم: ایندی راک فقط به معنی موسیقی زیرزمینی یا مستقل نیست. واژهٔ Indie در اصل به انتشار مستقل و فعالیت خارج از شرکتهای بزرگ موسیقی اشاره داشت، اما بهمرور به مجموعهای از صداها و سبکهای مشخص هم تبدیل شد. برای همین، یه گروه ایندی ممکنه کاملا مستقل باشه یا حتی به موفقیت تجاری بزرگی برسه.
امروز راک شاید مثل بعضی دورههای گذشته، ژانر مسلط موسیقی عامهپسند نباشه، اما همچنان جامعههای مستقل، صحنههای محلی، جشنوارهها و مخاطبهای وفادار خودش رو داره.
پس راک دیگه فقط به تصویر کلاسیک یه گروه چهارنفره با دوتا گیتار، بیس و درامز محدود نیست. این موسیقی بارها با فناوریها، سلیقهها و جریانهای تازه سازگار شده و شکلهای جدیدی پیدا کرده.
همزمان، مرز بین راک و سبکهای دیگه هم کمرنگتر شد. خیلی از هنرمندهای راک از سینثسایزر، برنامهریزی الکترونیک و بیتهای دیجیتال استفاده کردن و از طرف دیگه، عناصر راک وارد موسیقی پاپ، هیپهاپ و الکترونیک شد. امروزه میشه ردپای گیتار، درامز زنده یا نگرش و انرژی راک رو تو آثار هنرمندهایی دید که لزوما خودشون رو راکاستار نمیدونن.
البته این گروهها دقیقا یک سبک واحد نداشتن؛ مثلا موسیقی The Strokes بیشتر به گاراژ راک و ایندی راک نزدیک بود، درحالیکه Interpol تاثیر پررنگتری از پستپانک داشت.
گروههایی مثل The Strokes، The White Stripes، Interpol و بعدتر Arctic Monkeys، با الهام از گاراژ راک، پستپانک، نیو ویو و راکِ دهههای قبل، صداهایی ساختن که هم خام و پرانرژی بودن و هم حسوحالی مدرن و شهری داشتن.
اوایل هزاره دوم، جریانهایی مثل احیای گاراژ راک و پستپانک دوباره موسیقی گیتارمحور رو به مرکز توجه آوردن.
واقعیت اینه که راک هیچوقت ناپدید نشد؛ فقط تغییر شکل داد، مرزهاش رو بازتر کرد و با سبکهای دیگه ترکیب شد.
از اواخر دهه نود و شروع هزاره جدید، بارها این جمله رو شنیدیم که «راک مرده». اما معمولا منظور از این حرف، مرگ خودِ راک نیست؛ بیشتر منظور اینه که راک دیگه مثل دهههای هفتاد، هشتاد یا نود، همیشه در مرکز موسیقیِ جریان اصلی و صدر جدولهای فروش قرار نداره.
