fa
Feedback
اتاق ۵۰۱

اتاق ۵۰۱

رفتن به کانال در Telegram

باهم رشد کنیم ✨✨ کاراموز وکالت ، کانون وکلا t.me/BluChtBot?start=67a2ad07b9dbad8a8949

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
316
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
کل تعطیلات مثل مرغ بریون فقط جابه جا شدم الان یوگا سخت شده واسم 🥲🥲

sticker.webp0.03 KB

آسمون امشب یه جور دیگه قشنگ بود 🥺✨
+4
آسمون امشب یه جور دیگه قشنگ بود 🥺✨

«انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می‌شود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.»
سمفونی مردگان، عباس معروفی

یه دفعه دیگه خواستید قهوه بخورید تو‌ لیوان کمر باریک بخورید خیلی باحاله 😍🥹
یه دفعه دیگه خواستید قهوه بخورید تو‌ لیوان کمر باریک بخورید خیلی باحاله 😍🥹

در ملک مشاع، هر دو نفر مالک هستند و هیچ‌یک نمی‌تواند بدون مجوز قانونی، شریک دیگر را از حق تصرف و استفاده از ملک محروم کند. اگر یکی از شرکا با تعویض قفل و جلوگیری از ورود شریک دیگر، تصرف او را از بین ببرد، حسب شرایط پرونده، امکان طرح دعوی رفع تصرف عدوانی وجود دارد. علاوه بر آن، شریک می‌تواند در صورت وجود شرایط قانونی، دعوی خلع ید مشاعی نیز مطرح کند. نکته مهم: انتخاب عنوان دعوا (رفع تصرف عدوانی، خلع ید مشاعی یا سایر اقدامات) به سابقه تصرف، نحوه استیلای طرف مقابل و مدارک مالکیت و تصرف بستگی دارد. ⚖️🌿

کلیسا وانک
+2
کلیسا وانک

sticker.webp0.11 KB

دیروز بالاخره بارون زد ✨🥺 پ.ن : دفتر

کاش پنجره اتاق منم این ویو رو داشت

امروز دادگاه بودم شعبه ۱۱ حقوقی عجب ویویی داره 😍🥺

Repost from N/a
گاهی گمان می‌کنی که پایان است و‌ ناگهان خدا همه چیز را درست می‌کند.

چند وقت پیش، یک آقای مسن با حالی کاملاً درهم‌ریخته وارد دفتر ما شد. صورتش پر از نگرانی بود. با صدایی لرزان گفت: «حاج‌آقا، به دادم برسید!» همه ما بی‌صبرانه منتظر بودیم ببینیم چه اتفاقی افتاده که این پیرمرد را این‌قدر آشفته کرده. آرام آرام شروع به تعریف کرد: «من ۴۰ سال پیش، زن اولم را خیلی دوست داشتم. اما رفتارش طوری بود که چاره‌ای ندیدم جز طلاقش بدم. از ایشون دو تا پسر دارم. بعدش رفتم و زن دوم گرفتم و از اون هم دو تا بچه دارم. سال‌ها گذشت، ولی هیچ‌کس تونست جای زن اولم رو برام پر کنه. چند سالی هست که ایشون فوت کردن...» تا اینجا داستان غم‌انگیزی بود، اما تازه به اصل ماجرا رسیدیم. پیرمرد ادامه داد: «من تو شهر دو تا خونه دارم. یکی شون رو پسر بزرگم (پسر زن اولم) با زن اولش زندگی می‌کنه. خبر دارید که تصمیم گرفته بودم که اون خونه رو به نام پسر بزرگم بزنم.(وکیل سرپرستم وکیلش بود) امروز رفتم خونه‌شون، در باز بود، وارد شدم که چشمم به یه صحنه وحشتناک افتاد!» گفت و نفسش برید. بعد با چشمانی گرد شده از ترس گفت: «خاله‌پسرم، زن پسرم و خود پسرم رو دیدم که دور هم جمع شدن و نقشه قتل من رو می‌کشیدن! عروس‌م قرار بود تو چایم یه داروی مهلک بریزه!» همین که فهمیدم یواش از خونه زدم بیرون نفهمن اونجا بودم و با حالی پریشان از اونجا فرار کردم و مستقیم اومدم پیش شما. هیچی به ذهنم نمی‌رسید. واقعاً می‌ترسیدم...» و اینجا بود که سکوت سنگینی در دفتر حاکم شد. همه منتظر حرف وکیل سرپرست مون بودیم. وکیل با خونسردی پرسید: «شما گفتی که می‌خوای خونه رو به اسم پسرت بزنی؟ کسی از این موضوع خبر داشت؟» پیرمرد گفت: «نه، به هیچ‌کس نگفته بودم.» وکیل لبخندی زد و گفت: «پس خواهر زن اولت توی گوش پسره داشته زمزمه می‌کنه که ارث بهت کم میرسه یا…… ! برو به پسرت بگو می‌خوام خونه رو به اسمت بزنم، بعد ببین قضیه چی میشه...» و امروز، اتفاقی که هیچ‌کس انتظارش رو نداشت، رخ داد! دوباره پیرمرد اومد دفتر، ولی این بار با یه جعبه شیرینی بزرگ، چهره‌ای خندان . پرسیدیم: «چی شد؟» با خوشحالی گفت: «همین که پسرم فهمید می‌خوام خونه رو به اسمش بزنم، کلی خجالت‌زده شد! گفته خونه رو نمی‌خوام و با شرمندگی کامل وسایلش هم از خونه جمع کرده و رفته!

یه اتفاق جالب افتاد تو دفتر منتظرم برگردم خونه تعریف کنم 😍🙂‍↔️

sticker.webp0.03 KB

غروب جمعه ✨
+3
غروب جمعه ✨

sticker.webp0.13 KB

نوشته بود! بعضى زنان از فولاد، ناز و قهر ساخته شده‌اند، و بعضى زنان از كتاب، شعر، موسيقى و گل؛ نادر ترين آنها از هر دو.
نوشته بود! بعضى زنان از فولاد، ناز و قهر ساخته شده‌اند، و بعضى زنان از كتاب، شعر، موسيقى و گل؛ نادر ترين آنها از هر دو.

sticker.webp0.09 KB