fa
Feedback
یـونـانِ بـاسـتـانی

یـونـانِ بـاسـتـانی

رفتن به کانال در Telegram

       ‌‌‌‌‌‌‌ tall to owner  /  @Tallktbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 170
مشترکین
-924 ساعت
+667 روز
+55930 روز
آرشیو پست ها
Repost from ㅤㅤ sılver boy
Cinema Verité, (1981) 人月
+8
Cinema    Verité,        (1981)      人月

انتظار، سکوتی‌ست کشدار میان تپش‌های بی‌قرار دل.

انتظار، پهنه‌ای بی‌کران همچون دریاست؛ اندیشه‌هایم چونان موج، بر هم می‌غلتند و هر دم به ساحل دل هجوم می‌آورند. گاه نسیمِ آرامِ
+4
انتظار، پهنه‌ای بی‌کران همچون دریاست؛ اندیشه‌هایم چونان موج، بر هم می‌غلتند و هر دم به ساحل دل هجوم می‌آورند. گاه نسیمِ آرامِ خیال، بر این آب تیره می‌وزد و همه‌چیز رنگ آرامش می‌گیرد؛ و گاه، طوفانِ بی‌رحمِ هجر، روح را در گردابی بی‌انتها فرو می‌برد. امّا در پسِ این تلاطم، نگاهی جاودانه به افق دوخته‌ام؛ به امید آن‌که روزی از دل دریا برآیی و این
بی‌پایانِ انتظار را به فرجامی روشن بدل سازی.

Repost from N/a

Repost from N/a
2𝖲𝗍    🎙   𝖩𝗄   :   t.me/Dthjvk     [  ‌𝖠𝖬𝖠𝗌  ]   태형   #Jk

Repost from N/a
sticker.webp0.24 KB

Repost from N/a
‌ ‌ : ‌ 𝖼𝗁.𝗉𝗄  //  .𝖼𝗈𝖽𝖾 : <𝟶𝟶𝟽>  ; 🎧                 ‌‌‌‌‌‌‌‌# 𝖻𝗈𝗒   ː   𝗋𝖺𝗇𝖽𝗈𝗆  !!

حالا دیگر‌ در پی‌عشق نخواهم گشت، زیرا تمام هستیِ من، تمام قلب‌ و روح‌من، آری آن کسی که با تمام جان و دلم عاشقش بوده ام مرا در میان هیاهوی جهان مانند تکه زباله ای دور‌انداخت، او دیگری را بجای عشقِ خالص من ترجیح داد، تا من را با تمام وجود نابود کند و حالا او موفق شده است.
اکنون من مانده ام‌ خیره به دری که دیگر او از آن وارد خانه نمیشود.. نگاهم به دانه‌های قهوه می‌افتد،حالا دیگر در کنار قهوه هایم‌ قندی وجود ندارد، فقط و فقط تلخی، گل های درون تراس را نگاهی می‌اندازم همه آن ها خشک و پژمرده شده اند، مانند منِ بی تو، باران که میبارد دیگر به جای آنکه دست در دست کنار پنجره بنشینیم و قهوه هایمان را بنوشیم، من از‌خانه بیرون میزنم‌و زیر باران های شدید با یاد تو کل شهر را قدم میزنم. یادت است؟! دود و دَم را برای تو کنار‌گذاشته بوده ام، اما حالا هر نخِ سیگار‌من با یاد تو روشن میشود جانا. نمیدانم اکنون بدون تو من چه هستم، از‌ زمانی که خودت را از زندگی من گمو گور کرده ای من هم خودم را گم‌کرده ام ، و حالا در پی خود میگردم، تا ذره ای از من‌را در منِ بدون تو یافت کنم . لحظات آخر چشمانت را از‌ من دزدیدی و زیر لب زمزمه کردی:《 برایت آرزوی خوشبختی میکنم،بدون من زندگی‌ات را خوب‌بگذرانی》 خنده بلندی کردم، با خود گفتم آخر‌ چه خوشبختی ای؟ چطور میتوانی این را بگویی عزیزکِ‌من! من تنها زمانی که کنار‌ تو و در آغوش تو بوده ام و برای آینده ای دور برنامه ریزی میکرده ایم، خوشبختی را حس کرده ام. چه خوشبختی ای جانا..؟ وقتی عزیزکِ قلب‌من دیگر‌ در کنارم‌نیست .. من زندگی را با وجود تو حس کرده ام حالا چگونه زندگی را بگذرانم؟
شاید یک روزی نبودنت برایم عادت شود اما هیچگاه قلب من از یاد نمیبرد که یک روزی دیوانه وار عاشقت بوده است و تو آن دیوانه یِ عاشق را تماماً کشتی ‌. -یادداشت‌های‌یک‌دیوانه.

مـنـطـق پـسـرا واقـعـا مـسـخـره اسـت فـکـر مـیـکـنـن یـه دخـتـر بـا لـیـپ گـلـاس چـنـد مـیـلـیـونـی ازشـون اسـتـفـاده مـیـکـن
مـنـطـق پـسـرا واقـعـا مـسـخـره اسـت فـکـر مـیـکـنـن یـه دخـتـر بـا لـیـپ گـلـاس چـنـد مـیـلـیـونـی ازشـون اسـتـفـاده مـیـکـنـه تـا دونـگ کـافـه چـنـد هـزار تـومـنـیـو نـده!!

Repost from N/a
sticker.webp0.25 KB

Repost from N/a
ᎳᏆᎰᎩ_ ραcк ꪆ𓏲___ߪßÿRØ$Є

باورهای شیرینِ قدیمیِ درباره‌ی خال‌ها ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🫐ㅤ𝑡𝑎𝑝 𝑡𝑎𝑝𓂃 🦢 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ㅤ

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ㅤㅤ𝟦𝟩 𝕾econd.
وضعـیت پـرونده: مـختـومه. طبقـه بنـدی: قـتل تـاریخ ثبـت: 18 سپـتامبر 1990 مـحل حادثـه: آپـارتمان قـدیمی ناکتـیس - دگـو.
بـعضی خـشم‌ ها هـیچ‌ وقـت خـاموش نـمی‌شن, فـقط مـنتظر مـی‌مونن تـا زمـان انتـقامشون بـرسه.

Repost from N/a

Repost from N/a
𝟧𝗌𝗍 🪶 https://t.me/av2ju 네 번째 팩 , 𝗉𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖺𝗋𝖺 𝗎𝗌𝗍𝖾𝖽𝖾𝗌