𝐎𝐥𝐝 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝐁𝐚𝐠
رفتن به کانال در Telegram
477
مشترکین
+1424 ساعت
+267 روز
+4430 روز
آرشیو پست ها
Repost from KAİZEN
سکوت کرد و من احساس میکردم رانده و درمانده و بیپشتوانهترین مخلوق دنیا هستم. یک نفر بود، اما سکوتش آنقدر برایم سنگین تمام شد که انگار در تمام این جهان، هیچکس نمانده بود که اگر فرو ریختم، صدای شکستن من را بشنود. امیدم به طنابی وصل بود که به دست او قیچی شد و در تمام لحظات سقوطم به دستهای ظریفش چشم دوخته بودم. هنگام اوجگیری در قعر جهنم هم از او دل نمیکندم؛ راضی بودم اگر قرار است چیزی از من باقی نماند، آخرین تصویری که در ذهن دارم دستهای او باشد؛ همان دستهایی که میتوانستند نجاتم دهند و رهایم کردند.
Repost from نارنیا
این پیام و یکی از پستای اینجا رو فوروارد کنین بهتون بگم وایب چه گیاهی رو میدین=))🌱
