علی الاصول
رفتن به کانال در Telegram
از اتفاقهای کوچک تا لحظههای خاص زیر بیرق ابالفضل العباس🫀133 درگوشی👇🏻 @aliiiiiiilbot
نمایش بیشتر634
مشترکین
-624 ساعت
-167 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
634
Repost from نِدایمآه.
زیبایییکخواب.«تابش نور خورشید که با شدت دست نوازش بر روی پوستم میکشد، آنجا لذتبخش است؛ هر از گاهی نسیم خنکی از سوی روبهرو میآید. نوای زیبای مردانی که در هر کنار، در حال خواندن نوحهی عشق هستند، به گوش میرسد. همانطور که راه میروم، ناگهان کودکی زخمی را میبینم؛ کودکی زیبارو با لبخندی که در گوشهاش اشکهایش نشسته است. زبانش را نمیدانم؛ ولی گویی با چشمانمان با یکدیگر سخن میگوییم. عجیب است، گویی او را جایی دیدهام. گویی… نمیدانم. دستان نرمش را میگیرم و او را در آغوش میکشم؛ صدای نبضش را میشنوم که نگرانی را فریاد میزند. با سختی از او سراغ پدر و مادرش را میگیرم، گویی نمیتواند بشنود و حتی سخن بگوید. او را میان موکبها میچرخانم؛ شاید کسی را پیدا کنم که از خون این کودک باشد. چه حس غریبی… ناگهان به پشت سرم نگاه میکنم و میبینم آری، من هم گم شدهام! اما نگران نیستم؛ نمیدانم چرا، گویی آن کودک مراقب من بود. همانطور که میگذریم، کودک شروع به اشاره کردن میکند. به روبهرو اشاره میکند؛ گویی چیزی را آنجا میبیند. با هم ساعتها پیادهروی کردیم تا رسیدیم. ماه بر روی زمین! نمیدانم چه بگویم؛ گونههایم خیس شد. گویی باران در چشمان من آمده بود. کودکی که تا آن لحظه نوایش را نشنیده بودم، نامی را گفت که قلب مرا وادار کرد تا از شدت غمی زیبا، از خواب بیدار شوم: حسین.»
634
Repost from N/a
- اینجا قلبـي است که شرایط آمـدن ندارد ؛
ولي لحظـهاي از اشتیـاق شما دست نميکشـد . .
634
Repost from نور✨
علیالاصول همتون فدای مو های آقا مجتبی،تویی که میای زر زر میکنی مقواعه ایشالا فدای اون مقواشم بشی🤏🏻
