424
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-197 روز
+7030 روز
آرشیو پست ها
424
89166
اونایی که چنل دارن ناشناس شونو بگردم این کاربر ایدی شو برام پیدا کنید و برا نوژین بفرستید
424
Repost from N/a
ای خوا گیان کشتان هانه جریانا ویانا خانم هاته ناو منی خراو کردوه و کصشعر و شته ی زوری کردوه کشتس داخ ام اسکرین سه وقته زانی طرف کی قرضی له من کردوه قنی سولاو ایتر دسی کرد به خراو کردن ناو منو خواهشن ایویش اونه به شایعات و کوز وتن باور مکن ایسه امیشه فور اکمو بو او چنلانه وا گوی خوارده خانم
424
Repost from N/a
امروز حس میکنم آخرین چراغِ شهرِ دلم هم خاموش شده؛ انگار کسی آرامآرام تمام ستارهها را از آسمانم چیده و حتی یک نور کوچک هم برایم نگذاشته است
من شبیه درختی شدهام که سالها منتظر بهار مانده، اما هر بار فقط زمستانی سردتر نصیبش شده است آدمها یکییکی از کنارم رد شدند؛ بعضی با قول ماندن، بعضی با لبخند، اما آخرش همه مرا وسط جادهای بیانتها تنها گذاشتند، انگار هیچوقت وجود نداشتم
محبتهایی که روزی پناهم بودند، حالا فقط خاطرهاند؛ خاطرههایی که هر شب مثل خنجر، آرام و بیصدا در قلبم فرو میروند
گاهی فکر میکنم اگر یک روز ناگهان ناپدید شوم، شاید فقط اتاقم متوجه نبودنم شود؛ همان اتاقی که هر شب اشکهایم را بیصدا تماشا میکند
دلم شبیه شهری متروکه است؛ پنجرههایش شکسته، خیابانهایش خالی، و باد فقط نام کسانی را زمزمه میکند که روزی گفتند «کنارت میمانیم.»
دیگر حتی با خودم هم غریبه شدهام؛ آینه کسی را نشانم میدهد که لبخندش مدتهاست زیر آوارِ سکوت دفن شده است
خستهام... آنقدر خسته که حتی امید هم راه خانهی دلم را گم کرده و انگار دیگر قصد برگشتن ندارداگر تنهایی رنگ داشت، تمام آسمانِ من همان رنگ میشد؛ اگر صدا داشت، هر شب اسم مرا آرام صدا میزدو من هنوز ایستادهام؛ میان ویرانههای قلبی که روزی پر از زندگی بود، اما حالا فقط سکوت در آن نفس میکشد.
