༄ | 𝗇 𝗈 𝖻 𝖺 𝗁 𝖺 𝗋
رفتن به کانال در Telegram
-پاینده ایران- ٬٬ بهیاد ملکالشعرای بهار، سردبیر مجله نوبهار. درگاه نوبهار: @nobaharirbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
753
مشترکین
-524 ساعت
-117 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
٬٬ یادداشت سردبیر
جامعه ایران، بیمارِ مغلوب
سریال سرخ و سیاه که این روزها در نمایش خانگی به عرصه پخش رسیده است، جدای از خوش ساختی و جذابیت های سینمایی اش، در این سکانس نکته جالبی را عنوان کرد. چیزی که این روزها بسیار فراموش شده است.
همه ما در باب «ظلم» و «حاکمان ظالم»، بارها و بارها با دوست و آشنا همکلام شدهایم و گله و شکایت کردهایم، نقطه اشتراک همگی ما این است که ظلم باید ریشهکن شود، اما کدام یک از ما، تاکنون به این فکر کردهایم که چگونه یک انسان ذاتا مستبد، قدرت مییابد که استبداد درونیاش را به مردم تحمیل کند؟ یا اینکه چه تضمینی وجود دارد که هرکدام از ما، اگر در مسند قدرت بنشینیم، همان ظالم بدخوی قصه نشویم؟ آیا این امر درست نیست که هر انسانی در پس تاریکخانه روح خود، یک لوسیفر دارد که حاملِ تمامی عقدهها و رنجها و دردها و بدی ها است؟
یک امر واضح و مبرهن است، تا ملتی به ظلم عادت نکند، هیچ ظالمی بر حکمرانی اش استوار نمیماند. ما میدانیم که انسان باید آزاد باشد تا خودش بتواند مسیر زندگی اش را تعیین کند، اما نمیدانیم آزادی احتیاج به مراقبت دارد و برای از دست ندادنش باید جنگید و مبارزه کرد. ما نمیدانیم که اگر کسی شروع به تعرض کند، عادتش میشود و از آن دست برنمیدارد. نمیدانیم که اگر جامعه به زندگی پست و بیکیفیت عادت کند، خیلی سخت میتوان لذت زندگی واقعی را به او فهماند. اگر ملتی غرور و بالندگیاش را کنار بگذارد و خوی حیوانیتش را بیدار کند و بهجای گسترش صفات خوب به دورویی، چاپلوسی، رجالهبازی، تکدیگری، آزمندی، بیچشم و رویی، بی چاک دهنی و سطحی نگری دچار شود، آنوقت هر ظالم بی سر و پایی میتواند به آسانی سوار قدرت بشود. و در نهایت؛ بله جناب پیروزفر: هیچ حاکمی ظالم تر از مردمش نیست و از ماست، که برماست.
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ یادداشت سردبیر
جامعه ایران، بیمارِ مغلوب
سریال سرخ و سیاه که این روزها در نمایش خانگی به عرصه پخش رسیده است، جدای از خوش ساختی و جذابیت های سینمایی اش، در این سکانس نکته جالبی را عنوان کرد. چیزی که این روزها بسیار فراموش شده است.
همه ما در باب «ظلم» و «حاکمان ظالم»، بارها و بارها با دوست و آشنا همکلام شدهایم و گله و شکایت کردهایم، نقطه اشتراک همگی ما این است که ظلم باید ریشهکن شود، اما کدام یک از ما، تاکنون به این فکر کردهایم که چگونه یک انسان ذاتا مستبد، قدرت مییابد که استبداد درونیاش را به مردم تحمیل کند؟ یا اینکه چه تضمینی وجود دارد که هرکدام از ما، اگر در مسند قدرت ننشینیم، همان ظالم بدخوی قصه نشویم؟ آیا این امر درست نیست که هر انسانی در پس تاریکخانه روح خود، یک لوسیفر دارد که حاملِ تمامی عقدهها و رنجها و دردها و بدی ها است؟
یک امر واضح و مبرهن است، تا ملتی به ظلم عادت نکند، هیچ ظالمی بر حکمرانی اش استوار نمیماند. ما میدانیم که انسان باید آزاد باشد تا خودش بتواند مسیر زندگی اش را تعیین کند، اما نمیدانیم آزادی احتیاج به مراقبت دارد و برای از دست ندادنش باید جنگید و مبارزه کرد. ما نمیدانیم که اگر کسی شروع به تعرض کند، عادتش میشود و از آن دست برنمیدارد. نمیدانیم که اگر جامعه به زندگی پست و بیکیفیت عادت کند، خیلی سخت میتوان لذت زندگی واقعی را به او فهماند. اگر ملتی غرور و بالندگیاش را کنار بگذارد و خوی حیوانیتش را بیدار کند و بهجای گسترش صفات خوب به دورویی، چاپلوسی، رجالهبازی، تکدیگری، آزمندی، بیچشم و رویی، بی چاک دهنی و سطحی نگری دچار شود، آنوقت هر ظالم بی سر و پایی میتواند به آسانی سوار قدرت بشود. و در نهایت؛ بله جناب پیروزفر: هیچ حاکمی ظالم تر از مردمش نیست و از ماست، که برماست.
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد
طالب آملی عشق را نابود کننده توصیف میکند. اگرچه عشق با تمامی تلخی و مرارتهایش در نظر عاشق زیباست، اما همین زیبایی در گذر زمان، تبدیل میشود به دلیل از بین رفتن خود عاشق. طالب آملی محبت عاشق به معشوق را در ابتدا، پیراهن توصیف میکند اما چون معشوق، خصوصا در ادبیات فارسی؛ بدست نمی آید و جفاکار است، سبب میشود همان پیراهنی که روزی به تن عاشق جلوه میکرد، اکنون کفنش باشد. طالب آملی در این بیت، به خوبی مسیر از عرش به فرش رسیدن در ماجراجویی عشق را، توصیف میکند.#در_شرح_شعرا «نوبهار | ادبیات ایران»
«دکتر شفیعی کدکنی و محمدرضا شجریان/ ۱۴۰۲»
#مستندات_تصویری
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬یادداشت سردبیر
هدایت، نویسندهای بی پروا و آزاده
پاراگرافی از مقاله اشک تمساح_ منتشر یافته در مجله رهبر_ که دوست عزیزم، علی، در «رسانه مازیار» قرار داده است، بسیار هوشمندانه و درخور توجه بود. درحالیکه امروز بزرگداشت حافظ شیرازی است و بسیاری از رسانهها، با تبریک و تهنیت به استقبال این روز آمدند، ایشان نکته جالبی را دستچین نمودند. صادق هدایت معتقد است تعاریف خارج از قاعده و تمجیدات بی حساب و کتاب از شعرا و ادبای ایران میتواند سبب شود زبان فارسی هیچگاه سمت مدرن سازی نرود. بنظر میرسد این نقد هدایت، بیشتر معطوف به جریان سنتگرا باشد. همین اخلاقیات است که صادق هدایت را برای همگان محبوب نمیکند. او بی تعصب بود. بر هیچ چیزی پافشاری بیجا نمیکرد. هیچ ایدئولوژی، تفکر، فرهنگ و حتی هنری برایش مقدس نبود. هرجا که احساس میکرد دارد کج میرود، بدون لجبازی راهش را جدا میکرد. هیچوقت غرور «صادق هدایت» بودن وجودش را نگرفت. بلکه همواره در انتهای روحش، نوعی بی میلی به این جهان احساس میکرد و میدانست به آن دوره تعلقی ندارد. این عدم تعلق به زمانه در تمامی نوشتههایش محسوس است. هدایت در بخش دیگری از اشک تمساح به گونهای نوشته است که انگار در شرایط امروز ایران زندگی میکند.
«اگر زمانی ایران سرزمین علم و هنر بود امروز از دولت سر یک دسته گردنه گیر، محتکر و مقاطعه کار تبدیل به سرزمین بیزنس و پول درآری و بچاپ بچاپ شده است. هیچ رابطه معنوی و فرهنگی با سایر جاهای دیگر ندارد و مردم منتر یک دسته شیاد کلاهبردار شده اند. ملت ایران میدانند که گرگ های ما داخلی هستند و از خارجی نباید متوقع بود که دایه خاتون مهربان تر از مادر باشد.»
«نوبهار | ادبیات ایران»
Repost from مازیار
فردوسی و مولوی و حافظ و خیام (که امروزه مدعیانی پیدا کردهاند!) البته نام بزرگی در ادبیات بین المللی دارند اما اگر تنها دلمان را خوش بکنیم که این شعرا خاتم ادبیات میباشند بسیار ابلهانه است. آیا انگلیس با شکسپیر و آلمان با گوته و روسیه با پوشکین، در ادبیاتشان را تخته کردند و دست روی دستشان گذاشتند و نشستند یا صدها نابغه دیگر در دنیای علم و ادب به وجود آوردند؟ ملتی که سر دوراهه گیر کرد و در جهل مرکب ماند یا باید درجا بزند و یا به قهقرا برگردد. از همین نادانی و خودپسندی ما نتیجه شده که از میلیونها آثار ادبی و علمی دنیا بکلی بی خبریم و به زبان فارسی ترجمه نشده و یا اگر شده طرف اطمینان نیست.
#اشک_تمساح
#صادق_هدایت
@maZiyar_0
حافظ در حافظه و فرهنگ ما ایرانیان جایگاهی ماندگار و انکارناپذیر دارد. اما او برای ما تنها شاعری صاحبنام در تاریخ ادبیات نیست؛ تنها نامی در میان شاعران بزرگ فارسیزبان که در کتابهای ادبیات از او یاد میکنیم. حافظ بخشی از حافظهی جمعی ماست؛ شاعری که قرنهاست در لحظههای مختلف زندگیمان حضور دارد و هر سال، به بهانهای، دوباره به خانههایمان بازمیگردد. گاهی بر سر سفرهی شب یلدا، زمانی که اعضای خانواده گرد هم میآیند و هرکس در دل آرزویی دارد؛ گاهی در خلوت یک دلگرفته که به دنبال کلماتی برای تسکین اندوه خویش است؛ و گاهی میان دستهایی که دیوانش را میگشایند تا از میان کلمات او نشانی از آینده پیدا کنند و شاید در لابهلای غزلهایش امیدی به وصال یار، گشایش کار یا روشنایی فردا بیابند.۲۰ مهر/ بزرگداشت حافظ شیرازی «نوبهار | ادبیات ایران»
Repost from مازیار
آخرین دیدار
دیدار واپسین در پنجشنبه ١٥ یا در جمعه ١٦ فروردین ١٣٣٠ (٥ یا ٦ آوریل) صورت میگیرد. خواهر شهید نورایی در را باز میکند. هدایت است با همان بارانی و کلاه همیشگی و همان عینک درشت. او را به اتاق بیمار رهنمون می.شوند. شهید نورایی چند روزی است که بینایی خود را هم از دست داده است. بر تختی در میان درد و در کنار مرگ. هدایت چند زمانی خاموش میان اتاق ایستاده است. کلاهش را در دست دارد. بی سخن، نگاهش به سوی آن بستر است. خواهر به انجام کاری اتاق را ترک میکند و چند لحظهای بعد باز میگردد. دیگر هدایت نیست. در خروجی منزل نیمه باز مانده است.
عكس، از چپ: صادق هدایت (نیمرخ)، دكتر حسن شهيد نورائی
@maZiyar_0
٬٬ ملکالشعرای بهار که منزل شخصی اش را از خانواده هدایت خریداری کرده بود، دخترش، پروانه بهار؛ در خاطرات خود در باب همین خانه مینویسد:
اطراف باغ را شمشاد های بلند و مرتبی احاطه کرده بود که همیشه توسط باغبانمان_ مشهدی اصغر _به آنها نظم خاصی داده میشد و پشت آنها درختان بلند کاج قرار داشت.
روزی پدرم به کاجها نگاه میکرد که چقدر نزدیک هم کاشته شده بودند. به من گفت:« این مشهدی اصغر این کاج ها را انقدر پهلوی هم کاشته، فکر نمیکرده اینجا را اینطور شلوغ کنند.» بعد قدری سکوت کرد و گفت: «من هم اینکار را با بچههایم کردهام!»
ما شش بچه تقریبا همه پشت سرهم هستیم. بجز چهرزاد که از مهرداد هشت سال کوچکتر است و آخرین فرزند خانواده است. ما خانه را حسابی شلوغ کرده بودیم.
#مستندات
منبع: پروانه بهار/ کتاب مرغ سحر/ ص ۱۵
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ شما میتوانید نظرات، پیشنهادات، انتقادات و سوالات علمی و درسی از کتابهای فارسی و علوم و فنون سه پایه را از طریق درگاه نوبهار با ما درمیان بگذارید و پاسخ خود را دریافت کنید. از همراهیاتان متشکریم.
- درگاه نوبهار:
«@nobaharirbot»
٬٬گفتاری بر تاثیر اسب در زندگی ایرانیان و بازتاب آن در شاهنامه.
#سخن_سرا
«نوبهار | ادبیات ایران»
• یاسمن سلطانی مینویسد:
٬٬امروز زادروز شاعری است که جهان را با چشم دیگری دید: سهراب سپهری.
شاعری که در میان هیاهوی جهان، به آب و درخت و پرنده پناه برد و از ما خواست سادهتر ببینیم و عمیقتر زندگی کنیم. شعر او تنها درباره طبیعت نیست، درباره انسانی است که در جستوجوی آرامش، معنا و راهی برای دوباره دیدن جهان است.
سهراب رفت اما شعرش هنوز ما را به تماشای «چیزهایی» دعوت میکند که شاید، هر روز از کنارشان میگذریم و نمیبینیم.
زادروز سهراب سپهری گرامی و یادش جاویدان.
#یادداشت
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ گفتاری بر سبک و سیاق حافظ و مولانا و داستان سرایی ایشان.
#سخن_سرا
«نوبهار | ادبیات ایران»
ما بد تربیت می شویم. همهی خرابی ما به گردن همین خرافات است که از بچگی توی کله مان چپانده اند و همهی مردم را آن دنیایی کرده اند. این دنیا را ول کرده ایم و فکر موهوم را چسبیده ایم. نمی دانم چه کسی از آن دنیا برگشته که خبرش را برای ما آورده! از توی خشت که می افتیم برای آخرتمان گریه می کنیم تا بمیریم، این هم زندگی شد؟« شبهای ورامین / صادق هدایت » «نوبهار | ادبیات ایران»
Repost from N/a
کتابسوزی مدرن چیست؟
وقتی کتاب را نمیسوزانند، امکان خواندن را میسوزانند.
بدین گونه دیگر لازم نیست کتاب ها را آتش زد و یا کتاب های بیشتری را سانسور کرد.
کافی است آنقدر گرانش کنید که دانشآموز دستش به آن نرسد، آنقدر کاغذ و چاپ را گرفتار کنید که ناشر از ادامهٔ کار بترسد، آنقدر کتابفروشی را بیرمق کنید که ویترینش خالی بماند، و آنقدر مردم را زیر فشار اقتصادی بگذارید که کتاب از «نیاز» به «تجمل» تبدیل شود.
این، کتابسوزی مدرن است.
در این مملکت، مسئله فقط گرانی یک کالای فرهنگی نیست، مسئله این است که چه کسی هزینهٔ ناآگاهی را میپردازد.
آمار نشر ایران در سال ۱۴۰۴ نشان میدهد بیش از ۱۰۶ هزار عنوان کتاب منتشر شده، اما شمارگان متوسط به حدود ۸۴۳ نسخه رسیده و تعداد عناوین نسبت به سال قبل حدود ۱۰ درصد کاهش داشته است. در بهار ۱۴۰۵، میانگین قیمت کتاب به حدود ۴۰۰ هزار تومان رسید. همزمان میانگین شمارگان نسبت به سال قبل ۳۵ درصد کاهش یافت. یعنی کتاب گرانتر شد و تیراژ پایینتر آمد. حال به بیرون نگاهی بیندازید. در ایتالیا، در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۹.۵ میلیون نسخه کتاب از مسیرهای تجاری خریداری شده و دولت ایتالیا نیز در همان سال بودجهٔ کتابخانهها و صنعت نشر را به ۵۴.۸ میلیون یورو افزایش داد. در آمریکا، در پیمایش ۲۰۲۵ مرکز پژوهشی پیو، ۷۵ درصد بزرگسالان گفتهاند در دوازده ماه گذشته دستکم بخشی از یک کتاب را خواندهاند.حکومتها میتوانند با بحران کتاب مبارزه کنند یا آن را تشدید کنند. نظام جمهوری اسلامی انتخابش را کرده است. هدفش، سانسور کردن و ممنوع کردن همهٔ کتابها نیست. هدف آن،بیاثر کردن کتاب است. کتابی که سانسور شود، دشمن حکومت است!! اما کتابی که مردم دیگر توان خریدنش را نداشته باشند، حتی لازم نیست سانسور شود. کتابی که در کتابخانه خاک بخورد، خطر کمتری دارد، و کتابی که اصلاً به دست خواننده نرسد، خطری ندارد. پس سیاست ساده است: کتاب را نسوزان، شرایط خواندنش را بسوزان. و بعد، وقتی مردم کمتر خواندند، تقصیر را گردن خودشان بینداز. بگو جوانها حوصله ندارند. بگو مردم با کتاب قهر کردهاند. بگو نسل جدید سطحی شده است. و بگو مردم این سرزمین فرهنگ ندارند.. و هیچکس نپرسد چه کسی کتاب را از سبد زندگیشان بیرون انداخت. در این وطن زخم خورده، بیسوادی یک حادثه نیست، محصول سیاست نظامش است. حکومتی که از شهروند پرسشگر میترسد، از کتاب هم میترسد. چون کتاب فقط چند صد صفحه کاغذ نیست. کتاب، امکان مقایسه است. امکان شک کردن است. امکان پرسیدن «چرا؟» است. و خطرناکتر از همه، امکان تصور جهانی دیگر است. برای همین در این حکومت کتابها را نمیسوزاند. مردم را آنقدر فقیر، خسته و گرفتار میکند که خودشان کتاب را کنار بگذارند. اینجا دیگر تفنگ و آتش لازم نیست. فرهنگ را با شعله نمیکشند،با فرسایش میکشند. و شاید وحشتناکترین شکل کتابسوزی همین باشد: اینکه روزی برسد کتابفروشیها هنوز باز باشند، کتابها هنوز چاپ شوند، کتابخانهها هنوز وجود داشته باشند، اما دیگر کسی پول، وقت و امید خواندن نداشته باشد. آن روز، کتابها زندهاند، اما فرهنگ مرده است.
_ناتق نوربخش
