اشعار امیرحسین آرین نژاد
رفتن به کانال در Telegram
279
مشترکین
+124 ساعت
+237 روز
+5830 روز
آرشیو پست ها
Repost from شاید رهآ | فائزه اسلامی
من همچنان اما به حزب چای قائل
از تو شکرهای فراوان دیدهبودم
من سرنوشت کودکیهای خودم را
در استکانهای خراسان دیدهبودم...
فائزه اسلامی
Repost from N/a
دیگر شبیه قبل، دلم پر نمی زند
تا دیدنت، به این در و آن در نمی زند
چون قبرهای بی کس و کارم که هیچ کس
حتی به اشتباه، به من سر نمی زند
از روبرو بجنگ و بدان در نبردِ عشق
از پشت سر، کسی به تو خنجر نمی زند
باشد، دوباره زخم بزن، قول می دهم
دیگر خطایی از من و غم، سر نمی زند
جانم به لب رسید و نفس، تنگ می شود؛
این قلب مال کیست که دیگر نمی زند؟!...
#نازنین_سلامی@khialeraha
کسی به غیر خدا لایق نگاهت نیست
فقط برای وضو آستین بزن بالا
#امیرحسین_آریننژاد
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا
غرض رنجیدن ما بود از دنیا، که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه ی دل سنگ
به خون خویش می غلتند خلقی بی گناه اینجا
نشان خانه ی خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
فاضل
Repost from محمد مصطفی احمدی
نگاه کن به خود ای سرو پیر، پسدادی...
تقاص عاشقیات را پس از زغال شدن
گلایه نیست! ولی از تو بر نمیآمد...
صبور بودن و اینقدر بیخیال شدن
#محمد_مصطفی_احمدی
پس از تو قوزک پایم مدام میگیرد
فقط برای سِرُم آستین زدم بالا!
#سید_امیرمحمد_هاتفی
#امیرحسین_آریننژاد
منو گناهو... پشیمانیو... دوباره گناه
شما و لطف کریمانه رضاییتان
#امیرحسین_آریننژاد
دخیل حاجت خود را به میله های ضریح
گره زدم به امید گره گشاییتان
#امیرحسین_آریننژاد
تمام عمر ضرر کردم از جداییتان
که کل روزی من بود توی چاییتان
#امیرحسین_آریننژاد
Repost from N/a
من حبابی خسته از خویشم که با رؤیای مرگ
روز و شب در قاب ذهنم عکسِ سوزن میکشم
عصرها با قلبِ خود در کافه خلوت میکنم
او دمادم تیر و من یکریز بهمن میکشم
#سعید_فارس
Repost from علی سمرقندی
《فروشنده》
آدمی زادِ قیل و قال فروش
ناقصی که شده کمال فروش
بال هایش شکست اولِ کار
آخر قصه شد وبال فروش
پدرم کاسبِ جهنم بود...
پسرش هم شده زغال فروش
هفت پشتم غلامِ یک خان است
بس کن ای راویِ خیال فروش
هیچ کس روی من حساب نکرد
قهرمانی که شد مدال فروش
می شوم خاکتر پس از مرگم
زیر پاهای یک سفال فروش
#علی_سمرقندی
@alisamarqandi 🦋
چه ها که روضه نمیشد نبود اگر نیزه
که هست سَمبُلی از ظلم بر بشر نیزه
به مردمی که به دینار و سکه میجنگند
نگو ز خواندن قرآن به روی سرنیزه
غلام حرمله از روبرو لگد میزد
گروه دیگری از پشت بی خبر نیزه
تو را به جان عزیزت پسر نظاره گر است
حلال زاده نزن بر سر پدر نیزه
زنان مادر شام از رباب پرسیدند
کدام حادثه اش بود سخت تر؟...نیزه
چه بود داخل طشت شراب؟ تنها سر
میان دشت چه دیدید؟ بیشتر نیزه
درون خواب چه؟ کابوس شمر میبینم
دگر؟ خرابه، دگر؟ ،حرمله، دگر؟ نیزه
پس از حسین چه شد؟ نینوا جهنم شد
که مو به مو همه غم بود و سر به سر نیزه
دو دست پاک قمر روی خاک و خون افتاد
سر بریده خورشید رفت بر نیزه
همان گروه که نامه نوشته بود آمد
به پیشواز شما آه با تبر، نیزه
رباب، کودک شش ماهه، آب، گریه ، فرات
کمان، سه شعبه، حرامی، گلو، پسر، نیزه
#امیرحسین_آرین_نژاد
