دَندانآرایِ پارسی ✨🦷 ؛
رفتن به کانال در Telegram
- کنکوری 406 | ارتودنتیست آینده :)🦋🦷 ♥️🪽 یکی از دخترای بلند پرواز { در کنار پارتنرش :) } ❕☁️ جزئیات ؟ https://t.me/StudyWithMorpho 🌿🫶🏻 ❕☁️ ارتباط ؟ دایرکت ! | پارتنرم زندگیمه | کور شود آنکه نتوان دید 👁
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 948
مشترکین
+3324 ساعت
-2467 روز
-4030 روز
آرشیو پست ها
ابولفضل هم مثل مامانمه ، میگه یه ربع بخواب زنگ میزنم بیدار شی میبینی 1 ساعته خوابی
من خیلی خوشحالم مشکل اعظم درس خوندنم توی صبحه و صبحا که میرم مدرسه و طبق برنامه درسی خودم میخونم و به معلم گوش نمیدم و عصرا و شبا هم که کلا عادت دارم به درس پسسس ببینیم چه خواهد شد 🥲🫀
میخوام بترکونم پس یه پارت از همین الان تا ناهار میزارم { هنوز صبحانه نخوردم که احتمالا صبحانمو با پارت میخورم }
خیلی خب ؛ من دیشب راجب تغییر این برنامه حرف زدم با ابولفضل و با اجازش میگم قراره چیکارش کنم .
اول ، این دو روز زمین نمیخونم و جای زمین یه کلیپ اضافه از " شیمی " و " ریاضی " میبینم .
دوم ، 31 شهریور رو از برنامه حذف میکنم .
اولش نمیخواستم یک مهر برم مدرسه ولی امسال آخرین سالیه که میرم مدرسه و از سال بعدی میرم دانشگاه :)) در نتیجه .. تصمیم گرفتم برم و سر همون ابولفضل " 31 شهریور " رو برای خوابیدن تا ظهر ، حموم رفتنو انواع و اقسام ماسک گذاشتن ، آنباکس کردن لوازم تحریرم، فیلم دیدن و .. استراحت اعلام کرد .
خلاصه میخوام یک مهرو برم و خیلی خوشحالم چونکه .. سال اولی که من رفتم این مدرسه از اعماق قلبم خوشحال بودم :) من اون سال تازه با ابولفضل آشنا شده بودم { تابستونش } و وقتی دیدم نمونه قبول شدم و اونم نمونه میخونه خیلی خیلی خوشحال شدم :) اینکه سال دهم ابولفضل رتبه سه شهر { یا استان دقیق یادم نیست } توی معدلش شده بود و من کنار تک به تک موفقیت هاش بودم :) اون سال کنکور داد و با رتبش ترکوند و چند جا جشن و سوپرایز براش گرفتن یادمه و الان نوبت منه .... :) امسال نوبت کنکور منه و با یه دستگرمی خوب که نهایی یازدهمم بود قراره امسالو شروع کنم .. دلم میخواد از همین اولش تک به تک روزاش باعث افتخار ابولفضل شم :)
خیلی خب ؛ من دیشب راجب تغییر این برنامه حرف زدم با ابولفضل و با اجازش میگم قراره چیکارش کنم .
اول ، این دو روز زمین نمیخونم و جای زمین یه کلیپ اضافه از " شیمی " و " ریاضی " میبینم .
خواستم اولین عکسی که امروز میزارم ، این عکس باشه :)
اون گوی طرح ابره و یادآورِ یکی از قشنگ ترین خاطراتمه ..
روز دختر سال 1403 . منو ابولفضل طبق معمول اگه امتحان داشتم صبح قبل مدرسه ساعت مشخص میکردیم که انلاین شیم و بفهمه دارم درس میخونم و حواسش باشه بیدار بمونم . من اون روز خواب موندم و گوشیمم سایلنت بود پس کلا نتونستم بیام همون تایم مدرسم بیدار شدم که دیدم ابولفضل تا خود این تایم منتظر مونده و کلی پیام که بیا کارت دارممم داده و خوابش برده .. وقتی رفتم مدرسه و داشتم برای دوست صمیمیم میگفتم که ناراحتم خواب موندم چون کارم داشت ؛ یه { خاک تو سرت } نصیبم کرد و گفت امروز روز دختره 🫠✨ و من بعد مدرسم که بر میگردم خونه اولین کار من : " سلام بابایییی { پارتنرم } فلان نمرمو بیست شدممم " و اون روز هم مدرسه ترکونده بودم و وقتی برگشتم دیدم عه .. :) کلی پیام قشنگ داده برای روز دختر و برام لینک خرید این گوی هارو فرستاد و گفت کدوم دو تا رو بیشتر دوست دارم :)) خلاصه با کلیییییییی اصراری که کردم قرار شد همین یه دونه رو بخره که میشه اولین هدیه ای که ازش گرفتم .. :)خواستم خاطرمو ثبت کرده باشم :)
بچه ها 9 ساعت اونقدرم خوب نیست ری اکت ندین :)
از فردا صبحا زودتر بلند میشم و میترکونم ... فردا زودتر بلند میشم تا تکلیف زمین و بقیه درسا رو بگم بهتون :)
شبتون بخیر 🪙✨
ناراحت بودم از تایم مطالعم ولی ... اگه الان لبخند رو لبمه چون اگه این ساعت صفر بود بازم امروز از درس خوندنم تعریف میکرد پس این تلاشای کوچیکم دیده میشه :)
