Elowyn | ؛🌱🧚🏻♀️.. پَریِ جَنگَل
رفتن به کانال در Telegram
-🥗🍵 ᴘᴇᴛᴀʟꜱ, ᴘʀᴇᴛᴛʏ ᴛʜɪɴɢꜱ & ᴘɪᴇᴄᴇꜱ ᴏꜰ ᴍᴇ ؛ ᴀ ᴅɪᴀʀʏ ᴅɪᴘᴘᴇᴅ ɪɴ ꜱʜᴀᴅᴇꜱ ᴏꜰ ɢʀᴇᴇɴ ! - ᴏᴍᴇᴡʜᴇʀᴇ ʙᴇᴛᴡᴇᴇɴ ᴀɴᴀᴛᴏᴍʏ & ᴅᴀʏᴅʀᴇᴀᴍꜱ 🩺 ... ɢʀᴏᴡɪɴɢ ɪɴᴛᴏ ᴛʜᴇ ᴘᴇʀꜱᴏɴ ɪ'ᴠᴇ ᴀʟᴡᴀʏꜱ ᴅʀᴇᴀᴍᴇᴅ ᴏꜰ ʙᴇɪɴɢ 🌱 | ɪɴ ʟᴏᴠᴇ ᴡɪᴛʜ ʟɪꜰᴇ, ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴏɴᴇ ɪɴ ɪᴛ .💚✨ |
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 628
مشترکین
+124 ساعت
-467 روز
-35030 روز
آرشیو پست ها
و بعدش عملا ادامه فیلمو با گریه از ترس با پارتنرم دیدم ، الان هیچ کدوم جرئت خواب نداریم
بابام خونه نبود و ریاکت مامانم : روشن نکنی لامپو همه ساکتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
اره مگه چند بار در سال ساعت 1 نصف شب وقتی داری با پارتنرت از ترس سکته میزنی یه غریبه سیاه پوش آیفون خونتونو میزنه .. ؟
پس با هم به توافق رسیدیم که بعد ازدواج ابولفضل جای من آشپزی کنه من یکی ابولفضل خیلی بیشتر دوست داشتم :)))
اینکه کی برد ، من داشتم سوسیس ریز میکردم ، ابولفضل تو اون مرحله نه تنها سوسیسشو ریز کرده بود ، خیار شور و گوجه رو هم کرده بود
