-
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 066
مشترکین
-324 ساعت
+117 روز
+18130 روز
آرشیو پست ها
1 066
Repost from 'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
لحظه ی رسیدن همسر شهید بابایی به پیکر همسرش رو میبینم و زیر لب میخونم:
او میرود دامن کشان
من زهرِ تنهایی چشان...
یادم میاد ۲۳ دی ماه حد فاصل صحن امام هادی و صحن مسجد اعظم حرم خانم فاطمه ی معصومه با عجله تابوت رو میبردن و من دنبالش میدویدم
چادر به پام گیر میکرد و با گریه میدویدم.
شبیه ۳۱ خرداد که دیر رسیده بودیم. سمت اتاق عقد با عجله میدویدیم.
حالا همون مسیر
همون راه
همون قدم ها
ابوالفضل شبیه موج خروشان بود و میرفت
روی دستهای مردم
و من دوان دوان دنبالش
او میدوید و من میدویدم...
1 066
انشاالله که تو این مسیر ثابت قدم باشید عزیزم..ما کی باشیم که بخوایید از ما الگو بگیرید و زندگیتون تغییر کنه!نگاه حضرت زهرا پشتتون باشه انشاالله
1 066
الهه سلام :)
خواستم بگم من به دختر ۱۵ ساله م که با شناختن شما محجبه شدم
مذهبی بودم و طرفدار پر و پا قرص جمهوری اسلامی ولی خب محجبه نبودم
اولش که با مهدیه خانوم و همسرشون آشنا شدم بعد اون تصمیم گرفتم یکم بیشتر بر اعمالم فکر کنم
بعدش هم که اتفاقی با چنلت آشنا شدم ، خواستم بگم ممنونم که تغییرم دادین هم تو و هم همسر شهید علیخانی🥲
واقعا من مدیونتونم ، انشالله هرچی از خدا میخواین بهتون بده..
تا عمر دارم فراموشتون نمیکنم
از طرف منم از مهدیه خانوم تشکر کنید و بهشون بفرمایید بلاخره یه روزی جواب این کار خیرتون رو میگیرید ، دو ماهه دارم از ته دل دعاتون میکنم🫠✨
خلاصه که الهه ممنونم که هستی:)🤍
1 066
دلم برا اون وقتایی که حتی با بابام میرفتیم بیرون ، میگفت بشین تو ماشین من برم ی لحظه اینجا ی کاری دارم تنگ شده:)
