fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

رفتن به کانال در Telegram

جهت ارتباط با من؛💌 @maviunknownbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
363
مشترکین
-224 ساعت
+167 روز
+7630 روز
آرشیو پست ها
سناریو امشب خدمت شما؛🫶🏻 اگه نظری داشتید توی بات بهم بگید؛
@maviunknownbot

#one_shot فادیمه با دقت یه قاشق از معجونی که از ننه قلندر گرفته بود رو داخل غذای ایسو ریخت مشغول هم زدنش بود که سر و کله ایسو پیدا شد و دستاشو از پشت دور تنش پیچید ایسو:میبینم که خانومم غذا درست کرده فادیمه انگشت اشاره اش رو روی بینی ایسو گذاشت و با لحن عجیب اما ترسناکی برای ایسو،زمزمه کرد: فادیمه:برای شوهرم غذا درست کردم ایسو آب دهنش رو قورت داد و لبخندی به روش زد فادیمه:بخور دیگه ایسو که حسابی از رفتارای فادیمه تعجب کرده بود،اول نگاهی به غذا و بعد به فادیمه انداخت فادیمه:چیشد؟نپسندیدی؟ ایسو:نه فقط تعجب کردم فادیمه:از چی؟ ایسو سری تکون داد و با لبخند جواب داد: ایسو:هیچی خانومم..دستت درد نکنه هر لحظه ای که میگذشت،صورت ایسو قرمز تر و عرقای روی پیشونیش بیشتر میشدن فادیمه با دقت بهش خیره شده بود اما همچنان تغییری توی حالت ایسو ایجاد نشده بود ایسو آخرین قاشق از غذا رو هم خورد و با لبخند رو به فادیمه گفت: ایسو:خیلی خوشمزه بود فادیمه ام..فقط من خیلی خستم اگه اشکالی نداره برم بخوابم در همون حال که بوسه ای به موهای فادیمه میزد،با گفتن”شبخیر”ی از آشپزخونه خارج شد فادیمه سریعا دنبالش راه افتاد و وارد اتاق شد اما ایسو واقعا روی تخت دراز کشیده بود و قصد خوابیدن داشت! فادیمه که از خشم مدام نفس های عمیقی میکشید،به سمتش رفت و کنارش دراز کشید بوسه ی پر از عشوه ای به گونه ایسو زد و خودش رو توی بغلش جا کرد فادیمه:ایسو ایسو:هوم فادیمه:خوابیدی؟ ایسو:نه هنوز..چطور؟ فادیمه دستش رو دور تنش حلقه کرد و بهش نزدیک تر شد فادیمه:منم خوابم نمیبره اما باز هم هیچ واکنشی از ایسو دریافت نکرد نتونست بیشتر از این تحمل کنه و با تکون شدیدی از جاش بلند شد و با صدای بغض آلودی شروع کرد به حرف زدن: فادیمه:اگه نمیخوای بهت نزدیک بشم لازم نیست الکی بهونه بیاری که خوابت میاد..حتی..حتی میتونی بری توی یه اتاق دیگه بخوابی..مشکلی نیست یعنی..من..من.. ایسو دستای ظریفش رو توی دستاش قرار داد و با لحن آرومی گفت: ایسو:هیش..حق با توئه معذرت میخوام نفس عمیقی کشید و درحالی که موهای فادیمه رو نوازش میکرد،ادامه داد: ایسو:فادیمه ام من میفهمم تو دلت میخواد بچه دار شیم فادیمه با نگاه بهت زده ای بهش خیره شد ایسو:لازم نیست خجالت بکشی..منم خیلی دلم میخواد بابا بشم اما نمیدونم وسط این دشمنی چطوری قراره.. فادیمه انگشتش رو روی لبای ایسو قرار داد و پیشونیش رو بهش نزدیک کرد فادیمه:ما به اندازه کافی از این دشمنی آسیب دیدیم،قرار نیست بچمونم چیزایی که تجربه کردیم رو تجربه کنه ایسو:اگه عموم بلایی سرش بیاره چی؟اگه بخوان بچمونو ازمون بگیرن چی؟ صدای ایسو کاملا پر از بغض شده بود و چشماش به سرخی میزدن فادیمه خواست حرفی بزنه که ایسو با صورت جمع شده ای گفت: ایسو:فادیمه ام توی غذا چیزی ریخته بودی؟ و بدون اینکه منتظر جوابی بمونه،سریعا به سمت سرویس بهداشتی رفت فادیمه که فهمیده بود چه گندی زده،با چشمای گرد شده ای زمزمه کرد: فادیمه:نکنه زیاد ریختم..؟! #senaryo🖋️

سناریو آماده ست بچها گفتم اول ناشناسارو جواب بدم بعد بزارمش🫠✍🏻

خانمی که ازت شکایت شده سناریو امشب ما چیشد 👺 از وقتی اولاش برگشته شدی تنبل عالم حواسم هست بهت👻

وا مگه گفتم اردم عقیمه؟ میخواست نقش یه مرد عقیمو قبول نکنه

https://t.me/mavidunyasi/9510 چرا چاعری؟ اگه قرار باشه کسی ازت شکایت کنه اردمه

کاش همه مثل تو بودن عزیزم متاسفانه خیلیا چشم دیدن خوشبختی مارو ندارن

https://t.me/mavidunyasi/9508 خانومم استپه استت ها دست کمش نگیرید خدا واسه شوهرت نگه دارد عزیزم🙂‍↕️🧿

من خوبم ولی بنظرم وقتی که شوهرتو بردی نشون دکتر بدی،خودتم یه سری بزن❤️

نوتیف پیامو دیدم فکرکردم چاعری ازم شکایت کرده بدبخت شدم🤣

دخترر ازدستت شکایت کردننن🤣🤣🤣🤣

اسماعیل عقیمه اسماعیل عقیمه اسماعیل عقیمه اینم از عذرخواهی! حالا اگه جرعت داری یبار دیگه از خانوم آستپه شکایت کن🤫

هنوز زوده که

خانوم آستپه سناریو ما کوش؟👩🏻‍🦯

دنبال بهونه بودم بگم بچها اسماعیل پاپیونی میخوان:)))

خب بیناموص الان تو چرا گفتی به قبلی عادت کردم اینام الان میگن عوض کنن🗿🤣

ناشناسم یکی در میون عوض کن/عوض نکنه ببینم چیکارمیکنید🤣

پروف جدید❤️‍🔥 قبلی👍🏻

آقا عوضش کن منم به اون عادت کردم

ولی دروغ چرا دل منم پیش اسماعیلِ پاپیونی مونده💔