نبضِ لحظه
رفتن به کانال در Telegram
دست نوشته هایی از تفکرات من بابت هیچ عقیده ای توضیحی بدهکار نیستم به روزای من خوش اومدی✨️ @nabz_lahzebot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
235
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
235
و بالاخره اخرین روز ترم ۶...
امروز که دوباره به کلاسمون سر زدم همه چی خیلی غریبه بود برام...اونجا خیلی ترسیدم...انگار اصلا این سه سال یه بارم تو اون کلاس نرفته بودم
235
چقدر زمان زود می گذره...ادمایی که اولین بار تو خوابگاه دیدم فارغ التحصیل شدن...
خداحافظی که میدونی ممکنه دیگه اون فرد رو تا همیشه نبینی از تلخ ترین لحظات زندگیه🥹
235
از ویژگی های خوبی که دارم:
اینکه میتونم با آدما مثل قبل رفتار کنم،
درحالیکه برای همیشه از چشمم افتادن
235
به قطعیت رسیدم...
از آدمایی که جلو روی من می خندن و پشت سرم با بقیه بدمو میگن تا عمر دارم نفرت دارم...
کاش اونقدر شجاع می بودی که بتونی تو چشمام نگاه کنی و همون حرفا رو تکرار کنی...
235
یه جا نوشته بودن
اگر بهت بگن میتونی خدا رو از نزدیک ببینی
و فقط یه چیزی بهش بگی
اون چیه؟
اگر از نزدیک می دیدمت فقط ازت می پرسیدم:
"داریمی بینیدیگه،نه؟؟؟"
235
شعور، طاقچه بلندیه که دست هر کسی بهش نمیرسه
تا وقتی با ادم های فاقد شعور برخورد نداشته باشی،درک نمی کنی که بهترین دعایی که یه نفر می تونه برات بکنه اینه که:
"الهی هیچ جای زندگیت گیر آدم بیشعور نیفتی"
235
هر روز که روز آدم نیست
قرار هم نیست جا زد
پس بهتره با دلخوشی های کوچیک حال خودمو خوب کنم
235
+1
تموم مدت امتحانات جای مطالعه من مشخص بود.
در حدی که دوستان زحمت کشیدن و اونو به رسمیت شناختن.
ممنون ازت خانم س.آ😁❤️
پ.ن:مسئولیت نظافت خوابگاه بر عهده من نیست😁
235
امروز اخرین امتحان استادی بود که از روز اول ترم یک همیشه باهامون بود.
همیشه سختترین و مهمترین درسا رو ارائه میداد و به معنی واقعی کلمه شبیه یه پدر از روز اول همراهمون بود.
استادی که همیشه سر امتحاناش چه میانترم های غیر حذفی سختی که هفته چهارم ترم ازمون می گرفت
و چه پایانترم هایی که یه بار سخت بود و یه بار آسون ،
غر میزدم،
استادی که سر فارماکولوژی بالینی اشکمو درآورد و قانع نمی شد که مبحثی که پرسیده رو برای گروه ما تدریس نکرده...
استادی که هیچوقت دلش نمی خواست نمره فعالیت کلاسی رو کامل بهم بده چون معتقد بود همیشه یه ورژن بهتر هم از من هست...
استادی که برای درس زبان تخصصی ترم چهارش دو شب کامل نخوابیدم...
استادی که همیشه معتقد بودم که بین ما و پسرای کلاس فرق میزاره ولی از ته قلبم می دونستم هیچوقت اینطوری نیست...
استادی که برای درس تحقیق پرستاری هزار بار جمله هامو زیر و رو میکرد و هربار یه ایراد،حتی نگارشی ازش پیدا می کرد...
استادی که برای هر مشکلی در دفترش برامون باز بود...
از قضیه خوابگاه ها بگیر تا داستان استادایی که پاسمون نمی کردن...
...
امروز که اخرین امتحان این استادمو می دادم و برای اخرین بار کنارش عکس گرفتم حس کردم اگه سختگیری های اون نبود شاید هیچوقت این ورژن از من وجود نداشت...
شاید هنوز از بهتر شدن می ترسیدم...
امروز تو قاب عکس ما کنار من و استادم، دختری ایستاده بود که اگر سختی هایی که استادم بهش دیکته کرده بود رو طی نمی کرد هیچوقت نمی تونست برای بهتر بودن قدم برداره.
تو عکس امروز،استادم بین دو ورژن از ثنای ترسیده و خجالتی روزای اول ترم یک
و ثنای آروم و پر اعتماد به نفس روزای اخر ترم ششم وایساده بود و لبخند میزد.
گاهی یه ادمایی سر راه زندگیمون قرار میگیرن که ما رو به شخصیتی تبدیل می کنن که هیچوقت تصور نمی کنیم اصلا وجود داشته باشه.
برای من شما اون آدم بودی استاد...
تا اون روزی که بتونم با خاطراتم لبخند بزنم یا گریه کنم،شما تو ذهن من باقی خواهی موند...
نمی دونم...شاید درست باشه یا اشتباه...
ولی دوست دارم باور کنم که ادمایی که یه روزی نبض لحظه های زندگیم بودن رو یه روزی و یه جایی دوباره می بینم...
تا اون روز به امید دیدار استاد...
کاش همیشه تو زندگیم ادم هایی سر راهم قرار بگیرن که مثل شما زندگیم رو تغییر بدن❤️
_#ثنا_نوشت_
235
از خوندن یه درس واسه امتحان که بگذریم...اون لحظه ای که شروع اولین مروره از همه چی وحشتناکتره...
235
درست نمی دونم فلسفش چی میتونه باشه ولی حس و حال صبح زود خیلی برام قشنگن...
درس خوندنای دم صبح...
صدای اذان...
دیدن ترکیب رنگ تاریکی و روشنایی...
صدای گنجشکا...
آرامش صبح...
آرامش صبح...
آرامش صبح...
235
چرا هیچکس تا حالا بهم نگفته بود ترکیب پوست و سوختگی با غدد و متابولیک انقدر منزجر کنندست🙂↔️
235
خوب؟
نه، نیستم!
همه کار میکنم و به هرچه حس کنم دلخوشیست، چنگ میزنم و نمیشود! نمیتوانم!
انگار از خانه زدهام بیرون و کلید را جا گذاشتهام، انگار نیمه شب رسیده و من وسط خلوت خیابان بیسرپناه ماندهام؛ گیجم،
سردرگمم،
تنها
و بلاتکلیف...
من خوب نیستم و دلخوشیها
برای خوب شدن حال من هیچ غلطی نمیتوانند بکنند!
نرگس_صرافیان_طوفانشبتون پر از آرامش و سکوت✨
