اَز تو چهپِنهون؛
رفتن به کانال در Telegram
عشقت رسد به فریاد. +کوچیک همه شما،آقایِخاص هستم. (دانشجوی رشته شیمی،نویسنده،خیلی کم مذهبی). حرفاتو بده به پستچی واسم بیاره: @postpenhonbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
320
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
از اینکه زنی دیوانه وار با تو بحث میکند خوشحال باش، دنیای زن ها متفاوت و مرموز است؛زن اگر سکوت کرد بدان سکوتش پایان توست.
Repost from خاب که چی؟ 🎒
الآن باید تو کربلا قدم میزدم و گریه میکردم نه این که با استورهای شما بغض کنم. لعنت به جبر روزگار.
./تلوزیون/.
«...یکی از اختراعاتی که مردم را در گذشته به شگفتی وا داشته بود،تلویزیون بود.آن اوایل آنقدر برای مردم اعجاب انگیز و رویایی بود که آن را جعبه جادویی می نامیدند.اجسام متحرک سیاه و سفید،که معجزه وار بر صفحه شیشه جعبه ای مکعبی شکل راه میرفتند و مردم فقط به یک چیز فکر میکردند.چطوری اینطوری میشود؟
بعضی ها هم از آن ترس داشتند،طوری که اگر داخل تلویزیون قطاری در حال حرکت بود و به سمت جلو می آمد،فکر میکردند قرار از از شیشه تلوزیون بزند بیرون و از روی آن ها رد شود و ریق رحمت را سر بکشند.
بیشتر خاطرات کودکی ام،با کتاب و همین جعبه جادویی سرگرم کننده گذشت.بچه ۴ ساله ای که تمام سرگرمی اش یک دستگاه پخش کننده ویدئو بود که حالا به عنوان یک کالا میشود در موزه هنرهای معاصر آن را نگهداری کرد.
از والدینم نقل است که من زیاد علاقه به دیدن تلوزیون داشتم:
«دائم تلوزیون نگاه میکردی،بعضی مواقع تا سه شب بیدار بودی و چندین و چند بار یه سی دی رو نگاه میکردی و میگفتی دوباره واسم بزارید.کلی سی دی واست میخریدم تا نگاه کنی و سرگرم باشی،تلوزیون که اون زمانا چیزی نداشت،گوشی هم نبود.»
خب تمام تفریح یک بچه که حدود ٣٠ ساعت از شهر مادری خود به همراه والدینش دور بود می تواند چه باشد؟
بزرگ تر که شدم،سی دی و دستگاه پخش کننده آن به خاطرات پیوسته بود.نمی دانم اصطلاح رسیور یا همان دستگاه دیجیتال را شنیده اید یا ن؟
دستگاهی که میتوانست سیگنال های قوی فرستنده ها را دریافت کند و با کیفیت خیلی بالاتری شبکه های بیشتری را در اختیار مخاطبین قرار دهد.حالا به عنوان یک بچه یا بهتر بگویم نو نهال ٨ ساله،دسترسی بیشتری به تعداد زیادی سی ذی از طریق شبکه پویا داشتم.برنامه های متنوع،انیمیشن های جدید،سینمایی هایی که خیلی از آن ها را ندیده بودم جای خود را به پخش کننده ویدئوی کودکی داده بود.
حالا بعد از گذشت چندین سال من و تلوزیون شاید همدیگر را سر بازی فوتبال یا دیدن زیر نویس شبکه خبر زیارت کنیم،جدایی افتاده بین ما،تداعی گر فاصله گرفتن رویاهای کودکی با بزرگ سالی ست...»
./پنهونیهای آقایِخاص/.
چی میشه آدم یکی رو داشته باشه واسش ریلز بفرسته،پست های چنل های مختلف رو واسش بفرسته،واسش آهنگ بفرسته،ویس بفرسته،ویدئو مسیج بفرسته،واقعا چی میشه آدم یه آدم اینطوری تو زندگیش داشته باشه که خوشحالی های حداقلی اون و ابراز محبت های اندک خود آدم باعث برق افتادن دل بشه.
قلبم،با دیدن عکسای اربعین بقیه مثل شیشه میشکنه و خورده شیشه های این قلب شکستنی،به جسم گناه آلودم زخم میزنه،نمک گناهان زخم هامو میسوزونه و اشکم سرازیر میشه.
