Prompt | پرامپت
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
📈 تحلیل کانال تلگرام Prompt | پرامپت
کانال Prompt | پرامپت (@promptchannle) بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 115 812 مشترک است و جایگاه را در دسته متفرقه دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 115 812 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 16 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 44 764 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 7 157 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 16.68% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 19.15% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 19 109 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 21 942 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 19 است.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 17 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته متفرقه تبدیل کردهاند.
115 812
مشترکین
+7 15724 ساعت
+42 2257 روز
+44 76430 روز
آرشیو پست ها
115 765
مهسام ۲۰ ساله از تهران اعتراف میکنم ،
پریود بودم بعدش رفته بودیم خونه ی عموم اینا ، پسر عموم …🔞😐 مشاهده اعتراف
115 765
#اعتراف
آقا هستم 32ساله
سلام خوبین مخلص همگی
خاطره ای ک میگم عین حقیقته سال 95بود برای پروژه ای بایدیک هفته میرفتم عسلویه صبح روز موعود راه افتادم تقریب یکساعتی بود حرکت کردم که دیدم.....ادامه داستان
115 765
صلام دخترم ۱۹سالمه
اعتراف میکنم وقتی هفت هشت ساله بودم داییم ک خودش اونموقع دوتا بچه داشت هرموقع من خونه تنها میشدم میومد خونه پیشم و خودشو... منم نمیفهمیدم منظورشو .....
یادمه بعد چندبار ک اینکارو کرد یه بار ک داشتم تو اتاقم درس میخوندم اومد تو اتاقم و ... ادامه اعتراف
115 765
😐یه شب بانامزدم تو خونه تنها بودم بهم گفت برم حموم بعد بیام شیطونی کنیم وقتی رفت توحموم من لخت شدم دراز کشیدم روتخت یدفه دیدم در اتاق باز شد و بردار شوهرم...ادامه داستان
115 765
#اعتراف
سلام دخترم ۱۸
من یه مدت باشگاه میرفتم بعد مربیمون ب من چشم داشت یه روز بهم گف فردا ساعت ۳ جلو در باشگاه باش در صورتی ک ما فرداش اصن کلاس نداشتیم منم پا شدم رفتم وقتی رسیدم در باشگاه بسته بود بعد این زنه رسید گف بیا سوار شو امروز مسابقه س تو یه باشگاه دیگ میبرمت بعد منو جلو پیش خودش نشوند شیشه هاشم دودی بود رفت پارک کرد یه گوشه گف یا میزاری دستاتو ببندم یا میکشمت منمگذاشتم هم دستم هم پامو بست لباسمو کشید بالا و ... ادامه داستان
