fa
Feedback
نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!

نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!

رفتن به کانال در Telegram

شاید سرنوشتِ ما، در تقدیرِ این دنیا نوشته نشده بود، معبودِ من. @Easeyourselfandtrustmebot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
354
مشترکین
+2024 ساعت
+367 روز
+28030 روز
آرشیو پست ها
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤсудьбаㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚‌  ? ? ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄  ‌ ¡ ¡

sticker.webp0.00 KB

🎁 فـور کـن چـنـلـت ایـنـجـا و اسپـانـسـر جـویـن بـاش تـوی فـولـدر بـزارمـت +𝟣𝟢𝟢 جـذب تـقـدیـمـتـون کـنـم🎁🎁
شات جوینیتون توی اسپانسر + تگ چنلتون رو حتما بفرستید این بات .

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
این تکست رو فور کنین، ببینم کدوم چنلا هنوز از اینجا حمایت میکنن

𝖤 𝟪𝟧 𝗇𝗀 : 🤩 𝖼𝖺𝗅𝗅 𝗆𝖾 ﹙𝖽𝗆𝖻𝗎𝗇𝗍𝗁𝗏﹚#𝗍𝗁𝗏

sticker.webp0.01 KB

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ㅤㅤ𝟦𝟩 𝕾econd.
وضعـیت پـرونده: مـختـومه. طبقـه بنـدی: قـتل تـاریخ ثبـت: 18 سپـتامبر 1990 مـحل حادثـه: آپـارتمان قـدیمی ناکتـیس - دگـو.
بـعضی خـشم‌ ها هـیچ‌ وقـت خـاموش نـمی‌شن, فـقط مـنتظر مـی‌مونن تـا زمـان انتـقامشون بـرسه.

فور کنید ، فولدر بزنم +70 جذب داشته باشید.
جوین باشید چک میشه

sticker.webp0.15 KB

فـوروارد ڪنید ؛ ✉️ ‌‌  ‌         فولدر بزنم 𝟩𝟢+ جذب داشته باشید.
‌‌  ✉️ ‌   ‌   "  ‌جوین بودنتون چک میشه " ✉️

sticker.webp0.00 KB

بی‌هدف در خیابان‌های پاریس قدم می‌زنم؛ گویی در بدنی دیگر اسیر شده‌ام، بدونِ اختیار و بدونِ اراده؛ در شهری که عشق را در آغوش می‌گیرد، اما خاطره‌ها را چون رازهایی سنگین، در دلِ خود دفن می‌کند. از خانه هایی می‌گذرم که می‌شدند پناهگاهِ ما؛ گواهِ ابرازِ آن عشق های خالصانه و وعده هایی که هرگز به کلام نرسیدند و به دستِ فراموشی سپرده شدند. بوی قهوه ، نان و شیرینی به همراهِ بوی دل انگیزِ نم نمِ باران در هم پیچیده و در هوا غوطه ور شده است؛ همان لحظه و عطرِ خوشی که روزی قرار بود بخشی از خاطراتمان باشد. اکنون، زیرِ بارانی ایستاده‌ام که زمانی، قرار بود خیابان های آن ، شاهدِ رقصِ تن‌های بی‌تابِ ما در سکوتِ شب باشد ، تا حتی برای لحظاتی کوتاه ، ذهنمان را از هر گونه آشوبی دور کرده و توجهی به قضاوت های نهفته در نگاهِ دیگران نکنیم. حالا تنها صدای خش‌خشِ برگ‌های پاییزی است که سمفونیِ غم را در گوشم زمزمه و در دلم رخنه می‌کند که‌گویی نبودنِ تورا برایم یادآوری میکند. هرگاه به زوج‌هایی می‌نگرم که در فضای گرگ‌ومیشِ شهر، با خنده‌های بی‌پروا، آسمان را به تسخیر خود درمی‌آورند، از خود می‌پرسم: آیا ما مستحقِ چنین شادی هایی نبودیم؟ چه شد که از هم ربوده و دلسرد شدیم؟ اما حقیقت تلخ است و بی رحم؛ تو نوازنده‌ای بی‌رحم بودی که زندگیِ ما را، تنها به عنوانِ تارها یا کلید هایی برای نواختنِ خودخواهانه، به کار گرفتی و سپس، آن‌ها را از هم گسستی. و من، اینجا، بر نیمکتی روبروی شیرینی‌فروشیِ مورد علاقه‌ات، در انتظارِ با تو بودنی می‌نشینم که تنها با سپردنِ عمرم به دستِ فراموشی، ممکن است.

sticker.webp0.00 KB