• تاج و تخت شکسته •
کانال بسته
به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0
نمایش بیشتر3 892
مشترکین
+14524 ساعت
+1027 روز
+2 70930 روز
آرشیو پست ها
3 883
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۱۳
#فصل_۱
اونجا واقعا جهنم بود.
سیاه و سرد و بیروح.
شکنجه گر تایماز خان خسروشاهی بود.
مردی که شب عروسیم به جای شایان سر سفره عقد نشست و مدارک زیادی ازم داشت.
منی که به لطف اون مرد یه شبه ورشکست شده بودم.
چشمام سیاهی میرفت اما خودم رو سر پا نگه داشتم تا فرو ریختنم رو نبینه.
برق رو که روشن کرد نگاهم توی خونه چرخید.
آپارتمان مجهز و مدرن خودم کجا و خونه محقر اون مرد کجا.
خونه ای که تو نگاه اول فقط ۲ تا خواب داشت و یه سرویس مشترک و آشپزخونه.
توی هال ۴ تا فرش ۹ متری پهن بود و نمیشد تشخیص داد مبل ها مال چه برهه از تاریخه.
کثیف و چرک و سیاه.
چجوری قرار بود توی اون زندان زندگی کنم.
تایماز کراواتش رو شل کرد و به اتاق اشاره زد:
-برو اونجا لباساتو عوض کن
بعد بیا یه چایی دم کن بخوریم
بدجور هوس چایی کردم
پوزخند صدا داری زدم.
فکر کرده بود حالا که زنش شدم مثل بقیه زنا که به شوهر سرویس رایگان میدن براش چایی دم میکنم و غذا میپزم.
در حالیکه به طرف اتاق میرفتم زیر لب گفتم:
-به درک!
چایی رو بده نوکرت دم کنه!
-تا وقتی تو هستی، چرا نوکر بگیرم؟
3 883
-بریم زیر پتو اونجاتو نشونم میدی کوچولو؟
دوست خواهرمو گیر اورده بودم و دلم میخواست بدن نازشو ببینم ... یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی ریزه میزه
لبای کوچولوشو جمع کرد
-زشت نیست؟
گونه ی پنبه ایشو نوازش کردم
-اگه فقط به من نشون بدی نه!
-ولی مامانی میگه کسی نباید می میامو ببینه و بهشون دست بزنه!
تو بغلم نشوندمش
-منم فعلا نمیخوام سینه های خوشگلتو ببینم... با جای دیگه ات کار دارم!
https://t.me/+u1JrRD82j-ZmZGFk
3 883
شاهرخ خسروشاهی مالک برند بین المللی جواهرات خسروشاهی که سال ها پیش عشق اسطوره ایش رو تو یه تصادف از دیت داده ….
مردی که به هر قیمتی بدستش آوردم غافل از این که من یه
رقیب دارم
یه زن مرده که از همون اول دربرابرش یه شکست خورده بودم حتی با وجود تولد پسرم…
https://t.me/+u1JrRD82j-ZmZGFk
3 883
روی میزم خم شد و خشن پرسید:
-با این لباس اومدی جلسه که حواسمو پرت کنی؟
با شیطنت لبخند زدم.
-حالا موفق شدم؟! حواست پرت شد؟!
نیشخندی زد.
-فکر کن موفق شدی. حالا مجازاتش چیه؟
از روی صندلی بلند شدم تا رسما فرار کنم.
-فکر کنم منشی کارم داره.
اما مانع شد و کنارِ گوشم لب زد:
-نظرت چیه مجازاتم و نُه ماه بعد تحویل بگیریم؟!
https://t.me/+FbZphkDcRYkxMzZk
3 883
-بخورمت یا بکنمت؟!
کمرم و با لذت از تخت فاصله دادم و نالیدم:
-آخخخ... عاشق زبونتم و کارایی که ازش بر میاد. هم بخورش هم بکن توش.
نیشخندی زد و همونطور که بدن سفت و سختش روی تنم کشیده میشد اومد روم.
-آمادهای؟ راه برگشت نداری.
ناخنام و از لذت تو بازوی خوش فرمش فشردم.
-چرا واسه هر سکس اینقدر عذابم میدی؟ بکن توم دیگه لعنتی.
با فشارش پلکام روی هم افتاد.
-اینبار فرق داره... اینبارو تا تهش میریم قربونت برم.
گفت و با شدت واردم شد که..
https://t.me/+FbZphkDcRYkxMzZk
3 883
روی میزم خم شد و خشن پرسید:
-با این لباس اومدی جلسه که حواسمو پرت کنی؟
با شیطنت لبخند زدم.
-حالا موفق شدم؟! حواست پرت شد؟!
نیشخندی زد.
-فکر کن موفق شدی. حالا مجازاتش چیه؟
از روی صندلی بلند شدم تا رسما فرار کنم.
-فکر کنم منشی کارم داره.
اما مانع شد و کنارِ گوشم لب زد:
-نظرت چیه مجازاتم و نُه ماه بعد تحویل بگیریم؟!
https://t.me/+FbZphkDcRYkxMzZk
3 883
- بهخاطر من یه کوچولو پاهات و باز کن دورت بگردم.
لب گزیدم.
- خجالت میکشم هامون!
- فقط این پماد و بزنم بعدش نگاه نمیکنم نفسم.
به آرامی پا باز کردم.
- اما دستت نزنی!
هامون با دیدن بین پایم، لبخندی زد.
- آخه نمیتونم!
با حس گرمی دستش، خواستم مانع شوم اما...🥹❌
https://t.me/+FbZphkDcRYkxMzZk
رون دختره سوخته و پسره به این بهانه...🔞🙈 #دارای_صحنههای_باز
3 883
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۱۲
#فصل_۱
بدون اینکه حرف دیگه ای بزنیم تنم رو صاف کرد و به کمکش از پله ها بالا رفتیم.
از پله های تنگ و تاریکی که بوی نم میداد؛ گذشتیم، در حالیکه تایماز یه پله ازم پایین تر قدم بر میداشت.
به گمونم میترسید که دوباره پس بیفتم.
با چندش به مسیر نگاه میکردم.
لبه همه پله ها گلدون گذاشته بودن اما هیچ زیبایی ای نداشت.
در خونه رو که باز کرد اینبار هوای سرد و تاریکی بهم هجوم اورد.
انگار خونه ی ارواح بود، حتی اون در چوبی ضد سرقت هم حس بدی بهم میداد.
میلی به داخل رفتن نداشتم ،دلم میخواست امشب رو با شایان و توی خونه ای که با هزار امید و آرزو ساخته بودم صبح کنم.
اما اون مرد دستش رو پشت کمرم گذاشت و تنم رو به داخل هل داد.
وارد که شدم از سرما تنم مور مور میشد، خودم رو بغل کردم و به تاریکی خونه زل زدم.
تایماز در رو به ارومی پشت سر مون بست.
صدای نفس هاش میاومد، گرمای حضورش رو پشت سرم حس میکردم.
سرش رو پایین اورد، نفس های داغش رو روی گردن و شونه های لختم رها کرد و کنار گوشم زمزمه کرد:
-به جهنم خوش اومدی پرنسس!
3 883
مرد بی رحمی که دخترک چشم رنگی رو به عنوان تاوان میاره عمارتش آمل اون تاوان میشه دلبری یه دختر کوچولو که توی تختش...🔞
https://t.me/+Wm4QxDpzE1AzMjM0
3 883
-مهرزاد مگه نگفتی از امشب دیگه فقط لذت میبرم؟ پس چرا هنوز میسوزه و درد میاد؟
سرشو بین پاهام برد
-چون هنوز خوب خیس نشدی کوچولو.
زبونشو بین پاهام کشید و...🔞👅
https://t.me/+Wm4QxDpzE1AzMjM0
3 883
مجبور شدم دخترعموی چاق و بیاعتماد به نفسم و عقد کنم و این درحالی بود که دلم پیش زن دیگهای بود. پس برای انتقام از اون دختر و آقاجون که مجبورم کرده بود اونو عقد کنم، تصمیم گرفتم هر روز عذابش بدم و... 😱❌
https://t.me/+YCLfyRqWHg41N2M0
3 883
من صامد بیگم!
مرد شریفی که اهالی یک روستا شب به شب برام دعا میخونن.
تا این که میشنوم فرشته، دختر زیبای روستا سه طلاقه شده و برای برگشت به شوهر مفنگیش باید یک شب در بستر یکی دیگه یاشه.
و من خودمو پیشنهاد میدم...
کسی نه نمیاره چون من ارباب اینجام.
و حالا فرشته کوچولو هم برای منه و من میخوام با شرافت و عزت زنم بمونه.
ولی اون نمی خواد باهام سر هم خوابی کوتاه بیاد پس منم یک شب...
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
#دارایمحدودیتسنی۱۸
3 883
3 883
من صامد بیگم!
مرد شریفی که اهالی یک روستا شب به شب برام دعا میخونن.
تا این که میشنوم فرشته، دختر زیبای روستا سه طلاقه شده و برای برگشت به شوهر مفنگیش باید یک شب در بستر یکی دیگه یاشه.
و من خودمو پیشنهاد میدم...
کسی نه نمیاره چون من ارباب اینجام.
و حالا فرشته کوچولو هم برای منه و من میخوام با شرافت و عزت زنم بمونه.
ولی اون نمی خواد باهام سر هم خوابی کوتاه بیاد پس منم یک شب...
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
#دارایمحدودیتسنی۱۸
3 883
3 883
من صامد بیگم!
مرد شریفی که اهالی یک روستا شب به شب برام دعا میخونن.
تا این که میشنوم فرشته، دختر زیبای روستا سه طلاقه شده و برای برگشت به شوهر مفنگیش باید یک شب در بستر یکی دیگه یاشه.
و من خودمو پیشنهاد میدم...
کسی نه نمیاره چون من ارباب اینجام.
و حالا فرشته کوچولو هم برای منه و من میخوام با شرافت و عزت زنم بمونه.
ولی اون نمی خواد باهام سر هم خوابی کوتاه بیاد پس منم یک شب...
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
#دارایمحدودیتسنی۱۸
3 883
3 883
من صامد بیگم!
مرد شریفی که اهالی یک روستا شب به شب برام دعا میخونن.
تا این که میشنوم فرشته، دختر زیبای روستا سه طلاقه شده و برای برگشت به شوهر مفنگیش باید یک شب در بستر یکی دیگه یاشه.
و من خودمو پیشنهاد میدم...
کسی نه نمیاره چون من ارباب اینجام.
و حالا فرشته کوچولو هم برای منه و من میخوام با شرافت و عزت زنم بمونه.
ولی اون نمی خواد باهام سر هم خوابی کوتاه بیاد پس منم یک شب...
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
#دارایمحدودیتسنی۱۸
3 883
- چند راند کافیه تا بعدش طلاقم بدی؟
تن لختشو برگردوند سمتم:
- طلاق برای چی؟
- که برگردم به شوهر سابقم.
پوزخندی بهم زد.
- به نظرت من از حلالم میگذرم اونم وقتی مزت زیر زبونمه؟
با حرفش ترس ورم داشت که بدنشو کشید سمتم و دوباره روم خوابید.
- شاید با یه راند دیگه بفهمی قرار نیس طلاقت بدم.
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
❌اون قرار بود بعد یک شب طلاقم بده تا بتونم به شوهر قبلیم برگردم ولی با نامردی...
3 883
- چند راند کافیه تا بعدش طلاقم بدی؟
تن لختشو برگردوند سمتم:
- طلاق برای چی؟
- که برگردم به شوهر سابقم.
پوزخندی بهم زد.
- به نظرت من از حلالم میگذرم اونم وقتی مزت زیر زبونمه؟
با حرفش ترس ورم داشت که بدنشو کشید سمتم و دوباره روم خوابید.
- شاید با یه راند دیگه بفهمی قرار نیس طلاقت بدم.
https://t.me/+qBivrBd_27FhNTc0
❌اون قرار بود بعد یک شب طلاقم بده تا بتونم به شوهر قبلیم برگردم ولی با نامردی...
