اینجادیوانهایمینویسد!
رفتن به کانال در Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
6 562
مشترکین
-9324 ساعت
+3 0947 روز
+2 43330 روز
آرشیو پست ها
این پیام رو فور کنید، طبق وایب چنلتون بگم اگه یه هنر، سازِ موسیقی، کتاب، نویسنده و هوا بودن چی بودین.
ظرفیت: دهتا.
جوین باشی خوشحالم میکنی.💙
ممنونم که ارتباطتون رو باهام تموم میکنین، ممنونم که ازم فاصله میگیرین، ممنونم که از جاهایی که متعلق به منه دور میشین و لفت میدین، ممنونم که کسایی که دورم بودن رو با حرف خر میکنین و میبرین سمت خودتون، ممنونم که عقدهای بازیهاتون رو آشکارا نشون میدین، ممنونم که چشم ندارین من رو ببینین، ممنونم که حسودین، ممنونم که خودتون رو از چشمم میندازین، ممنونم که انساننبودنتون رو به رخ میکشین. اگه شماها نبودین کیفیت زندگی و روابطم بهتر نمیشد و خودمم پیشرفت نمیکردم. رشد کردنم رو مدیونِ حسادت، تنگنظری و انساننبودنِ شماهام.
از آدمهایی که انرژیِ زنانه رو با لوسبازی، نازکنارنجیبودن و «🎀🎀» اشتباه میگیرن، خوشم نمیاد. انرژیِ زنانه برای من یعنی ظریفم، اما هرکسی اجازه نداره به حریم شخصیم نزدیک بشه. یعنی ناز دارم، اما نه برای همه؛ فقط برای آدمهایی که خودم راهشون دادم به نقطهامنم. یعنی میتونم نرم باشم، بدون اینکه ضعیف باشم. میتونم پرنسسِ پدرم و پارتنرم باشم، بذارم باهام با نهایتِ محبت رفتار کنن، نازم رو بخرن و هوامو داشته باشن؛ اما این هیچوقت به این معنی نیست که خودم از پسِ خودم برنمیام. من بلدم خودم کارهامو انجام بدم. بلدم خودم تصمیم بگیرم. بلدم وقتی لازم شد، روی پای خودم بایستم. فقط فرقش اینه که من ناتوان نیستم؛ انتخاب میکنم برای بعضی آدمها نرم باشم. و قشنگترین بخشِ زنبودن همینه؛ اینکه میتونی همزمان هم لطیف باشی، هم محکم؛ هم اجازه بدی کسی پناهت باشه، هم اگه روزی لازم شد، خودت برای خودت پناه بمونی.
از آدمهایی که انرژیِزنانه داشتن رو تو لوس بودن و "🎀🎀" بودن میبینن متنفرم. انرژیزنانه یعنی، من ظریفم اما کسی بجز اونایی که بهشون اجازه دادم، نمیتونه نزدیک به حریمشخصیم شه. یعنی من ناز دارم اما نه برای همه، صرفا برای کسایی که تو نقطهامنم راهشون دادم. یعنی من میتونم از پس کارهام بر بیام، میتونم کارهام رو انجام بدم. یعنی درسته بابام و پارتنرم عین پرنسس باهام رفتار میکنن اما میتونم ورژنی رو نشون بقیه بدم که به کسی نیازی نداره.
چتهای قدیمی رو میخونی، لبخند میزنی. گوشی رو میذاری کنار و میری دراز میکشی؛ چند دقیقه بعد تپش قلب میگیری و خاطرهها هجوم میارن؛ شفافتر از چیزی که دلت میخواست، زندهتر از چیزی که باید میبودن. و همونجا میفهمی بعضی چیزا تموم نمیشن؛ فقط از صفحهی چت میرن توی سرت، جایی که دیگه نمیتونی پاکشون کنی.
اون زمانهایی که مدرسه میرفتم، به زور کلهی صبح بیدار میشدم. الان که نیاز نیست بیدار شم، سحرخیز تر از بچهمدرسهای هام. بخواب زن، چیکار داری میکنی.
اگه زمان میگذره، چرا هیچوقت نمیفهمیم دقیقاً از کِی گذشت؟
https://t.me/Drak_night_always_watching_you
اگه هیچکس حقیقت رو ندونه، از کجا میفهمیم دروغ وجود داره؟
https://t.me/aasizaa
اگه خودت رو از نگاه خودت ببینی، کدومِ شما واقعاً «تو»یی؟
https://t.me/AboutBlueAraThoughts
اگه سکوت صدا نداره، چرا میتونیم سنگینیش رو بشنویم؟
https://t.me/reyhooneditt
