اینجادیوانهایمینویسد!
رفتن به کانال در Telegram
کلماتی لجنگرفته در ذهنِ دیوانه. @Thecrazyhearbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 504
مشترکین
-724 ساعت
+397 روز
+31430 روز
آرشیو پست ها
آن زمان که قبحِ تعارض فرو ریخت، همهچیز دگرگون شد؛ آدمها با حکمِ جلبی جعلی، مُهرخورده به نامِ احساسات، به روحِ یکدیگر دستدرازی کردند و قلبها را زندهزنده مُثله کردند. از آن پس، هر زخمی، امضای دستی بود که روزی وعدهی مرهم داده بود؛ هر ویرانی، یادگاری از کسی که ادعای نجات داشت. و چه سخت است دیدنِ فروپاشیِ ناجیِ جهان در آینهای کدر؛ آینهای که چیزی جز بازتابِ رفتارِ آدمیان را نشان نمیدهد. او هر بار که به آینه مینگرد، جهانی را میبیند که در آن، نجاتدهندگان، نخستین کسانی بودند که خنجر را برداشتند. و شاید جهان از همان روز مُرد؛ نه وقتی که کسی آن را کشت، بلکه وقتی انسانها فهمیدند میتوانند با نامِ عشق، هر جنایتی را مقدس جلوه دهند.
.صاد.
آن زمان که قبحِ تعارض فرو ریخت، همهچیز دگرگون شد؛ آدمها با حکمِ جلبی جعلی، مُهرخورده به نامِ احساسات، به روحِ یکدیگر دستدرازی کردند و قلبها را زندهزنده مُثله کردند. از آن پس، هر زخمی، امضای دستی بود که روزی وعدهی مرهم داده بود؛ هر ویرانی، یادگاری از کسی که ادعای نجات داشت. و چه سخت است دیدنِ فروپاشیِ ناجیِ جهان در آینهای کدر؛
آینهای که چیزی جز بازتابِ رفتارِ آدمیان را نشان نمیدهد. او هر بار که به آینه مینگرد، جهانی را میبیند که در آن، نجاتدهندگان، نخستین کسانی بودند که خنجر را برداشتند. و شاید جهان از همان روز مُرد؛ نه وقتی که کسی آن را کشت، بلکه وقتی انسانها فهمیدند میتوانند با نامِ عشق، هر جنایتی را مقدس جلوه دهند.
.صاد.
