fa
Feedback
یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

رفتن به کانال در Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

نمایش بیشتر
IanTweet🌝شبکه:IanTweet🌝کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
799
مشترکین
-424 ساعت
+597 روز
+5930 روز
آرشیو پست ها
بنده خدا بالاخره از زبون یه سری دیگه شنید یعنی چی😂

یه معلم زیست داشتیم بعد تعریف میکرد یکی از دانش آموزای پسرش اومده بهش گفته خانم یه شوگر مامی زدم و فلان و اینا کلا خیلی پایه بود بچه ها باهاش دوست و راحت بودن این گفت من اون تایم بهش چیزی نگفتم هی پیش خودم فکر کردم شوگر مامی چیه؟ مگه همه مامانا شیرین نیستن؟😞

اگه این اتفاق نمی‌افتاد منو برای پسرش خواستگاری میکرد چون یه ماه هر جلسه باهاش کلاس داشتم صدام میکرد و از خانواده میپرسید

قشنگ میذاشت راحت سر کلاسش اون کتاب رو بخونم، تا اینکه یه روز جلوم رو گرفت و گفت عزیزم این کتاب چیه، گفتم هیچی راجع به دنیای هیولاهاست. جوری نگاهم کرد که هیچوقت در زندگیش انقد بد کسی رو نگاه نکرده بود

من سر کلاس های دینی یه کتابی می‌خوندم از دارن شان به اسم نبرد با شیاطین. این زن این کتاب رو دست من دید یه بار و فکر کرد کتاب دینیه، نمی‌دونید چقدر از اون به بعد من رو ستایش کرد

از اون تایم آلرژی پیدا کردم به این کلمه دختر چیه؟ شبیه کلفتا

بعد اینجوری صدات میکرد: دختر!

سال بعدش برامون یه مرتیکه رو آوردن که نفرت انگیز ترین معلممون بود🤡

آره خیلییی انقدر دلمون کباب شد

آدم خوبی بود یعنی؟ ای بابا روحش شاد

اینو گفتی یادم اومد یه معلم دینی داشتیم برخلاف تموم معلم دینی ها کلا هررچی شنیدین و دیدین کاملا برعکسش جدی جدی سرطان گرفت مرد👩‍🦯

و طراح نهایی فلسفه‌ست، بچه های انسانی خدا قوت. طراح سوالاتتون خل وضعه

سه سااااال دبیرستان معلممون بود! سه فاکینگ سال😭 ۴ سال معلم من بود

چقدر ایرانی هستی امیرعلی

من یکی معلم عربی و یکی فلسفه ام اینطوری بودن، ولی اونا حتی یه نفر هم دوست نداشتن معلم فلسفه‌مون انقد هر سال بیچاره مون میکرد که خودش آخر سال میومد حلالیت می‌گرفت می‌گفت ببخشید من سرطان دارم و به فکر شما بودم ببخشید منو شاید بمیرم به زودی. بعد سال بعد باز میومد.

من مدرسه رو دوست داشتم ولی😭😂

من یه معلم ادبیات داشتم بد اخلاق یعنی هیچوقت عینش رو ندیده بودم کسی جرئت نداشت تو کلاس نفس بکشه بعد به طرز عجیبی منو دوست داشت چون بچه آروم و درس خونی بودم😂 هیچی جلسه آخر کلاس نهم خوشحال بودم دیگه نمی‌بینمش دبیرستان سر زنگ ادبیات: سلام بهونه‌ی قشنگ من برای زندگی😀