یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
رفتن به کانال در Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
نمایش بیشتر1 067
مشترکین
+3324 ساعت
+1437 روز
+22530 روز
آرشیو پست ها
ببخشید امیدوارم خوابت نبرده باشه به تهش رسیده باشی😔 چیزی نشد بدبخت شدیم بی او فهمید مامانش دستور دزدیدن جونگ یو رو داده و عذاب وجدان قراره بگیره
وای من هنوز ندیدم این مرد رو خدای من فصل سه غوغا کردن با این کست😭
سلام من همین الان امضا میکنم فقط بذارین از پشت بغلش کنم😔
من جوری که برداشت کردم بعد از دیدن اون عکسه یادش اومد حالا باز نمیدونم
منم حس میکنم خودش جای مادرش ممکنه همه چیز رو گردن بگیره که از اون زنیکه متوهم مواظبت کنه و خاک بر سرش😭
من واقعا هر دوشون برام خیلی بدبختن
جونگ یو رسما پیانو زدن رو از دست داده فقط چون مادر بی او چشم نداشت ببینتش، ده سال زندگیش تلف شده، دوستش رو فکر میکنه بهش خیانت کرده، مامان نداره، باباش چلمنگه
بی او هم که بیچاره پر از عقده و بدبختیه. هیچکس به اندازه کافی دوستش نداره، یکی هم که دوستش داشت به خاطر سوءتفاهم ازش متنفر شده
https://t.me/ianOppas/19323
آقا واقعا ممنون بابت گذاشتن این ادیت
تمام حرصم از این 7 قسمت از بین رفت آخیشششش🦦😂
بچهها
دقت کردین هیچوقت قرار نیست بفهمیم دقیقا قبل از اینکه کاراگاهه به پیاو پیام بده جونگ یو چی میخواست بهش بگه؟؟؟؟؟
https://t.me/ianOppas/20631
تارا من سریالو نمیبینم اما لیسای شمارو دنبال و حال میکنم
فقط زودتر آخر این قسمتو اسپویل میکنی
خواااابم میاد😭😭😂
قسمت آخر 😭>>>
وایی عالی بود همه یه دور مردن و زنده شدن 😂✨
قبول دارید که قسمت های دبیرستانیشون خیلی کم بودش ؟ :)))😭😭😭😭😭
من غمگینمممکم
دلم اون دورانشونو میخواد
یه سریال بسازیم بازیگراش تارا و سونگ کانگ باشن
یه آقای وکیلی هم اون وسط باشه لطفا😔
راستش یه چیزی که توی قسمت امشب واسم عجیب بود این بود که توی فلش بک به ۵ سال پیش وقتی اونمرده به جونگ یو عکس بی او رو میده اولش انگار میدونه اون کیه من توی چشماش حس عصبانیت و کینه حس کردم ولی بعد شبش خاطراتش با بی او رو دید و رفت عکسه رو از میون برگ ها برداشت بازم عصبانی بود و عکس رو توی دستش مچاله کرد الان جونگ یو بعد دیدن عکس حافظه ش رو به دست آورد یا از قبل یادش بود؟
و در مورد صحنه آخر وای بر من:)
اقااااا من موندم تو خماری یعنی چی
جونگیو چی میخواست به پیاو بگهههه
اینم شد داستان بچهی سوسن
ولی تیزر قسمت بعد رو دیدین؟
بابا عجب زنیکهای هستی تووووو
کثافت با جون خودش پیاو رو تهدید کرد
چقدر بدم میاد از آدمایی که از نقطه ضعف دیگران به این شکل سواستفاذه میکنن
وای خیلی بد شدددد، پیاو همینجوریشم داشت تو عذاب وجدان دست و پا میزد الانم کخ دیگه میدونه ماجرا چیه و مادرشم با جون خودش تهدیدش کرده
برای همینم هست از جونگیو قراره باز دوری کنه چون شرمنده است:))) و خجالت میکشه جلوش در بیاد
دوباره این زنیکه به هدفش رسید دوبااااره، دوباره اینا رو از هم دور کرد
اما میگم یه چیزی، اخرش که پیاو رفت پیش جونگیو و داشت حقیقت رو میگفت، میگم نکنه خودش همه چی رو گردن بگیره؟:))))))
نه توروخدا من میمیرم به خدا میمیرم
