-نرگس باروننخورده
رفتن به کانال در Telegram
خداوندگار عالم! نگذار که در ناملایمات زندگی، گمان کنم رهایم کرده ای. به وقت تنهایی و دل آزردگی سری به اینجا بزن؛ https://t.me/SendHarfBot?start=cb8176e2b509
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
283
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+77 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
Repost from خانوم معلم!
+1
خب خب چنل نرگس بارون خورده
آدم به شدت عمیق و متفکری هستی،یعنی صحبتای الکی روزمره و حرفای بی سر و ته حوصلت رو سر میبرن و ترجیح میدی با کسا یا چیزایی وقت بگذرونی که برات مفید باشن و یه بار معنایی بهت اضافه کنن.
متن هایی که میذاری بیشتر حول و محور احساس بیگانگیه،اینکه مردم کارای عادی ای که همه باید بلد باشن رو بلد نیستن و اینکه روی جزئیات خاطرات و اتفاقایی که برات افتاده حساسی.
دوست داری بقیه هم نسبت به خودت همینقدر حساس باشن و اهمیت قائل باشن؛به خاطر همینه که از روابط و مکالمات سطحی بدت میاد و به دنیا عمیق نگا میکنی.
اگه قرار باشه وایب یه قاتل سریالی رو بدی،میتونی شبیه جفری دامر باشی...ولی اون بخشی از زندگیش که شروع به نوشتن افکارش کرد(نه قتل هایی که انجام داده)؛جفری درباره ی حس بیگانگی و متفاوت بودن نسبت به آدمای عادی توی خاطراتش نوشته؛اینکه چقدر دنیا جای بهتری میشد اگه مردم سعی میکردن همدیگه رو درک کنن و عادی ترین سطوح روابط اجتماعیو بلد باشن.
من از این حصار خستم
ازین حصاری که نمیدونم کی و چه زمانی دورم کشیده
نمیذاره نفس بکشم انگار توی قبرم با اینکه نیستم.
از ادما خستم عاقا خستم
ادما حصارن، تورو احاطه میکنن،قضاوت میکنن، مسخره میکنن، باعث میشن خجالت بکشی
من دیگر نمیتانم
کاش با بابابزرگم مرده بودم.
از کی قطع ارتباط برام شبیه نقل و نبات شد؟
جالبه که بعدش حس چندان بدی ندارم.انگار رها شدم.انگار ارتباط با ادمیزاد یه گوشه گیرم انداخته بود
من دلم میخواد محبت زیادی اون ادمو با محبت نشون بدم ولی نمیتونم
چرا کارام دست خودم نیست و دردناک ترین درس زندگیشو باید من بهش بدم
این جز فطرت انسانه که توجه زیادی رو نمیپذیره.
عینن دیدم که همینه
خب من بدم میاد از این اخلاقی که مجبورم داشته باشم
چیه این آدم بودن
ادمیزاد ادعا میکنه اگه بهش توجه بشه مثل اطرافیانش نیست و ایگنور نمیکنه چون کار غیر انسانانه ایه درصورتی که منتظره بهش توجه بشه و ایگنور کنه.
این حسی که نمیشه ادم با یسریا راحت باشه چیه؟
تقصیر من نیست بخدا.طرفو میبینم یطوری میشم
چجوری میشه یه نفر روی اختیارات رفتاری من تاثیر بذاره؟
وای ادمیزاد چیه این حس معذب بودن که میدی
تقصیر خودمونه.اگه محکم تر برخورد میکردیم اینقد دریده نمیشدن.
هی خویشتنداری. هی ماکه مث اونا نیستیم. هی کظم غیض
توی بخش فرهنگی کم کاری کردیم.توی روشنگری کم کاری کردیم
همرو نمیگم ولی خیلیامون کم گذاشتیم
اگه من از سالای قبل جلوی سطلیای دورم وایمیستادم تا الان اینقد افسار پاره نمیکردن.شاید فرصت حرف زدن پیش میومد شاید میتونستیم باهم دربارش فکر کنیم.
من خودم نباید از کنار مخالفا میگذشتم همینجوری.
اصلا بنظرم قانونش همینه که
اگه فحش میدن فحش بده.اگه حرف میزنه حرف بزن.اگه دروغ میگه محکم وایسا بگو مدرکی برا حرفش وجود نداره
سیستم اموزش پرورش افتضاحه.کتاب دینیم به دینی بودنش چرا اینقد سنگینه؟مگه دانش اموز دبیرستان میخواد فقه بخونه یا علمای شبیهش که نمیدونم چیچیه؟
تاریخ یازدهم و اصن دربارش صحبت نمیکنم همونی که خانوم معلم گفت.نباید فقط کم و کاستیارو بیارن رو کتاب.
معلمای ما هیچوقت یاد نداشتن با زبون خودمون باهامون حرف بزنن.
یسری چیزا از گذشته مونده ولی تو باید بیانتو عوض کنی
معلمای ما اینو نمیدونستن.یاد نداشتن
فقط باعث میشدن بچه ها بیشتر مسخره کنن و حباب توهمِ روشنفکریشون بزرگتر بشه
ینی اینجوریه که
این هادی چوپان دیگه اون هادی چوپان نیست همش عربارو میکشه وسط.
بعد تو کامنتا میگه نه بچه ها حق داره اعتقاداتشو نشون بده ولی..
ولی چی پفیوز؟
صاحب این چنل یه جور دیگه احمقه
از شهدای جنگ میگه و دلسوزی میکنه.چوپانو میکوبه.از پهلوی خوب میگه به امریکا فحش میده
ازین وسط بازایی که وسط راه هی یادش میره کجا بوده
