مزدا پژوهی | Mazdā Studies
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
971
مشترکین
-124 ساعت
+137 روز
+68330 روز
آرشیو پست ها
🔴متن مقدّس در برابر نیازهای زمانه: نمونهای ساسانی/زرتشتی
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
SCRIPTURE VERSUS CONTEMPORARY NEEDS: A SASANIAN/ZOROASTRIAN EXAMPLE
By Yaakov Elman
🔴کتابها بدون آیین. آیین بدون کتابها، رویکرد مزدیستی به نیایش سرایی الهی و شفاهیت، تاریخ معکوس پژوهش اوستایی و ساسانی
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
Books without Ritual-Ritual without Books. The Mazdean Approach to the Divine Liturgy and Orality. A Reversed History of Avestan and Sasanian Scholarship
By Antonio Panaino
🔴شاه در آینۀ زند: پنهانکاری در ایران ساسانی
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
The King in the Mirror of the Zand Secrecy in Sasanian Iran
By Arash Zeini
🔴توپوگرافی های بلاغت و استدلال اخلاقی در زرتشتیگری ساسانی و پساساسانی
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
Topographies of Rhetoric and Moral Reasoning in Sasanian and Post-Sasanian Zoroastrianism
By Yuhan Sohrab-Dinshaw Vevaina
🔴کتاب مقدس در برابر نیازهای معاصر (تفسیری): به سوی ترسیم خطوط هرمنوتیکی زرتشتیگری
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
Scripture Versus Contemporary (Interpretive) Needs Towards a Mapping of the Hermeneutic Contours of Zoroastrianism
By Yuhan Sohrab-Dinshaw Vevaina
🔴مارگیانا و سوما-هاؤما(هوم)
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
Margiana And Soma-Haoma
By Victor Sarianidi
🔴مرگیانا و پیشازرتشتیگری
📚بنمایه:
Margiana and Proto-zoroastrism
By Victor Sarianidi
Translated from Russian by Inna Sarianidi
🔴مغان هلنیشده: زرتشت، اوستانِس و ویشتاسپ بر پایه سنت یونانی
📚بنمایه:
Les Mages Hellénisés: Zoroastre, Ostanès et Hystaspe d'après la tradition grecque
By Frantz Cumont and Joseph Bidez
🔴ضد تئودیسه
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
Anti-Theodicy
By Toby Betenson
🔴خدا و مسئلهٔ شرّ: چرا «روحسازی» کافی نیست.
برگردان کامل مقاله
📚بنمایه:
God and the Problem of Evil: Why Soul-Making Won't Suffice
By Brian D. Earp
🔴بسیاری از باورمندان به ادیان ابراهیمی برای حل مسئله شر یا برهان شر، نظریه ای ارائه دادند بنام تئودیسه یا تئودیسیسم
تئودیسه چیست؟
تئودیسه یعنی تلاش برای توضیح اینکه چطور خدای خیرخواه مطلق و قادر مطلق و دانای مطلق وجود دارد در حالی که جهان پر از شر و رنج است. به عبارت دیگر، وقتی آدمها با درد، بیماری، فقر یا ظلم مواجه میشوند، تئودیسه میپرسد: "اگر خدا مهربان و تواناست، چرا اجازه میدهد چنین چیزهایی اتفاق بیفتد؟"ادیان ابراهیمی تئودیسه های زیادی مطرح کردند: در مسیحیت:
1. سنت آگوستین: خدا کامل و خیر مطلق است و هیچ شر در ذات او وجود ندارد. شر چیزی مستقل نیست، بلکه نبودن خیر است؛ درست مثل تاریکی که نبود نور است. عامل اصلی شر، آزادی انسان است که گاهی از خیر دور میشود و شر ایجاد میکند. حتی شرهای طبیعی مانند بلایای طبیعی میتوانند نتیجه انحراف انسان از خدا یا سقوط آدم و حوا باشند. با این حال، هدف نهایی خدا خیر و عدالت است و رنجها میتوانند انسان را به رشد اخلاقی و بازگشت به خدا هدایت کنند. 2. توماس آکویناس: شر ذاتاً نبود خیر است و چیزی مستقل نیست. خدا شر را ایجاد نمیکند، بلکه اجازه میدهد، چون خودش کامل و خیر مطلق است. انسان با اراده آزاد میتواند گناه کند و شر اخلاقی ایجاد کند. شر طبیعی نیز بخشی از نظم کلی خلقت است. برخی خیرهای بزرگتر مثل توبه یا رشادت تنها در حضور شر معنا پیدا میکنند. رنج و شر در دنیا زمینه خیر نهایی در زندگی ابدی را فراهم میکنند.در یهودیت:
1. موشه بن میمون: شر وجود مثبت ندارد و نوعی نبود خیر است. او شر را به سه نوع تقسیم میکند: طبیعی (ناشی از وضعیت مادی و بدن انسان)، اخلاقی (بر اثر انتخاب آزاد انسانها) و ناشی از رذایل درونی انسان. خداوند تدبیر دارد، اما بیشتر انسانها از آن بهره کامل نمیبرند و در معرض رنج طبیعیاند.در اسلام:
1. ابنسینا: شر نتیجه نقص یا کمبود خیر است و نوعی «عدم» محسوب میشود. او شر را به ذاتی و تصادفی تقسیم میکند و معتقد است برخی شرور برای کمال موجودات ضروریاند. خدا جهان را با حکمت خلق کرده و مقدار شر نسبت به خیر بسیار کم است. شر با عدالت و خیر مطلق خدا منافات ندارد و بخشی از نظام طبیعی خلقت است. 2. غزالی: جهان خدا بهترین جهان ممکن است و هر رنج یا شر در چارچوب حکمت الهی توجیهپذیر است. آنچه ما شر مینامیم، معمولاً مقداری خیر در خود دارد و شر وسیلهای برای رسیدن به خیر بزرگتر است. قضا و قدر الهی و رنجها بخشی از نظم عادلانه و خردمندانه هستند و حتی اگر ظاهرشان بد باشد، خیر بزرگتر در آن نهفته است. بنابراین، هر شر بخشی از نظام کامل و خیر بزرگتر است.ما به طور کلی با دیدگاه تئودیسیست های ادیان ابراهیمی آشنا شدیم گرچه تئودیسیست ای بیشماری وجود دارند اما مشهور ترین آنها، این اشخاص بودند. در نگاه اول شاید با خواندن این مطالب، قانع کننده به نظر برسد اما با نگاهی ژرف به این سخنان، میفهمیم که هیچ مشکلی را حل نکردند بلکه رنج های انسان هارا ناچیز و بی ارزش شمردند. در آینده مقالاتی ارائه میشه در نقد تئودیسه و دیدگاه چنین اشخاص.
Repost from Kurosch_official
حتما بخوانید ببینید عهد جدید توسط یک انسان دروغگو و فحاش تعریف شده است مانند قرآنی که الان دست نسلمانان است
اسپنگلر و ولتر پیشاپیش اظهار کرده بودند که پولُس بیشتر کینه را ترویج میکرد تا محبت را. دشتر او را «کلاسیکِ عدمتسامح» و یک «تحریککنندهی تنگنظر و خودحقپندار» مینامد.
و این درست است: «قهرمان مسیح» (آگوستین) یک فرصتطلب، یک fanatiker و حتی یک دروغگو بود.
«اگر حقیقتِ خدا بهسببِ دروغ من برای ستایش او درخشانتر میشود، چرا باید همچنان به عنوان گناهکار审 judged شوم؟»
۲۱
این است سخن پولُس دربارهی پولُس. اینگونه «پولُس مقدس» سخن میگوید و خود را به دروغگویی متهم میکند! او علیه یهودیان چنان میتازد که کمتر کسی مانند او چنین کرده است و به این ترتیب راه را برای وحشیانهترین یهودستیزیهای دو هزار سال بعد هموار میکند، چنانکه اشاره شد. اما مشرکان را نیز «ناآگاه»، «کُند»، «سنگدل»، «نابکار»، «بد»، «طماع» و «ناعادل» مینامد. آنان را «بدگو»، «زناکار»، «میگسار»، «سخنچین» و «تهمتزن» میخواند. این انسان تا چه اندازه باید از انسانها نفرت داشته بوده باشد؟ به گفتهی پورفیریوس او بیپایان طماع بود. بهویژه دوست داشت «زنانِ ثروتمند و سادهباور» را بچاپد. ظهورات الهی را مطابق میل خود شکل میداد، چنانکه از دیرزمان رسم بود و بعدها نیز در کلیسا چنین باقی ماند. اگر شاهدی لازم بود، یک «ظهور» در اختیار داشتند. بسیار راحت.
«خدا میداند که من دروغ نمیگویم.»
او یک شورمند مذهبی و fanatiker بود، چنان که جهان مانندش را ندیده بود.
بله، او موهبتی شگرف در سخنوری داشت و نابغهای در سازماندهی بود. بله، شجاع بود چون شیر و حیلهگر چون مار. با دندان و چنگال میجنگید، اما حتی یکبار هم آموزهی محبت را در زندگی شخصی خود به کار نبست. و این شبحِ عجیب تنها ضامن ما برای عیسی مسیح است — پولُس!
او یگانه کسی است که میتواند ما را دربارهی این چهرهی نورانی، یعنی عیسی، آگاه کند؛ کسی که دروغگو، فتنهانگیز، انسانستیز و fanatiker بودن او ثابت شده است!
دقیقاً این مرد — و این نکتهی اصلی است — هرگز مسیح را شخصاً ندید. او تنها یک «ظهور» داشت. این تمام ضمانت ما برای وجودِ مسیح است. چه فاجعه!
تمام عهد جدید، که همانگونه که گفته شد تنها در سدهی سوم تا ششم میلادی به شکل نهایی خود رسید، بر مردی با چنین شخصیت مشکوکی تکیه دارد.
نه تنها اینکه متون عهد جدید بعدها پیوسته تغییر و تحریف شدند — حذف، اضافه، افزودن، کاستن، پاککردن و گنجاندن، آن هم به دلخواه — و نه تنها اینکه سه تا شش قرن همهچیز را میتواند دگرگون کند؛ بلکه افزون بر این، برای شهادت دربارهی این عیسی، شخصیتی مانند پولُس به جایگاه شاهد فراخوانده میشود؛ شخصیتی که هیچ تحلیل روانی یا شخصیتی تابِ سنجش آن را ندارد.
Repost from Kurosch_official
فحاشی حواریون به یکدیگر
یعنی کسانی که نزدیکترین افراد به مسیح رودند 😉 حالا خیلی ها بیخیال ممد میشوند و پیرواینها
پولُس در نامههای خود بهویژه علیه رسول پطرس به خشم و جدال ادامه میداد. بعدها کلیسا خود را موظف دید تصویری شیرین از وحدت میان رسولان پطرس و پولُس بسازد – که همه ساختگی و نادرست بود.
پولُس علاوه بر این، «رهبران اورشلیم» را به عنوان اَبَررسولان و فرارسولان مسخره میکرد. او آنان را «مقطوعان» یا «سگان» مینامید. به آنان حسد، نفرت، نزاع، سردرگمی، فتنهانگیزی، افسونگری و تحریف ایمان را نسبت میداد و بارها آنان را لعنت میکرد.
در مقابل، دقیقاً همین خطاها را به خود او نسبت میدادند. او را به «طمعکاری» و «تقلب مالی» متهم میکردند.
دو طرف یکدیگر را «ریاکار»، «پرچانگی» و «دروغگویی» مینامیدند. به بیان دیگر، در «الهیات» پولُس «مقدس» کاملاً میتوان دعوت به حسد، نفرت و بدخواهی را یافت. هیچ ناسزایی آنقدر زشت نبود و هیچ لعنتی آنقدر پلید به نظر نمیرسید که برای بدنام کردن دوستان در میان خود از آن استفاده نشود.
نه، نه، نه! پولُس در برابر خداوند بدگوی بزرگی بود. او بددهانی بود، حتی اگر تنها نامهها و شهادتهای خودش را در نظر بگیریم و نه سخنان دشمنانش را.
او نمونهی کامل عدمتسامح بود. فقط او بود که به حقیقت یگانه و نجاتبخش دست یافته بود. هیچ رسول دیگر و هیچ رهبر دیگر جامعهی مسیحی ظاهراً به اندازهی او روشنبین نبود.
نامههای او پر است از تهدیدهایی که به بیایمانان یا گناهکاران متوجه میشود، اگر چنان رفتار نکنند که پولُس درست میدانست. این نامهها آکنده از ناسزاها و اهانتهای شدید است. در عین حال او موعظه میکرد که انسان باید همسایهی خود را دوست بدارد. اما خودش به سخنان پرهیزکارانهی خویش عمل نمیکرد. آموزههایش – اگر بتوان آن را چنین نامید – از ۲۰ درصد اندیشهی یونانی، ۵ درصد الهیات مصری، ۵۰ درصد تعالیم یهودی و ۲۵ درصد شناختهای هندی ـ خاور دور تشکیل شده است. هیچ چیز در حکمتهای او اصیل نیست. آنچه ارائه میکند آمیزهای سرهمبندیشده از آگاهیهایی است که بهطور آشکار از او نیستند، بلکه از منابع پیشین گرفته شدهاند. تنها چیزهای اصیل در گفتههای او ناسزاگوییهای زننده، تهدیدهای جهنمی و تعالیم ناکارآمد است.
با توجه به ۲۰۰۰ سال تجربهی تاریخی باید گفت پولُس نه اخلاقی نو و نیکو را موعظه کرده و نه پدید آورده است؛ حتی اگر گهگاه دانههایی از خرد در میان سطرها بدرخشند، که آنها نیز همانطور که گفته شد از منابع دیگر گرفته شدهاند.
