خانه کتاب کالاگان
رفتن به کانال در Telegram
نشانی: بندر انزلی- خیابان سیمتری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحهای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعهها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 120
مشترکین
+724 ساعت
+377 روز
+20730 روز
آرشیو پست ها
2 123
🦢 در فرانسوی، بسیاری از صفتها برای مذکر و مؤنث شکل متفاوتی دارند؛ مانند:
heureux → heureuse (خوشحال)
inquiet → inquiète (نگران)
fatigué → fatiguée (خسته)
2 123
برتراند راسل در کتاب «در ستایش بطالت» مینویسد :
بسیاری از مهمترین دستاوردهای هنری و فکری بشر، نه در ساعات کارِ اجباری، بلکه در اوقات فراغت و بازیگوشی شکل گرفتهاند. فراغتِ هوشمندانه، محصول تمدن و خود، یکی از عناصر تمدن است.»
راسل معتقد بود:
بسیاری از آنچه امروز هنر، فرهنگ و خلاقیت مینامیم، نه از فرسودگیِ ناشی از کار مداوم، بلکه از فرصتِ بازیگوشی، کنجکاوی و فراغت زاده شده است.
میان این دو تصویر از همایون شجریان، در ظاهر فاصله هست:
یکی بازیگوشی میکند، دیگری میدرخشد؛ اما شاید بعضی قلهها، از مسیرِ بازیگوشی فتح میشوند.
2 123
معمولا به آدمها اجازه میدهم تا آنجا که ممکن است ناامیدم کنند، تا لحظهی حذف کردنشان هیچ شکی به دلم باقی نماند.
هاروکی موراکامی
2 123
معرفی کتاب | مواجهه با مرگ
«مواجهه با مرگ» حاصل تأملات برایان مگی در سالهای پایانی عمر اوست؛ کتابی صریح، بیپرده و عاری از دلخوشکنکهای معمول. او از پیری، زوال، تنهایی و پایانِ ناگزیر زندگی مینویسد، اما در دل همین مواجهه، از ارزش زیستن نیز حرف میزند.
مگی یادآوری میکند که زندگی مسابقهای برای فتح قلههای موفقیت نیست؛ گاهی کافی است زندگی را چنان زیسته باشی که حسرتِ نزیستن بر دلت نماند.
«میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کردهام و همین کافی است. من موفقیت را بهخودیِ خود هدف نمیدانم. خیلی از مردم این را نمیفهمند.»
[از متن کتاب]
#معرفی_کتاب
2 123
نزار قبانی برای بعضی زنها تعبیری دارد که انگار رفتنشان، پایان حضورشان نیست؛ زنانی که بعد از نبودنشان، هنوز در زندگی ادامه پیدا میکنند.
مینویسد:
هناك امرأة تُنسى بامرأة أخرى،
وهناك امرأة لم تُخلق للنسيان.
«زنانی هستند که با زنی دیگر فراموش میشوند؛
و زنانی هستند که برای فراموششدن آفریده نشدهاند.»
و بعد تصویر را کاملتر میکند:
هناك امرأة لو ضاعت منك،
ستمضي بقية حياتك تجمع صورتها من ألف امرأة ولن تجمعها.
«زنی هست که اگر او را از دست بدهی،
باقیِ عمرت را میگذرانی و تصویرش را از میان هزار زن جمع میکنی،
اما هرگز نمیتوانی آن تصویر را کامل کنی.»
بعضی حضورها یکبار در زندگی اتفاق میافتند.
بعد از آن، ممکن است در آدمهای دیگر دنبال چشمهایش بگردی، در صدایی دیگر دنبال لحنش، در خندهای دیگر دنبال خندهاش، در رفتاری دیگر دنبال مهربانی یا حتی بیقراریاش؛ تکههایی از او را اینجا و آنجا پیدا کنی، اما هیچوقت نتوانی همهی آنچه را که او بود، یکجا دوباره پیدا کنی.
هناك امرأة لم تُخلق للنسيان…
زنی هست که برای فراموششدن آفریده نشده است…
2 123
شبیه در گفتار، متفاوت در نوشتار
بعضی واژهها در گفتار بسیار شبیه به هم به نظر میرسند، اما تفاوت در یک حرف میتواند معنای آنها را کاملاً تغییر دهد.
🦢حیات یا حیاط؟
حیات: زندگی
حیات بدون امید دشوار است.
نشانههای حیات در این منطقه دیده میشود.
حیاط: فضای باز خانه یا ساختمان
در حیاط خانه درختی قدیمی وجود دارد.
بچهها در حیاط بازی میکردند.
🦢 فارغ یا فارق؟
فارغ: آسوده، رها، بینیاز
از کار روزانه فارغ شد.
فارغ از نتیجه، باید تلاش کرد.
فارق: جداکننده، تشخیصدهنده
عقل فارقِ میان حق و باطل است.
🦢 اِصرار یا اَسرار؟
اِصرار: پافشاری و تأکید بر انجام کاری
با اِصرار دوستانش پذیرفت.
هرچه اِصرار کردم، قبول نکرد.
اَسرار: جمعِ «سِرّ»؛ رازها و ناگفتهها
اَسرار این ماجرا هنوز آشکار نشده.
او حافظ اَسرار دوستانش بود.
گاهی تنها یک حرف، معنای یک جمله را بهکلی دگرگون میکند.
2 123
معرفی کتاب | از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم
«از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم» شاید شخصیترین کتاب هاروکی موراکامی باشد؛ کتابی نه دربارهٔ دویدن، بلکه دربارهٔ استمرار.
موراکامی در این خاطرهنگاری از سالها دویدن، مسابقههای ماراتن، تنهایی، نظم و رابطهٔ عجیب میان نوشتن و دویدن میگوید. او باور دارد همان نیرویی که یک نویسنده را هر روز پشت میز مینشاند، یک دونده را نیز کیلومترها در جاده نگه میدارد.
این کتاب بیش از آنکه دربارهٔ ورزش باشد، دربارهٔ صبر است؛ دربارهٔ ادامه دادن، حتی وقتی انگیزهای در کار نیست.
«درد اجتنابناپذیر است، اما رنج کشیدن انتخابی است.»
[از متن کتاب]
2 123
دنیل دیلوییس برای بازی در فیلم پای چپ من فقط نقش یک انسان را بازی نکرد؛ مدتی زندگی او را زیست.
این فیلم بر اساس زندگی واقعی کریستی براون ساخته شده است؛ نویسنده و نقاش ایرلندی که با فلج مغزی به دنیا آمد و تنها کنترل پای چپش را در اختیار داشت. همان پایی که بعدها با آن نوشت، نقاشی کرد و جهانش را ساخت.
دیلوییس برای نزدیک شدن به این شخصیت، هفتهها از نقش خارج نشد؛ روی ویلچر نشست، شیوهٔ حرکت و زیستن او را تجربه کرد و خود را به مرزهای جسم و روان شخصیت رساند.
آنچه در پای چپ من میبینیم فقط یک بازیگری درخشان نیست؛ روایتی است از اراده، خلاقیت و انسانی که از محدودترین امکانها، راهی برای بیان خود پیدا کرد.
گاهی تمام آنچه برای تغییر سرنوشت لازم است، همان «پای چپ»ی است که دیگران نادیده میگیرند.
2 123
تولدت مبارک رفیق 💚🦢
سمیه نوروزی پژوهشگر، روزنامهنگار، مترجم و از چهرههای شناختهشده عرصه نشر ایران است. او سالها در حوزه ادبیات فرانسه فعالیت کرده و علاوه بر ترجمه، در زمینه نقد ترجمه و ویرایش ادبی نیز حضوری مستمر داشته است. ترجمههای او از نویسندگانی چون رومن گاری و لوییفردینان سلین از آثار شناختهشده و تحسینشده ترجمه معاصر فارسی به شمار میآیند.
برای ما اما سمیه نوروزی فقط یک مترجم برجسته نیست. او از نخستین روزهای شکلگیری کالاگان، بیهیچ چشمداشتی کنارمان بوده؛ با مهربانی، راهنمایی و حمایتی که شاید بدون آن، تأمین بسیاری از کتابهای کالاگان از ابتدا تا امروز ممکن نمیشد. سهم او در آنچه امروز کالاگان شده، بسیار بیشتر از آن است که در چند جمله بتوان وصفش کرد؛ و برای این همراهی، قدردانش هستیم.
تولدتان مبارک، خانم نوروزی عزیزِ عزیز.
حضور و همراهی شما، همیشه بخشی از داستان کالاگان است.
2 123
«تنهایی را دوست دارم، به شرط آنکه هرازگاهی دوستی بیاید تا دربارهٔ آن با هم حرف بزنیم.»
با آخرین نفسهایم | لوئیس بونوئل
2 123
فردین خلعتبری از آن نامهاییست که پیش از معرفی، در خاطر آدمها نشستهاند. من از سالهای جوانیام بختِ رفاقت و همصحبتی با او را دارم؛ سالهای طولانیِ پر از آموختن، و هنوز هم. و هر بار. چیزی تازه.
دیشب هم جملهای گفت که از همان لحظه در دلم خانه کرد؛ اینکه بعضی آثار از مهارت زاده میشوند، اما آنهایی ماندگار میشوند که ردی از رنج را با خود حمل میکنند. اینکه هنر اغلب از دلِ رنج سر برمیآورد. از دلِ زخمی که هنوز میتپد، از دلِ دلتنگی، فقدان، پرسش و بیقراری. وقتی همهچیز بینقص و آرام باشد، وقتی هیچ چیزی روح آدم را نخراشد، چه بسا امکان خلق اثری که به دلِ دیگری بنشیند کمتر شود.
ویدئو مربوط به پشت صحنهی ضبط « گاه فراموشى»ست.
شاعر و آهنگساز: فردين خلعتبرى
خواننده: همايون شجريان
نوازنده گيتار باس:بيورن مه ير
نوازنده ساكسفون سوپرانو: كلاوس گزينگ
نوازنده ويلنسل : كارلو نيدرهاور
نوازنده پركاشن : فردريك ژيل
2 123
این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند. دایم ناله و نفرین می کنند. و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که، راستی راستی، زندگی یعنی این که تو یک جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟...
مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید؛ اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقت ناچار با مرگ رو به رو شوم که می شوم - مهم نیست؛ مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...
ماهی سیاه کوچولو | صمد بهرنگی
2 123
اندرو اسکات هنرمندی است که قاب را فقط مرز یک تصویر نمیبیند؛ او با جابهجا کردن، شکستن و دگرگون کردن قابها، آن را به بخشی از روایت اثر تبدیل میکند.
در مجموعهای که با نام «آزمایشهای فریم» شناخته میشود، مرز میان تصویر و جهان بیرون از آن از میان میرود و مخاطب ناچار میشود دوباره به آنچه میبیند نگاه کند. آثار او اغلب در فضایی مینیمال شکل میگیرند؛ جایی که رنگ، تنها در لحظهای خاص ظاهر میشود و توجه را به جزئیاتی پنهان جلب میکند.
اسکات در آثارش از واقعیت آغاز میکند، اما به تخیل راه میبرد. جهان او سرشار از کنجکاوی، رهایی و بازیگوشی است؛ جهانی که در آن حتی یک قاب ساده نیز میتواند بخشی از داستان باشد، نه فقط حاشیهای برای آن.
