fa
Feedback
a girl called Mina

a girl called Mina

کانال بسته

دانشجوی ارشد سلول‌های بنیادی و بازسازی بافت پژوهشگاه رویان🙂‍↔️🩷🧬🪄 https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hgdbjfjfde

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
227
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
مینا تو‌ خیلی واقعی هستی نه خودنمایی نه وایب الکی فاز مثبت و .... همه‌چیت واقعیه همینجوری بمون توروخدا از دیدن درس خوندن با آی‌پد و لیوان لیوان قهوه و آیس لته خسته شدیم بخدا

بیدار شدم دیدم «خانوم ر» موضوعاتی که باید تا هفته بعد درموردشون مقاله بخونم و برای ارائه آماده بشم رو برام sms کرده و اینجوری‌ام که پشمام امروز واقعی بود!!!!🫠🫠🫠🫠🫠✨

بنده از ساعت ۴:۳۰ تا همین الان خواب بودم و آی چسبید.🥱🤤

ای قربونت برم دخترم*))))🫂🩷 منم واقعا دلم برای شما و حرف زدن با شما یه‌ذره شده بود🫠🩷

دلممم برات تنگ شده بوددد میناا جونممم🫂💘 #مبیناا

آخی‌عیش! بالاخره خونه و حموم و خواب.🎀🧖🏻‍♀️💤

#لاوآیلند یه جاهاییش انقدر صحنه‌های خاک‌برسری داره که اگه یکی تو مترو ببینه دارم میبینم فکرای خوبی درموردم نمیکنه🥴

نتیجهٔ پروژه هم ایشالا قراره یه محصول سلول‌درمانی مختص پژوشگاه رویان باشه که وارد بازار میشه*)))))

پروژه‌م هم ترکیبی از مهندسی بافت و AI عه، واسه همین کمی برنامه‌نویسی و اینا هم باید یاد بگیرم.

ای مامان قربونت برم مرسییی*)))))🩷🫂 قضیه از این قراره که بنده ۱ ماه و خرده‌ایه که هر هفته میام دانشگاه و دربه‌در دنبال استاد راهنمام، اساتیدی که اولویتم بودن ظرفیت نداشتن و دانشجو نمی‌گرفتن، کلی صبر کردم و حتی ۳-۴ بار رفتم پیششون اما خب نشد. همه ابنا هم درحالی بود که مدیر گروهمون حسابی بهمون استرس میداد و می‌گفت دیر شده و بنجبید و عقبید و سنوات می‌خورید و.... تا اینکه یهو بعد دو هفته که با «دکتر ح»/ استاد راهنمام حرف زده بودم و گفته بودن پروژه ندارن، دوباره بهشون ایمیل زدم و به طرز معجزه‌آسایی گفتن که چند روز پیش پروژه جدیدی بهشون پیشنهاد شده و در حد دو نفر دانشجو می‌گیرن. دیگه قرار گذاشتیم حضوری رفتم باهاشون صحبت کردم. «خانم دکتر ح» منو وصل کردن به «دکتر ب»/ استاد مشاورم که سوپروایزر این پروژه و چندین پروژه دیگه‌ن. خیلی یهویی دیشب قرار شد که برای امروز من یه پروژه انجام بدم و بیام جلسه با «دکتر ب» «خانوم ر»/ منتورم که همکار پژوهشی این پروژه‌ن. دیگه اومدم رفتم صحبت کردیم و اینا. توی این یک ماه هم سگ سیاه افسردگی چسبيده بود بهم و واقعا داغون بودم. اما بالاخره تکلیف پایان‌نامه و استادراهنمام مشخص شد، خیلی خیلی بهتر از اونی که فکر می‌کردم هم شد.*))))

نمی‌دونم قضیه چی😂❤️ ولی بخاطر خوشحالی و ذوقت خوشحالم منم و امیدوارم بهترینها برات اتفاق بیوفته❤️

امروز دیگه کارم تمومه دانشگاه، برم خونه استراحت کنم که از فردا باید دهنمو سرویس کنم برای اولین ارائه‌م و این پروژه*)🫠

همین دیگه*)))) احساس میکنم هیچی نمیتونه حال خوبه الانمو خراب کنه*))))

در کنار سختی‌های مسیر که برام گفت، کلی هم بهم امید و دلگرمی داد از بابت آینده‌ای که خواهم داشت با به ثمر رسیدن این پروژه*)))

۵ صبح که کارم بعد از ۵ ساعت تلاش بی‌وقفه تموم شد به دکتر پیام دادم و گفتم که تموم شده و فلان، الان بهم گفت خیلی خوشحال شدم که نشستی پای پروژه و نخوابیدی تا تموم بشه، این خیلی مهم و ارزشمنده! خصوصا توی کار و پروژه ما*)))

تا از جلسه و در ساختمون stem cell اومدم بیرون زنگ زدم به شوهرجون و کلی حرف زدم براش*)))) بهم گفت چقدر بهت گفتم غصه نخور، می‌شه. دیدی شد؟

مرسی ازتون*))))))) کلی مرسی🩷🫂

کلی ذوق دارم و نمیدونم چجوری باید تخلیه‌ش کنم*)))))))

یه بار دیگه فهمیدم که وقتی چیزی که میخوام نمیشه، بعدش یه چیز هزار درجه بهتر میاد سرراهم*)))))))))

همه نشدنایی که توی این یک ماه نشدن و بابتشون کلی اشک ریختم، الان خوشحالم که نشدن*))))))