🆕️ Reiberries
رفتن به کانال در Telegram
_Strawberry Shop .🍓 Talk to @Reiberriesbot me?!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
385
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+217 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
Repost from #𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌7
+4
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "بیار پیشم" "چشم قربان" تعظیمی کرد و از در خارج شد. بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد. "بیا تو" در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید. "ما رو تنها بزار" سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت. "سرتو بالا بگیر" جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد. "خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم" هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت. "منو میشناسی" "خ..یر ق..ربان" "من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره" بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد. "میدونی چرا اینجایی" "ن..نه" "برای انتقام از پدرت" "خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین" جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد. با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد. " قربان خواهش میکنم منو نبرید" با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت. "سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯
Repost from nıae’ s dolls
⚠️ : پک ریپلای شده + این پیام رو فور
کنید ازتون فور میشه ویو میگیرید 🌟
لیمیت سین نداریم
