fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

🎨 کورنلیس / Cornelis

🎨 کورنلیس / Cornelis

رفتن به کانال در Telegram

⋆༺طرح لبخند تو پایان پریشانی هاست༻⋆ جایی برای هنر و آرامش☕🖼️

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
4 896
مشترکین
+424 ساعت
-277 روز
+53630 روز
آرشیو پست ها
نام فیلم: هرگز روی برنگردان (Never Look Away) کارگردان: فلوریان هنکل فون دونرسمارک (Florian Henckel von Donnersmarck) تاریخ: ۲۰۱۸ سبک: درام، عاشقانه، تاریخی، هنری زمان: ۳ ساعت و ۸ دقیقه کشور: آلمان 🇩🇪
بیوگرافی: فیلم «هرگز روی برنگردان» داستان زندگی کورت بارنرت، هنرمند جوانی در آلمان، است که زندگی‌اش تحت تأثیر جنگ جهانی دوم و تحولات سیاسی پس از آن قرار می‌گیرد. کورت در دوران کودکی شاهد وقایع تلخ و سرنوشت‌ساز بسیاری است و سال‌ها بعد، در جست‌وجوی هویت هنری خود، با گذشته‌ای روبه‌رو می‌شود که همچنان بر زندگی‌اش سایه انداخته است. فیلم با پیوند زدن عشق، هنر، تاریخ و خاطرات دردناک، مسیر یک هنرمند را برای یافتن حقیقت و بیان آن از طریق نقاشی روایت می‌کند. «هرگز روی برنگردان» نگاهی عمیق به قدرت هنر دارد؛ هنری که می‌تواند زخم‌های گذشته را آشکار کند و به انسان امکان دهد حقیقت را ببیند، حتی زمانی که مواجهه با آن بسیار دردناک است.
لینک دانلود
#Film #Cinema 🎨 کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: مرگ مارک آنتونی (La mort de Marc-Antoine) نقاش: پومپئو باتونی (Pompeo Batoni) تاریخ: ۱۷۶۳ سبک: نئوکلاسیسیسم (Neocl
نام نقاشی: مرگ مارک آنتونی (La mort de Marc-Antoine) نقاش: پومپئو باتونی (Pompeo Batoni) تاریخ: ۱۷۶۳ سبک: نئوکلاسیسیسم (Neoclassicism) کشور: ایتالیا 🇮🇹
این نقاشی صحنهٔ واپسین لحظات زندگی مارک آنتونی، سردار رومی و دلدادهٔ کلئوپاترا را به تصویر می‌کشد. آنتونی با شنیدن خبر نادرست خودکشی کلئوپاترا، در ناامیدی دست به خودکشی می‌زند و زخمی، در آغوش معشوقش قرار می‌گیرد. کلئوپاترا در کنار اوست و در پس‌زمینه، آرامگاه مرمری یادآور سرنوشت تراژیک این دو شخصیت است. باتونی به‌جای نمایش قدرت سیاسی و نظامی آنان، لحظه‌ای خصوصی و سرشار از اندوه را انتخاب کرده است. این اثر از نمونه‌های مهم گذار به نئوکلاسیسیسم در هنر قرن هجدهم است؛ جایی که سادگی فرم، بازگشت به جهان باستان و قهرمان‌پردازی تاریخی اهمیت پیدا می‌کند. فضای خلوت، معماری ساده و حالت‌های احساسی شخصیت‌ها، تراژدی را بدون شکوه نظامی به صحنه‌ای انسانی تبدیل می‌کنند. در برابر مرگ، قدرت سیاسی رنگ میبازد و تنها پیوند عاطفی و لحظهٔ وداع باقی می‌ماند.
مارکوس اورلیوس: «به زندگی هر انسانی بنگر؛ آغاز، پایان و آنچه میان این دو قرار دارد.»
#Pompeo_Batoni 🎨کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: جن‌گیری جنون شارل ششم (L’Exorcisme de la folie du roi Charles VI) نقاش: فرانسوا-اوگوست بیار (François-Auguste Biar
نام نقاشی: جن‌گیری جنون شارل ششم (L’Exorcisme de la folie du roi Charles VI) نقاش: فرانسوا-اوگوست بیار (François-Auguste Biard) تاریخ: ۱۸۳۹ سبک: رمانتیسیسم (Romanticism) کشور: فرانسه 🇫🇷
این نقاشی یکی از دوره‌های جنون شارل ششم، پادشاه فرانسه، را به تصویر می‌کشد؛ پادشاهی که حملات روانی او در طول سلطنتش بارها تکرار شد و سرنوشت سیاسی فرانسه را نیز تحت تأثیر قرار داد. در این صحنه، شارل ششم در مرکز اثر قرار گرفته و دو راهب آگوستینی در تلاش‌اند با مراسم مذهبی او را از جنون رهایی دهند. بیار به‌جای نمایش قدرت و شکوه سلطنتی، پادشاه را در لحظه‌ای از آسیب‌پذیری و بی‌ثباتی به تصویر کشیده است. نمونه‌ای از علاقهٔ هنر قرن نوزدهم به لحظات تاریک تاریخ و چهره‌های انسانیِ پشت قدرت است. تاج و جایگاه سلطنتی در اینجا دیگر نشانهٔ اقتدار نیست؛ پادشاهی که باید فرمان براند، خود به کسی تبدیل شده که دیگران باید از او مراقبت کنند بیار با قرار دادن بدن آشفتهٔ شارل در برابر چهره‌های جدی اطرافش تضادی میان قدرت سیاسی و ناتوانی انسان ایجاد می‌کند
میشل دو مونتنی: «بر تخت بلند، انسان همان انسان است.»
#François_Auguste_Biard 🎨کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: خواننده (The Reader / Reader) نقاش: سایمون لکلرک (Simon Leclerc) تاریخ: ۲۰۲۵ سبک: تصویرسازی معاصر با حال‌وهوای اکس
نام نقاشی: خواننده (The Reader / Reader) نقاش: سایمون لکلرک (Simon Leclerc) تاریخ: ۲۰۲۵ سبک: تصویرسازی معاصر با حال‌وهوای اکسپرسیو و سینمایی کشور: کانادا 🇨🇦
این اثر از سایمون لکلرک، تصویرسازی از یک خوانندهٔ تنها در فضای گرم و تاریک یک کافه است؛ جایی که نورهای نارنجیِ چراغ‌های آویز، فضای اطراف را روشن کرده‌اند و شخصیت اصلی با سر فرورفته در کتاب، از هیاهوی محیط فاصله گرفته است. لکلرک، تصویرگر اهل مونترال، در آثارش در حوزه‌های تصویرسازی، استوری‌بورد، انیمیشن و کارگردانی هنری فعالیت داشته است. در این تصویر، تضاد میان جمعیت و تنهایی مهم‌ترین عنصر است؛ اطراف شخصیت پر از آدم، میز، صندلی و نور است، اما او در جهان شخصیِ کتاب خود فرو رفته. هویت جنسیتی شخصیت نیز عمداً یا دست‌کم در نگاه نخست مبهم به نظر می‌رسد؛ نکته‌ای که در بازنشرهای این اثر نیز مورد توجه قرار گرفته است. رنگ‌های گرمِ نارنجی و قرمز در برابر سایه‌های عمیق قهوه‌ای و سبز، حس یک شب آرام اما اندکی مالیخولیایی را ایجاد می‌کنند.
خورخه لوئیس بورخس: «همیشه تصور کرده‌ام بهشت باید نوعی کتابخانه باشد.»
#Simon_Leclerc 🎨 کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: بازار برده‌فروشان در روم باستان (Slave Market in Ancient Rome) نقاش: ژان-لئون ژروم (Jean-Léon Gérôme) تاریخ: حدود
نام نقاشی: بازار برده‌فروشان در روم باستان (Slave Market in Ancient Rome) نقاش: ژان-لئون ژروم (Jean-Léon Gérôme) تاریخ: حدود ۱۸۸۴ سبک: آکادمیک، واقع‌گرایی و شرق‌گرایی (Academicism, Realism & Orientalism) کشور: فرانسه 🇫🇷
این نقاشی صحنه‌ای از یک حراج بردگان در روم باستان را به تصویر می‌کشد. در مرکز اثر، زنی بر سکویی مرتفع و در برابر نگاه خریداران ایستاده و برده‌فروش او را برای فروش عرضه می‌کند. زن با دست صورت خود را پوشانده؛ حرکتی که شرم، ترس و تحقیر او را آشکار می‌کند. در کنار او، زن جوان دیگری از ترس خود را جمع کرده و در پس‌زمینه، زنی سالخورده همراه با نوزاد و دو کودک دیده می‌شود؛ گویی لحظه‌ای پیش از جدایی خانواده از یکدیگر ثبت شده است. مردان برده نیز در پشت محل حراج منتظر سرنوشت خود هستند. اگرچه اثر ظاهری باشکوه و کلاسیک دارد، مضمون آن کاملاً برعکس است: انسان در اینجا به کالا تبدیل شده و آزادی، هویت و حتی پیوند خانوادگی قابل خرید و فروش است.
سنکا: «هیچ انسانی ذاتاً برده نیست؛ بردگی را سرنوشت به وجود نمی‌آورد، بلکه انسان‌ها آن را می‌سازند.»
#Jean_Leon_Gerome 🎨 کورنلیس / Cornelis

Palästinalied («سرود فلسطین») یکی از مشهورترین سرودهای قرون وسطایی است که متن آن به والتر فون در فوگل‌وایده (Walther von der Vogelweide)، شاعر و مینزنر آلمانی قرن سیزدهم، نسبت داده می‌شود. شعر در قالب زبان آلمانی میانهٔ عالی سروده شده و دربارهٔ سرزمین مقدس، زیارت، ایمان مسیحی و رویدادهای زندگی مسیح در فلسطین تاریخی سخن می‌گوید. این اثر ترکیبی از شعر مذهبی، ادبیات عاشقانهٔ درباری و فضای حماسی قرون وسطی است. شاعر سرزمین مقدس را با شکوه و احترام توصیف می‌کند و از تولد مسیح، مرگ او و اهمیت این سرزمین در سنت مسیحی سخن می‌گوید. در بخشی از شعر نیز مسیحیان، یهودیان و پیروان ادیان دیگر به‌عنوان گروه‌هایی مرتبط با میراث این سرزمین مطرح می‌شوند. و دربارهٔ Annwn: اجرای گروه آلمانی Annwn این سرود قرون وسطایی را با حال‌وهوای موسیقی قرون وسطی و فضاهای فولکلوریک و آیینی بازآفرینی کرده است. نسخهٔ آن‌ها در آلبوم Orbis Alia منتشر شده و قطعه حدود ۴ دقیقه و ۵۹ ثانیه طول دارد.
🎨 کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: موج بزرگ کاناگاوا (The Great Wave off Kanagawa) نقاش: کاتسوشیکا هوکوسای (Katsushika Hokusai) تاریخ: حدود ۱۸۳۰–۱۸۳۲
نام نقاشی: موج بزرگ کاناگاوا (The Great Wave off Kanagawa) نقاش: کاتسوشیکا هوکوسای (Katsushika Hokusai) تاریخ: حدود ۱۸۳۰–۱۸۳۲ سبک: اوکی‌یوئه، چاپ چوبی ژاپنی (Ukiyo-e) کشور: ژاپن 🇯🇵
این اثر مشهورترین تصویر از مجموعهٔ «سی‌وشش منظره از کوه فوجی» (Thirty-six Views of Mount Fuji) است و سه قایق ماهیگیری را در میان موجی عظیم و طوفانی نشان می‌دهد. برخلاف تصور رایج، موضوع اصلی صرفاً یک موج بزرگ نیست؛ هوکوسای با قرار دادن کوه فوجی در فضای میان موج، تضادی میان قدرت لحظه‌ای طبیعت و سکون و ماندگاری کوه ایجاد کرده است. قایق‌ها و انسان‌ها در برابر موج تقریباً ناپدید می‌شوند و همین کوچک‌شدن انسان، آسیب‌پذیری او در برابر نیروهایی را نشان می‌دهد که نمی‌تواند کنترلشان کند. هوکوسای با ترکیب سنت تصویری ژاپن و پرسپکتیو غربی، فضایی ساخت که در آن موج مانند موجودی چنگال‌دار بر سر قایق‌ها خم شده و فوجی، آرام و کوچک، در مرکز آن دیده می‌شود. استفاده از آبی پروسی نیز به اثر قدرت بصری ویژه‌ای داده است.
فریدریش نیچه: «باید دریا باشی تا رود آلوده را در خود بپذیری و آلوده نشوی.»
#Katsushika_Hokusai 🎨کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: صبحِ تنبل (The Lazy Morning / La Grasse Matinée) نقاش: رامون کاساس (Ramón Casas) تاریخ: ۱۹۰۰ سبک: مدرنیسم کاتالان
نام نقاشی: صبحِ تنبل (The Lazy Morning / La Grasse Matinée) نقاش: رامون کاساس (Ramón Casas) تاریخ: ۱۹۰۰ سبک: مدرنیسم کاتالان (Catalan Modernism) کشور: اسپانیا 🇪🇸
این اثر یکی از نمونه‌های شاخص توجه رامون کاساس به لحظه‌های ساده و خصوصی زندگی روزمره است؛ زنی را در فضای آرام اتاق خواب، در حال استراحت و غرق در سکوت صبح نشان می‌دهد. کاساس به‌جای روایت یک اتفاق بزرگ، زیبایی یک لحظه معمولی را موضوع نقاشی قرار داده است؛ لحظه‌ای که در آن هنوز شتاب و هیاهوی روز آغاز نشده. این اثر با فضای داخلی خانه و پالت گرم خود، به نگاه کاساس به زندگی شهری و صمیمیت فضاهای شخصی نزدیک است. در «صبحِ تنبل»، نور، تختخواب، آینه و پارچه‌های گل‌دار به عناصری برای ساختن حس آرامش تبدیل شده‌اند. پیکر زن تقریباً در سکون کامل قرار گرفته و همین بی‌حرکتی، مفهوم اصلی اثر را شکل می‌دهد: لذت از مکث، خواب و رهاشدن از الزامِ همیشه فعال بودن.
سنکا: «ما زمان کوتاهی برای زندگی نداریم؛ بلکه بخش زیادی از آن را هدر می‌دهیم.»
#Ramon_Casas 🎨 کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: دوشیزه جام مقدس (The Damsel of the Sanct Grael) نقاش: دانته گابریل روزِتّی (Dante Gabriel Rossetti) تاریخ: ۱۸۷۴ سب
نام نقاشی: دوشیزه جام مقدس (The Damsel of the Sanct Grael) نقاش: دانته گابریل روزِتّی (Dante Gabriel Rossetti) تاریخ: ۱۸۷۴ سبک: پیشارافائلی (Pre-Raphaelite) کشور: بریتانیا 🇬🇧
این نقاشی از افسانهٔ «جام مقدس» (Holy Grail) در ادبیات آرتوری الهام گرفته شده است؛ جامی اسرارآمیز که در روایت‌های مختلف به‌عنوان جام یا ظرفی مقدس با قدرت شفابخشی، بخشندگی و حتی جاودانگی توصیف می‌شود. روایت جام نخستین‌بار در اثر «پرسِوال، داستان جام» نوشتهٔ کریتین دو تروا در حدود سال ۱۱۹۰ ظاهر شد و بعدها با سنت مسیحی و جام شام آخر پیوند خورد. در این نسخهٔ سال ۱۸۷۴، زنی جوان با موهای سرخ و جامی زرین در دست دیده می‌شود و دست دیگرش را در حالتی شبیه برکت‌دادن بالا برده است. کبوتر سفید پشت سر او نمادی مسیحی از روح‌القدس و تقدس است و حضورش فضای تصویر را میان زیبایی زنانه و معنویت قرار می‌دهد. مدل این اثر «الکسا وایدینگ» بود و روزتی با پوشاندن پیکره در میان برگ‌ها، فضایی رؤیایی و رازآلود ایجاد کرده است.
دانته گابریل روزِتّی: «زیبایی، حقیقتی است که در قالبی قابل دیدن ظاهر شده است.»
#Dante_Gabriel_Rossetti 🎨کورنلیس / Cornelis

نام مجسمه: داوود (David) مجسمه‌ساز: میکل‌آنژ بوناروتی (Michelangelo Buonarroti) تاریخ: ۱۵۰۱–۱۵۰۴ سبک: رنسانس عالی (High Renai
نام مجسمه: داوود (David) مجسمه‌ساز: میکل‌آنژ بوناروتی (Michelangelo Buonarroti) تاریخ: ۱۵۰۱–۱۵۰۴ سبک: رنسانس عالی (High Renaissance) کشور: ایتالیا 🇮🇹
این مجسمه یکی از مشهورترین شاهکارهای رنسانس است و داوود، قهرمان کتاب مقدس، را پیش از رویارویی با جالوت به تصویر می‌کشد. میکل‌آنژ پیکره‌ای عظیم از مرمر سفید کارارا خلق کرد که ۵٫۱۷ متر ارتفاع دارد. اثر در ابتدا برای یکی از جایگاه‌های مرتفع کلیسای جامع فلورانس سفارش داده شده بود، اما در سال ۱۵۰۴ به‌عنوان نمادی از قدرت و استقلال شهروندان فلورانس در برابر کاخ وکیو قرار گرفت. «داوود» برخلاف بسیاری از تصویرسازی‌های پیشین، قهرمان را پس از پیروزی نشان نمی‌دهد؛ بلکه لحظه‌ای سرشار از تمرکز، آرامش و آمادگی پیش از نبرد را به نمایش می‌گذارد. نگاه نافذ، حالت بدن و جزئیات دقیق عضلات، نمونه‌ای برجسته از علاقهٔ رنسانس به تناسبات بدن انسان و آرمان زیبایی کلاسیک هستند. این اثر بعدها به نمادی از آزادی و دفاع از استقلال جمهوری فلورانس تبدیل شد.
گوته: «آنچه می‌توانی انجام دهی یا رؤیایش را داری، آغازش کن.»
#Michelangelo_Buonarroti 🗿#Statue 🎨کورنلیس / Cornelis

دست نوشته ی ماندگار
ایران فقط یک سرزمین نیست؛ روایتی‌ست که هزاران سال است در جان تاریخ نفس می‌کشد. از شکوه کوه‌های البرز تا آرامش خلیج فارس، هر گوشه‌اش قصه‌ای از تاریخ، فرهنگ و زندگی را در خود جای داده است. ایران را نمی‌توان فقط روی نقشه پیدا کرد؛ ایران را باید در شعر حافظ، در آوازهایش، در معماری باشکوهش و بیش از همه، در دل مردمانش جست‌وجو کرد؛ سرزمینی که گذشته‌اش ریشه در تاریخ دارد و امروز و فردایش همچنان با عشق زنده است. افسوس که امروز، همین سرزمینِ کهن با زخمی عمیق بر تن خود ایستاده است؛ دریاچه‌هایی که روزگاری آینه آسمان بودند، یکی پس از دیگری رنگ می‌بازند و آثار باستانی‌ای که قرن‌ها از هجوم باد و باران جان سالم به در برده‌اند، گاه در برابر بی‌تدبیری و بی‌کفایتی کسانی ناتوان می‌شوند که قرار بود میراث‌دار این تاریخ باشند. چه تلخ و کنایه‌آمیز است؛ ملتی که روزگاری در تخت‌جمشید از شکوه تمدن خود سخن می‌گفت، امروز باید برای نجات بخشی از همان میراث، صدایش را به گوش مسئولانی برساند که گویی تاریخ را نه سرمایه‌ای برای آینده، که باری اضافی بر دوش خود می‌بینند. ایران بارها در طول تاریخ به مرزهای ویرانی رسیده، اما هر بار از میان خاکسترها دوباره برخاسته است؛ از یورش اسکندر و ویرانی‌های پس از آن، تا روزگار مغول که بسیاری گمان می‌کردند چراغ این سرزمین برای همیشه خاموش شده است. تاریخ اما نشان داد که ایران را نمی‌توان به آسانی از میان برد؛ زیرا ایران فقط بناها و مرزها نیست، در حافظه مردمانش زنده است. امروز نیز دل‌های بسیاری خونین است؛ دل‌هایی که داغ عزیزانشان را بر دوش می‌کشند، خانواده‌هایی که در سوگ فرزندانشان نشسته‌اند و مردمی که در سال‌های مختلف، در خیابان‌ها و اعتراضات، هزینه سنگینی برای بیان خواسته‌هایشان پرداخته‌اند. چه بسیار جوانانی که با آرزوی یک زندگی آرام به خیابان رفتند و با گلوله و خشونت پاسخ گرفتند؛ چه بسیار مادرانی که به جای شنیدن صدای قدم‌های فرزندشان، در سکوت به قاب عکسی خیره شدند که حالا تنها یادگار اوست. این زخم‌ها را نمی‌توان با آمار و اعداد کوچک کرد و نمی‌توان با فراموشی درمانشان کرد؛ هر جانِ از دست‌رفته، بخشی از قلب این سرزمین است. اما اگر در اسطوره‌های این خاک جست‌وجو کنیم، می‌بینیم که ایرانیان قرن‌هاست قهرمانان خود را نه فقط برای قدرت، که برای ایستادگی به یاد می‌آورند. رستم، نماد نیرویی که در برابر تاریکی می‌ایستد؛ آرش، که جان خود را در تیر و مرز و امید گره زد؛ و کاوه آهنگر، مردی از میان مردم که وقتی ظلم از حد گذشت، برخاست و پیش‌بند خود را به پرچمی برای اعتراض و آزادی بدل کرد. شاید راز ماندگاری این داستان‌ها همین باشد: هیچ‌کدام وعده نداده‌اند که راه نجات آسان است؛ تنها یادآوری کرده‌اند که وقتی مردم در کنار یکدیگر می‌ایستند، حتی در تاریک‌ترین روزها نیز می‌توان چراغی روشن کرد. اما شاید بزرگ‌ترین خیانت این باشد که از دل این اندوه، ناامیدی بسازیم. ایران اگر قرار است دوباره قد راست کند، نه با انکار زخم‌هایش، بلکه با پذیرفتن حقیقت، با مسئولیت‌پذیری، با مطالبه‌گری و با همدلی مردمی که هنوز این خاک را دوست دارند، خواهد ایستاد. این سرزمین روزهای سخت بسیار دیده است؛ و شاید امروز بیش از همیشه به مردمانی نیاز دارد که با وجود دل‌های خونین، دست از امید نکشند، کنار یکدیگر بایستند و نگذارند چراغ ایران خاموش شود. ایران می‌تواند دوباره قوی بماند، اگر ما پیش از هر چیز، در کنار هم بمانیم.
🎨کورنلیس / Cornelis

دست نوشته ی ماندگار
ایران فقط یک سرزمین نیست؛ روایتی‌ست که هزاران سال است در جان تاریخ نفس می‌کشد. از شکوه کوه‌های البرز تا آرامش خلیج فارس، هر گوشه‌اش قصه‌ای از تاریخ، فرهنگ و زندگی را در خود جای داده است. ایران را نمی‌توان فقط روی نقشه پیدا کرد؛ ایران را باید در شعر حافظ، در آوازهایش، در معماری باشکوهش و بیش از همه، در دل مردمانش جست‌وجو کرد؛ سرزمینی که گذشته‌اش ریشه در تاریخ دارد و امروز و فردایش همچنان با عشق زنده است. افسوس که امروز، همین سرزمینِ کهن با زخمی عمیق بر تن خود ایستاده است؛ دریاچه‌هایی که روزگاری آینه آسمان بودند، یکی پس از دیگری رنگ می‌بازند و آثار باستانی‌ای که قرن‌ها از هجوم باد و باران جان سالم به در برده‌اند، گاه در برابر بی‌تدبیری و بی‌کفایتی کسانی ناتوان می‌شوند که قرار بود میراث‌دار این تاریخ باشند. چه تلخ و کنایه‌آمیز است؛ ملتی که روزگاری در تخت‌جمشید از شکوه تمدن خود سخن می‌گفت، امروز باید برای نجات بخشی از همان میراث، صدایش را به گوش مسئولانی برساند که گویی تاریخ را نه سرمایه‌ای برای آینده، که باری اضافی بر دوش خود می‌بینند. ایران بارها در طول تاریخ به مرزهای ویرانی رسیده، اما هر بار از میان خاکسترها دوباره برخاسته است؛ از یورش اسکندر و ویرانی‌های پس از آن، تا روزگار مغول که بسیاری گمان می‌کردند چراغ این سرزمین برای همیشه خاموش شده است. تاریخ اما نشان داد که ایران را نمی‌توان به آسانی از میان برد؛ زیرا ایران فقط بناها و مرزها نیست، در حافظه مردمانش زنده است. امروز نیز دل‌های بسیاری خونین است؛ دل‌هایی که داغ عزیزانشان را بر دوش می‌کشند، خانواده‌هایی که در سوگ فرزندانشان نشسته‌اند و مردمی که در سال‌های مختلف، در خیابان‌ها و اعتراضات، هزینه سنگینی برای بیان خواسته‌هایشان پرداخته‌اند. چه بسیار جوانانی که با آرزوی یک زندگی آرام به خیابان رفتند و با گلوله و خشونت پاسخ گرفتند؛ چه بسیار مادرانی که به جای شنیدن صدای قدم‌های فرزندشان، در سکوت به قاب عکسی خیره شدند که حالا تنها یادگار اوست. این زخم‌ها را نمی‌توان با آمار و اعداد کوچک کرد و نمی‌توان با فراموشی درمانشان کرد؛ هر جانِ از دست‌رفته، بخشی از قلب این سرزمین است. اما اگر در اسطوره‌های این خاک جست‌وجو کنیم، می‌بینیم که ایرانیان قرن‌هاست قهرمانان خود را نه فقط برای قدرت، که برای ایستادگی به یاد می‌آورند. رستم، نماد نیرویی که در برابر تاریکی می‌ایستد؛ آرش، که جان خود را در تیر و مرز و امید گره زد؛ و کاوه آهنگر، مردی از میان مردم که وقتی ظلم از حد گذشت، برخاست و پیش‌بند خود را به پرچمی برای اعتراض و آزادی بدل کرد. شاید راز ماندگاری این داستان‌ها همین باشد: هیچ‌کدام وعده نداده‌اند که راه نجات آسان است؛ تنها یادآوری کرده‌اند که وقتی مردم در کنار یکدیگر می‌ایستند، حتی در تاریک‌ترین روزها نیز می‌توان چراغی روشن کرد. اما شاید بزرگ‌ترین خیانت این باشد که از دل این اندوه، ناامیدی بسازیم. ایران اگر قرار است دوباره قد راست کند، نه با انکار زخم‌هایش، بلکه با پذیرفتن حقیقت، با مسئولیت‌پذیری، با مطالبه‌گری و با همدلی مردمی که هنوز این خاک را دوست دارند، خواهد ایستاد. این سرزمین روزهای سخت بسیار دیده است؛ و شاید امروز بیش از همیشه به مردمانی نیاز دارد که با وجود دل‌های خونین، دست از امید نکشند، کنار یکدیگر بایستند و نگذارند چراغ ایران خاموش شود. ایران می‌تواند دوباره قوی بماند، اگر ما پیش از هر چیز، در کنار هم بمانیم.

«اینجا ایرانه، یه گربه‌ی هفت‌هزارساله که زنده‌ست تا وقتی که نفت خام داره»
«اینجا ایرانه، یه گربه‌ی هفت‌هزارساله که زنده‌ست تا وقتی که نفت خام داره»

نام: موزه رضا عباسی تاریخ تأسیس: ۱۳۵۶ / ۱۹۷۷ معمار: نامشخص سبک معماری: مدرن با الهام از معماری ایرانی و تغییرات موزه‌ای آدرس:
نام: موزه رضا عباسی تاریخ تأسیس: ۱۳۵۶ / ۱۹۷۷ معمار: نامشخص سبک معماری: مدرن با الهام از معماری ایرانی و تغییرات موزه‌ای آدرس: #تهران، خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، پلاک ۹۷۲ تلفن: ۰۲۱-۸۸۵۱۳۰۰۲ وب‌سایت رسمی: rezaabbasimuseum.org دسترسی راحت: مترو شریعتی + تاکسی
موزه رضا عباسی در خیابان شریعتی تهران قرار دارد و در سال ۱۳۵۶ به یاد رضا عباسی، نگارگر مشهور دوره صفوی، افتتاح شد. ساختمان موزه در ابتدا نمایشگاه مبلمان و دکوراسیون بود و به دلیل ویژگی‌های معماری و موقعیت مناسب برای تبدیل شدن به موزه خریداری شد. این مجموعه یکی از مهم‌ترین موزه‌های هنر ایران است و آثاری از هزاره دوم پیش از میلاد تا دوره قاجار را در خود جای داده است. موزه در سه طبقه و چند تالار، آثاری از دوران پیش از اسلام، هنرهای اسلامی، نگارگری و خوشنویسی را به نمایش می‌گذارد و حدود ۵۰ هزار اثر در مجموعه آن نگهداری می‌شود.
🏛️#Museum 🎨کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: سرِ مدوسا (Head of Medusa) نقاش: پیتر پل روبنس (Peter Paul Rubens) با همکاری فرانس اسنایدرز (Frans Snyders) تاریخ:
نام نقاشی: سرِ مدوسا (Head of Medusa) نقاش: پیتر پل روبنس (Peter Paul Rubens) با همکاری فرانس اسنایدرز (Frans Snyders) تاریخ: حدود ۱۶۱۷–۱۶۱۸ سبک: باروک (Baroque) کشور: فلاندر / بلژیک امروزی 🇧🇪
این نقاشی از اسطورهٔ مشهور مدوسا در اساطیر یونان الهام گرفته شده است؛ گورگونی که نگاهش انسان‌ها را به سنگ تبدیل می‌کرد و سرانجام به دست پرسئوس کشته شد. روبنس لحظه‌ای پس از مرگ او را به تصویر کشیده است؛ سرِ جداشدهٔ مدوسا هنوز با چشمانی نیمه‌باز بر زمین افتاده و از خون او، مارها و موجودات خزنده در اطرافش پدیدار می‌شوند. نقاشی در مجموعهٔ موزهٔ تاریخ هنر وین نگهداری می‌شود. «سرِ مدوسا» نمایشی هولناک از زندگی و مرگ است. روبنس با نورپردازی تند، بافت واقع‌گرایانهٔ پوست و مو و آشفتگی مارها، تصویری خلق کرده که در آن مرگ پایان جنبش نیست؛ بلکه از دل خون و ویرانی، زندگی تازه و ترسناکی متولد می‌شود. حضور پرجزئیات حیوانات و خزندگان نیز معمولاً به همکاری فرانس اسنایدرز، نقاش برجستهٔ حیوانات، نسبت داده می‌شود.
فریدریش نیچه: «و اگر دیرزمانی به مغاک بنگری، مغاک نیز به درون تو خواهد نگریست.»
#Peter_Paul_Rubens 🎨کورنلیس / Cornelis

فقط ۱۸ نفر تا ۴۳۰۰ نفر شدن مونده و فردا جمعه است اگه واقعاً میخواید جمعه خوبیو فردا آغاز کنید و برید گالری های فعال امشب کارو دربیارن

نام نقاشی: استنساخ (Estensakh / Transcription) نقاش: محمودخان ملک‌الشعرا صبا (Mahmoud Khan Malek al-Sho'ara) تاریخ: ۱۲۷۹ ه‍.ق
نام نقاشی: استنساخ (Estensakh / Transcription) نقاش: محمودخان ملک‌الشعرا صبا (Mahmoud Khan Malek al-Sho'ara) تاریخ: ۱۲۷۹ ه‍.ق / ۱۸۶۲–۱۸۶۳ میلادی سبک: نقاشی قاجار با گرایش‌های نوگرایانه و تأثیرات هنر اروپایی کشور: ایران 🇮🇷
این اثر صحنه‌ای از زندگی فرهنگی دورهٔ قاجار را به تصویر می‌کشد؛ مردی در کنار چراغ مشغول تصحیح و استنساخ کتاب است و مرد دیگری در کنارش چپق می‌کشد کتیبهٔ پایینِ طرح اولیه نشان می‌دهد که این دو شخصیت، محمدقاسم‌خان و محمدحسین‌خان هستند بنابراین اثر تنها یک صحنهٔ خیالی نیست بلکه تصویری از فضای دانش، کتابت و زندگی اهل فرهنگ در آن روزگار به شمار می‌آید محمودخان در این نقاشی از واقع‌گرایی معمول فاصله گرفته و با اغراق در نور، تاریکی و سایه‌های بزرگ شخصیت‌ها فضایی غیرعادی و نمایشی ایجاد کرده است همین سایه‌های عظیم در کنار ساده‌سازی فرم‌ها و ترکیب عناصر دوبعدی و سه‌بعدی، «استنساخ» را به اثری متفاوت در تاریخ نقاشی ایران تبدیل کرده‌اند. طرح اولیهٔ اثر در سال ۱۲۷۹ ه‍.ق ثبت شده و نسخهٔ رنگ‌روغن دیگری از آن در سال ۱۳۰۸ ه‍.ق / ۱۸۹۰–۱۸۹۱ میلادی ساخته شده است
#Mahmoud_Khan_Malek_Al_Shoara 🎨کورنلیس / Cornelis

نام نقاشی: ماهِ کامل در حال طلوع پشت صنوبرها (Rising Full Moon Behind Fir Trees) نقاش: کارل گوستاو کاروس (Carl Gustav Carus)
نام نقاشی: ماهِ کامل در حال طلوع پشت صنوبرها (Rising Full Moon Behind Fir Trees) نقاش: کارل گوستاو کاروس (Carl Gustav Carus) تاریخ: قرن نوزدهم سبک: رمانتیسیسم (Romanticism) کشور: آلمان 🇩🇪
این نقاشی منظره‌ای شبانه از ماه کامل را نشان می‌دهد که آرام و باشکوه از میان درختان صنوبر سر برمی‌آورد. آسمان آبیِ تیره، درختان سیاه و نور طلایی ماه، ترکیبی رازآلود و شاعرانه می‌سازند. کاروس، که پزشک و طبیعت‌شناس نیز بود، در این اثر مشاهدهٔ دقیق طبیعت را با نگاه معنوی رمانتیسم پیوند می‌دهد. «ماه کامل در حال طلوع پشت صنوبرها» نمونه‌ای فشرده و تأثیرگذار از علاقهٔ کاروس به مناظر مهتابی است؛ کنتراست شدید میان آسمان و سیلوئت صنوبرها، در کنار انعکاس‌های ظریف نور در پیش‌زمینه، به منظره حالتی فراتر از یک تصویر طبیعی ساده می‌بخشد. این مضمون با سنت رمانتیسم درسدن و تأثیر هنرمندانی چون کاسپار داوید فریدریش ارتباط دارد.
کاسپار داوید فریدریش: «هنرمند باید نه تنها آنچه پیش روی خود می‌بیند، بلکه آنچه در درون خود می‌بیند را نیز به تصویر بکشد.»
#Carl_Gustav_Carus 🎨کورنلیس / Cornelis