مَـ🌙ــهسـآن؛
رفتن به کانال در Telegram
سپیده که سر بزند در این خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
445
مشترکین
-524 ساعت
-177 روز
-2230 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+55
در 1 کانالها
سپتامبر '26
+469
در 12 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 31 اکتبر | +5 | |||
| 30 اکتبر | 0 | |||
| 29 اکتبر | 0 | |||
| 28 اکتبر | 0 | |||
| 27 اکتبر | +1 | |||
| 26 اکتبر | +1 | |||
| 25 اکتبر | +3 | |||
| 24 اکتبر | 0 | |||
| 23 اکتبر | +1 | |||
| 22 اکتبر | +1 | |||
| 21 اکتبر | 0 | |||
| 20 اکتبر | +2 | |||
| 19 اکتبر | +1 | |||
| 18 اکتبر | 0 | |||
| 17 اکتبر | +4 | |||
| 16 اکتبر | +7 | |||
| 15 اکتبر | +5 | |||
| 14 اکتبر | +1 | |||
| 13 اکتبر | 0 | |||
| 12 اکتبر | +1 | |||
| 11 اکتبر | 0 | |||
| 10 اکتبر | +3 | |||
| 09 اکتبر | +7 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | +3 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +6 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
نمیدونم چطوری بگم؛
ولی از آدمایی که موقع خداحافظی تا آخرین لحظه نگاهت میکنن و دست تکون میدن تا بری ، خوشم میاد=)
| 2 | -dead poets society ✨🍂 | 32 |
| 3 | داشتم تو اکسپلورم رنگ های مختلف آلستار و نشون بابام میدادم یهو بابام گفت میدونی منم بچه بودم آلستار داشتمم! رنگ سفیدشو:))) | 29 |
| 4 | هیچ چیز به اندازه آخر هفته ها نمیتونه بهم حس ناکافی بودن بده.
فکر کنم باید یه آخر هفته برم یه قله فتح کنم، شاید اون موقع کافی باشه:) | 31 |
| 5 | 🌚 | 29 |
| 6 | چرا برکینگ ها رو ریختن تو ترونز هاااا 🥸
زدن تو مخلوط کن! | 38 |
| 7 | خیلی خوشحالم که هوا بلخره سر شدهههه
یعنی شنبه میتونم با سویشرت جدیدم برم مدرسه؟! | 36 |
| 8 | وای اینکه معلم ریاضی سال پیشم هنوز برام ریلز میفرسته واقعا خوشحالم میکنهه
چون نشون میده هنوز منو یادشه🫠:)) | 37 |
| 9 | باید بگم که
this is the end...
منکه مریض بودم به من میگفت دلم برا سرماخوردگی تنگ شده خوشبحالت:/ | 35 |
| 10 | بدون متن... | 35 |
| 11 | مدرسمون یه کتابخونه خیلی بامزه و بزرگ داره که کتاب های غیر درسی رو اونجا نگه میدارن:)
اما همیشه درش بسته اس:///
سال پیش یهو دیدم درش بازه، داشتن توش کار میکردن، خواستم برم تو اجازه ندادن:/
اما چند روز پیش به ذهنم رسید برم به مدیر بگم درشو باز کنن ببینم چخبرهه🤓
با کشتی پاشدیم رفتیم پیش مدیر.
موافقت کرد اما به شرط اینکه خودمون مسئولیتش رو به عهده بگیریم.
ما هم ندیده گفتیم باش:/
تا اینکه درو باز کردیم و با کوهی از خاک رو به رو شدیم:))))))
پنج سالی میشه هیچکس ازش استفاده نکرده.
خلاصه چهارشنبه زنگ انسان و محیط رو پیچوندیم و به بررسی کتاب ها پرداختیم ^_^
امروز هم یه ساعت زودتر از کلاسمون رفتیم اونجا تا یکم کارو پیش ببریم
اما خب از اونجایی که من حرفام تموم نمیشد بیشترشو حرف زدم🤓
کشتی هم گوش کرد=)
خلاصه ما از 30 طبقه 3 تاشو تمیز کردیم و هنوز میز و صندلی ها رو هم نچیدیم، اما میخواییم آخرهفته افتتاحیه بگیریم=) | 35 |
| 12 | قسمت جدید اسپایدرمن | 36 |
| 13 | منی که به خودم قول دادم امسال فیلم جدید ببینم: | 37 |
| 14 | تابان به من قول داد اولین بارونی که بباره، باهام میاد بریم بیرون.
اما الان گوشیشو جواب نمیده:))) | 39 |
| 15 | داره بارون میاد و من خونه نشستم💔 | 38 |
| 16 | پلن کوفته تبریزی به عنوان ناهار تو مدرسه با موفقیت خط خورد🤓🤝🏻 | 42 |
| 17 | لطفا این آهنگ رو گوش کنید و به چیز های خوب فکر کنید، ممنون🤓 | 44 |
| 18 | Bomrani_Be_Chizaye_Khoob_Fekr_Kon_Think_About_the_Good_Things.mp3 | 43 |
| 19 | عوضش زنگ بعدی معلم نداشتیم و همگی رفتیم تو حیاط و نشستیم به صحبت:))))
بشدت خوش گذشتتت | 44 |
| 20 | امروز صبح زنگ اول امتحان داشتیم، رفتیم تو نمازخونه و آماده امتحان شدیم.
معلم جغرافیا نیومده بود و دوازدهمی جمع شده بودن تو نماز خونه دور و بر ما.
معلم برگه های امتحان رو که بخش کرد بعد گذشت پنج دقیقه همه از میزان عجیب بودن سوال ها مونده بودن:/
یجوری سخت بود که اصلا نمیتونم بگم، امتحان نهایی اینطوری سوال نمیدن:////
همه صداشون در اومده بود:))))
دوازدهمی ها کنجکاو شده بود داشتن سوال های مارو بررسی میکردن و چشماشون چهار تا شده بود.
دیگه کم کم تصمیم گرفتن بلند بشن یه دستی به ما برسونن.
بعد اون جایی جالب بود چهار نفر جمع شده بود سر ینفر داشتن دنبال حواب سوال تو کتاب جامعه میگشن اما نبود،پیدا نمیشد..
و جالبتر اینکه معلم جلوی هیچ تقلبی رو نمیگرفت:))) چون میدونست کاری ازشون ساخته نیست.
زنگ تفریح خورده بود هیچکس برگه رو تحویل نداده بود...
****
بلخره که برگه هارو تحویل دادیم، معلم با ی خنده این مدلی🤓، تمام برگه هارو داد به یکی از بچه های کلاس و گفت تصحیح نمیکنم هدفم از این امتحان آشنایی با سوالات بود:|
میخواستم سرمو بکوبم تو دیوار....
نمیدونم چرا اما بجاش از ته دل زدم زیر گریه:/ | 45 |
