fa
Feedback
‌ ‌‌ ‌𝖪𝗈𝗉𝗂𝗄︎𝗈 𝖲︎𝗁︎𝗈𝗉.

‌ ‌‌ ‌𝖪𝗈𝗉𝗂𝗄︎𝗈 𝖲︎𝗁︎𝗈𝗉.

رفتن به کانال در Telegram

جهت ثبت سفارش ؟ بیا پیش‌من نینی @ipuddiing

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
201
مشترکین
-224 ساعت
-127 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
اخخخ چه سعادتی نینی

نه بابا ارزو کیه عمم

از مسافرت متنفرم دیدن دوستای مجازیمو میخوام قدرشو بدون)

نه من زودتر یامیامت کردم تو معدمی-

بچها با ارزو حرف نزنید از گوز لاس میسازه❤️

منو میخوای یا مسافرت؟!

خب تو بامزه ای که منو بامزه میبینی😭 چه شانسی داری لذت ببر ازش منم میخوام)

نچ نچ تو جیسونگی‌ بامزه هستی نینی خب مسافرت خوشم میاد چون دوستای مجازیم رو‌ میبینم نینسننژخسطخ

بامزگی از خودته 🗣 چجوری تحمل میکنی مسافرتو)

خبر هم مسافرتممم

سلامخیلیبامزه‌ای خوبم شما چییی

سلامخوبیچخبر

اگه میشه برید ریکت بدید بوس

Repost from N/a
سیزدهم آگوست دوهزار و بیست‌و‌شش.
این دوروز اتفاقات زیادی افتادن ؛ اتفاقاتی که باعث شدن سونیا حتی پیویش رو هم سین نزنه . نه اینکه اتفاق خیلی عجیب و غیرقابل‌باوری افتاده باشه ، نه .. بیشتر شبیه این بود که سونیا از یه چیزی حسابی عصبانیه ؛ حالا خدا می‌دونه از دست کی و دقیقاً بابت چی . [ و البته دوستای صمیمیش ] شاید از یه حرفی که شنیده ، یا شاید هم از چیزی که مدت‌ها توی خودش نگه داشته و بالاخره یه جایی خسته شده. رفتارش یه‌جورایی نشون می‌داد که دلش نمی‌خواد با کسی حرف بزنه. حتی پیام‌هایی که معمولاً شاید همون لحظه جوابشون رو می‌داد ، بی‌جواب می‌موندن و پیویش پر شده بود از پیام‌هایی که هنوز سین نخورده بودن . ۲۶ تا پیام از لونار ، ۱۱ تا از ستایش و ۱۳ تا از اتنا . انگار سونیا برای چند روز تصمیم گرفته بود از همه فاصله بگیره و خودش رو از هر چیزی که ممکنه بیشتر عصبانیش کنه دور نگه داره . [ گرچه یه نفر از شدت نگرانی بالشت گاز میزد. ] سونیا چیزی نمی‌گفت ! شاید اصلاً حوصله توضیح دادن نداشت ، شاید هم می‌ترسید حرف زدن باعث بشه دوباره همه‌چیز از اول شروع بشه . فقط چیزی که معلوم بود این بود که این سکوت معمولی نبود ؛ سونیا وقتی ناراحت یا عصبانی می‌شد ، ترجیح می‌داد به‌جای توضیح دادن ، ناپدید بشه و خودش با حال خودش کنار بیاد . آه ، این از همه سخت‌تر بود . نبودن اون دختربچه‌ی ناز برای چند روز ؟ یا بودنش ، اما با بی‌حوصلگی و خشم ؟ احتمالاً اون یه نفر داشت به هر شکلی که بلد بود سعی می‌کرد حال سونیا رو خوب کنه ، ولی انگار سونیا بیشتر از هر کسی ، از خودش عصبانی بود . شاید هم نه . نمی‌دونست . اون هیچی نمی‌دونست و شاید قرار هم نبود بدونه ؛ فقط دلش می‌خواست مطمئن بشه اون دختری در کویر ، هرجا که هست ، حالش خوبه ‌‌.
از طرف ناشناس که از نبود سونیا ناراحت بود ، به کیم‌سونگمینِ یین‌ویانگی [ صرفا چون سونیا سفید و مشکی دوست داره . ]