fa
Feedback
کافه کتاب📚

کافه کتاب📚

رفتن به کانال در Telegram

«اینجا با هم کتاب می‌خونیم، نکته می‌گیریم و رشد می‌کنیم 📚 برای دانشجوها و هر کسی که دوست داره زندگی با معنا و انگیزه داشته باشه.»

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
360
مشترکین
+2524 ساعت
+237 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
چقدر از کارها را مجبوریم بدون خواست خودمان انجام بدهیم. یا برای حفظ ظاهر، یا به خاطر اینکه یاد گرفتیم آن‌ها را انجام بدهیم؛ در حالی که آن‌ها ما را از پا در می‌آورند. دفترچه یادداشت قرمز، آنتوان لورن _راوی شب

همه ما تصور می‌کنیم تصمیم‌هایمان منطقی و حساب‌شده‌اند، اما واقعیت این است که ذهن انسان گاهی بزرگ‌ترین فریبکار خودش می‌شود. «ه
همه ما تصور می‌کنیم تصمیم‌هایمان منطقی و حساب‌شده‌اند، اما واقعیت این است که ذهن انسان گاهی بزرگ‌ترین فریبکار خودش می‌شود. «هنر شفاف اندیشیدن» پرده از خطاهای پنهانی برمی‌دارد که هر روز بر قضاوت‌ها، انتخاب‌ها و حتی آینده ما تأثیر می‌گذارند. این کتاب با مثال‌های جذاب و واقعی نشان می‌دهد چگونه تعصب‌ها، احساسات و باورهای نادرست می‌توانند ما را به سمت تصمیم‌های اشتباه سوق دهند. از دنبال کردن کورکورانه نظر دیگران گرفته تا اعتماد بیش از حد به خود، نویسنده به ما کمک می‌کند ذهنمان را بهتر بشناسیم و آگاهانه‌تر فکر کنیم.

📘#هنر شفاف اندیشیدن ✍️رولف دوبلی 📚کد کتاب: 39

من همیشه مجذوب کسی هستم که از تاثیر حرفایش بر قلب دیگران بترسد. _جبران خلیل جبران.

نفرت، افراد را به یکدیگر گره می‌زند، کسانی که ما از آن‌ها متنفریم به اندازه‌ی افرادی که به آن‌ها عشق می‌ورزیم، فکرمان را درگیر می‌کنند. ورنا کست _راوی شب

اما چشم ها، عمیق تر از دست ها لمس میکنند.

رفتی و من چشم هایم را به راهت دوختم تو به پای من نماندی، من به پایت سوختم می شوم مانند تو، قید دلم را می زنم بی وفایی را عزیزم از خودت آموختم‌ -شکیلا اسماعیلی‌. _راوی شب

🌅🌅🌅 تاریخ ماد‌ها|م.دیانوکوف ژانر: تاریخی مادها، نخستین معماران شکوه و تمدن در فلات ایران، با اراده‌ای پولادین برخاستند تا
🌅🌅🌅 تاریخ ماد‌ها|م.دیانوکوف ژانر: تاریخی مادها، نخستین معماران شکوه و تمدن در فلات ایران، با اراده‌ای پولادین برخاستند تا بندهای ستم آشوریان را در هم شکنند و بذر استقلال را در دل این سرزمین کهن بکارند. آنان با برپایی نخستین دولت فراگیر در این پهنه، جاده‌های اقتدار و تمدن را هموار ساختند و راه را برای طلوع هخامنشیان گشودند. شکوه ماد، نه تنها در فتوحات نظامی، بلکه در پی‌ریزی بنیان‌های فرهنگی و سیاسی نهفته بود که تا ابد بر تارک تاریخ این مرز و بوم خواهد درخشید. میراث آنان، زمزمه‌ی آزادی و اقتداری است که در رگ‌های تمدن ایرانی جاری ماند و تمدنی را بنا نهاد که از دل کوهستان‌های سرد زاگرس تا قلب دشت‌های مرکزی، نور دانش و سیاست را گستراند. کاف

#تاریخ ماد ها م. دیا کونوف کدکتاب: 38

نازک دلیم و حادثه در جستجوی ما!

در سکوت، گاهی حقیقتی نهفته است که هزاران فریاد از بیانش ناتوان‌اند.

«من دوستت دارم نه به خاطر ظاهر تو، بلکه به خاطر اینکه وقتی با توام، من خودمِ واقعی‌ام.» پابلو نرودا _راوی شب

شما هرچقدر هم ارزش دیگران را حفظ کنید، در نهایت آن‌ها طبق لیاقت و شایستگی خودشان با شما رفتار می‌کنند. آیین دوست‌یابی، دیل کارنگی _راوی شب

نمیدانی،آدمیزاد وقتی قلبش را فدای منطقش میکند چقدر می‌تواند دردناک باشد. _راوی شب

📚 خلاصه کتاب «دایی جان ناپلئون» دایی جان ناپلئون یکی از مشهورترین رمان‌های طنز ادبیات ایران است که داستان آن در یک باغ بزرگ
📚 خلاصه کتاب «دایی جان ناپلئون» دایی جان ناپلئون یکی از مشهورترین رمان‌های طنز ادبیات ایران است که داستان آن در یک باغ بزرگ و میان اعضای یک خانواده پرجمعیت در دوران جنگ جهانی دوم می‌گذرد. راوی داستان، جوانی عاشق‌پیشه است که دل در گرو دخترعمویش «لیلی» دارد؛ اما موانع خانوادگی و اتفاقات گوناگون مانع رسیدن آن‌ها به یکدیگر می‌شود. در مرکز داستان، «دایی جان ناپلئون» قرار دارد؛ مردی که خود را شخصیتی بزرگ و قهرمان می‌داند و معتقد است تمام مشکلات و حوادث زندگی‌اش زیر سر انگلیسی‌هاست! با پیش رفتن داستان، سوءتفاهم‌ها، درگیری‌های خانوادگی، عشق، حسادت و ماجراهای خنده‌دار یکی پس از دیگری رخ می‌دهند و تصویری طنزآمیز از جامعه آن روزگار ایران ارائه می‌شود.

📘#دایی جان ناپلئون ✍️ایرج پزشکزاد 📚کد کتاب: 37

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهم باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم. شعر از  نظامی _راوی شب

+++

تو در میان این همه سیاهی،آبی بودی! آبی اسمانی... _راوی شب

به یاد داشته باش؛ آنچه از دست دادی برای تو آفریده نشده و آنچه برای تو آفریده شده را هرگز از دست نخواهی داد.