کافه کتاب📚
رفتن به کانال در Telegram
«اینجا با هم کتاب میخونیم، نکته میگیریم و رشد میکنیم 📚 برای دانشجوها و هر کسی که دوست داره زندگی با معنا و انگیزه داشته باشه.»
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
352
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
360
اساسا من هیچ بهانه ای برای بی احترامی نمیپذیرم؛
اگر مریض هستید درمان شوید و اگر بی ادب هستید تربیت شوید....!
360
بدنش حرف می زد، اما کسی گوش نمیداد. دردش در پوست نبود، در خاطراتی بود که هیچ وقت گفته نشده بودند و حالا، هر زخم تازه، فقط تکرار همان گذشته و همان خاطرات بود.
وقتی بدن نه میگويد، گبور مَته_راوی شب
360
یه زمانی آرزوهام خیلی بزرگ بودن.
فکر میکردم اگه بهشون برسم، دیگه هیچ غمی نمیمونه، هیچ نگرانیای نیست، و بالاخره حالم خوب میشه.
برای همین همیشه دنبال فردا بودم. دنبال روزی که همهچیز درست بشه.
اما با گذشت زمان فهمیدم بعضی آرزوها وقتی برآورده میشن، دیگه اون حس سابق رو ندارن.
چون توی مسیر رسیدن، خودت هزار بار عوض شدی.
و تلخ ترین قسمت ماجرا این نیست که به بعضی آرزوهات نرسیدی؛
اینه که وقتی رسیدی، دیگه اون آدم سابق نبودی که روزی با تمام وجود آرزوشون میکرد.
_راوی شب
360
حتی وقتی فکر میکنی کسی را میشناسی، فقط در حال نگاه کردن به بخشی از او هستی که اجازه داده دیده شود. بقیهاش همیشه در سایه میماند. مثل دریاچهای که عمقش را هیچ وقت نمیبینی.
بنانا یوشیموتو
360
دختری در قطار
راشل، زنی که زندگیاش پس از یک جدایی تلخ از هم پاشیده، هر روز با قطار از کنار خانهای عبور میکند و زوجی را میبیند که از نگاه او زندگی بینقصی دارند. او برای آنها در ذهنش داستانی میسازد و تصور میکند خوشبختترین آدمهای دنیا هستند.
اما یک روز اتفاقی عجیب میبیند؛ اتفاقی که همه تصوراتش را فرو میریزد. کمی بعد، زن جوان ناپدید میشود و راشل که حافظهاش به دلیل مصرف الکل دچار اختلال است، خود را درگیر پروندهای پیچیده میبیند. او نمیداند شاهد ماجرا بوده، قربانی است یا حتی ممکن است خودش بخشی از این راز باشد.
«دختری در قطار» رمانی پرتعلیق و روانشناختی است که با روایتهای چندگانه و پیچشهای غیرمنتظره، خواننده را تا آخرین صفحه درگیر نگه میدارد و نشان میدهد حقیقت همیشه آن چیزی نیست که از پنجره یک قطار دیده میشود.
360
«راهب: من از دست شما به خدا پناه میبرم.
روشنفکر: چند دفعه؟ خدا از دست شما به کجا پناه ببره؟»
_راوی شب
360
🌿 فیه ما فیه؛ هنرِ «همینجایی بودن»
خیلیها مولانا رو فقط با «مثنوی» میشناسن؛ اون شعرهای سنگین و عمیق. اما «فیه ما فیه» یه مولانای دیگهست. یه مولانای راحت، خندهدار و گاهی تند و تیز که انگار نشستی روبروش و داره باهات چای میخوره. ☕
داستان چیه؟
مولانا اینجا یه سوال بزرگ رو جواب میده: «چرا انقدر ناراحتیم؟»
پاسخش سادهست: چون یا داریم به دیروز فکر میکنیم یا میترسیم از فردا. اما زندگی کجاست؟ همینجا. همین الان.
چرا این کتاب خاصه؟
* زبان امروزی: اصلا حس نمیکنی داری یه متن ۸۰۰ سال پیش میخونی.
* ضربههای ناگهانی: یه لحظه داری میخندی، یه لحظه یه حرفی میزنه که قند تو دلت آب میشه.
* بدون نصیحت: مثل یه دوست دلسوز نصیحت نمیکنه، بلکه زاویه دیدت رو عوض میکنه.
خلاصه کلام:
اگه خستهای از دویدن بیپایان، اگه ذهنت پر از «اگرها» و «چراها»ه، این کتاب یه ترمز دستیِ عالیه. بهت یادآوری میکنه که تو همین لحظهای که داری نفس میکشی، تمامِ زندگیِ تو همینه.
360
خاموشی لب هام یادت هست
تو عصر فروردین بی برگشت
با نامه ای که پشت در اومد
بعد از غروب کربلای هشت
از تو چه پنهون عاشقت بودم
از دل نه از سلول سلولم
با تو جهانم تازه تر می شد
از روزهای طبق معمولم
تو زنده تر بودی و کوچک سال
با دامن گلدار و کوتاهت
گفتم بمونم با تو گفتی نه
گفتم خدا گفتی که همراهت
گفتی برو این کوچه ها فردا
شب پرسه های روزگار ماست
دشمن رسیده تا لب اروند
فردا همین ساعت قرار ماست
عشق منو این خاک همراهت
خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت
رفتم که برگردم به رویاها
خون رفت و آتش رفت و من موندم
بی قلب عاشق زیر خاک سرد
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هرکی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مرد
تو چشم های عکس من گاهی
با گوشه ی چشمت تماشا کن
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم تو حاشا کن
ما با همیم این رابطه این عشق
بین من و تو شیرینه
از تو چه پنهان عاشقت بودم
360
وقتی آدم به چیزی که میخواهد نمی رسد، زیاد دور نمیرود. همان حوالی پرسه میزند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ میزند.
رویای تبت، فریبا وفی
_راوی شب
360
شازده کوچولو پرسید :دوست داشتن بهتره یا دوست داشته شدن؟
روباه جواب داد:
کدوم یکی برای برای پرنده مهم تره؟! بال چپ یا بال راست؟
_شازده کوچولو.
_آنتوان دو سنت اگزوپری.
360
📖 خلاصه کتاب «سال بلوا»
«سال بلوا» روایت زندگی دختری به نام نوشآفرین است؛ دختری که در شهری کوچک، میان عشق، سنت و قدرت، سرنوشتش دستخوش حوادثی تلخ میشود. او در جامعهای زندگی میکند که تصمیم دیگران بیش از خواستههای خودش بر زندگیاش سایه میاندازد و همین، مسیر زندگیاش را به سمت اتفاقاتی پیشبینیناپذیر میکشاند.
عباس معروفی با نثری شاعرانه و فضاسازی چشمنواز، داستانی از عشق، تنهایی، حسرت و تقابل انسان با سرنوشت را روایت میکند. «سال بلوا» تنها یک داستان عاشقانه نیست؛ بلکه تصویری از جامعه، قدرت، تعصب و بهای سنگینی است که گاهی انسان برای انتخابها یا حتی نداشتن حق انتخاب میپردازد.
اگر به رمانهای عمیق، احساسی و ماندگار ادبیات معاصر ایران علاقهمند باشید، «سال بلوا» میتواند یکی از بهیادماندنیترین تجربههای مطالعه برای شما باشد. 🌿📚
360
این دردها را نمیتوان به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند.
بوف کور، صادق هدایت
_راوی شب
360
چه بدانم عزیز من؛
حتّی اگر تو
میانمان دیواری بکشی،
من در نهایت آن دیوار را
به رنگی که تو دوستش داری
نقاشی خواهم کرد.
دیدم ماداک
