401
مشترکین
+124 ساعت
-87 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
401
یه وقتایی دلم میخواد ابر باشم، بالای شهر آروم راه بیفتم، بی سر و صدا، یه بارون ریز بپاشم، یا فقط سایه بندازم رو پشتبومها، بعد یهو غیبم بزنه طوری که هیچکس نفهمه کی اومدم، کی رفتم، نه قایم شدن باشه، نه فرار، فقط یه استراحت کوچک تو آسمون، که خستگیه آدم بودن یکم از تنم دربیاد.
