chocolate bun پک هاروآ
رفتن به کانال در Telegram
֪ wolfies are woofing ‘n bunnies are running!! @Sunn_shiinebot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
288
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+4530 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
the edge of horizon . introduction
از بچگے، «شاهزادهٔ ڪوچولو» و پسرِ دایه همیشه با هم بودن؛ اولین عشقشون هم همون سالها، بےخبر از همه، توی قصر شڪل گرفت. اما قوانین سخت قصر و فاصلهای ڪه بین مقام و وظیفه شون بود، بالاخره اونها رو از هم جدا ڪرد. سالها بعد، هر ڪدوم بزرگ شدن و زندگے متفاوتے پیدا ڪردن. یڪے حالا شاهزادهای ه ڪه باید بار مسئولیت و انتظارات سلطنتے رو به دوش بڪشه و دیگری فقط آرزوی آزادی و زندگی دور از قصر رو داره. وقتے وسط یڪے از پرآشوبترین دورههای تاریخ پادشاهے دوباره به هم مےرسن، احساساتے ڪه سالها دفنشون ڪرده بودن، دوباره برمےگرده. اما توی دنیایے ڪه مقام، آبرو و قوانین نانوشته همهچیز رو تعیین مےڪنن، عشق اونها شاید تنها چیزی باشه ڪه این پادشاهے نمےتونه قبولش ڪنه. آیا مےشه عشقے رو زنده نگه داشت ڪه از همون اول، اجازهٔ بهوجود اومدن، نداشته؟ ◞ ࣪ اڪشن، تاریخے، عاشقانه، درام
マキターン c12de
saudade ⸝⸝ 🤩🤩 sıgn
Repost from 南洋 archive ;
«نانیانگ» از نگاه من، به روایت من 南洋随笔 :
داستان در سالهای ابتداییِ جمهوری چین و در نانیانگ شروع میشه. جایی که جانگ هایلو و جانگ هایشیا، دو عضو بایگانی جنوبی، درگیر یک ماجرای عجیب میشن. چیزی که اولش فقط یک اتفاق مرموز به نظر میرسه، کمکم پای خاندان جانگ، یک توطئهی خطرناک، یک کشتی به اسم نانآن و آدمهایی با گذشتههای نهچندان ساده رو وسط میکشه. طوریکه در نهایت به مجموعهای از رازهایی وصل میشن که خیلی قدیمیتر از خودِ پروندهان. اما چیزی که من بیشتر از همه باهاش ارتباط گرفتم، خودِ شخصیتها بودن؛ هایلو و هایشیا. دو نفری که از بچگی کنار هم بزرگ شدن و رابطهاشون خیلی بیشتر از یک همکاری سادهست. یکی بیقید و اهل دردسره و مهارت اصلیش مبارزهست، اون یکی آرامتر و حسابشدهتره و عملا مغز متفکر محسوب میشه؛ و همین تفاوت باعث میشه رابطهاشون (danmei vibe) یکی از جذابترین بخشهای سریال بشه. از طرف دیگه، هرچی جلوتر میریم، بیشتر میفهمیم که این آدمها فقط برای حل کردن اتفاقات عجیب وارد داستان نشدن. گذشتهاشون، انتخابهاشون و رابطههایی که با هم دارن، خودشون بخشی از معما میشن. حتی اتفاقی که برای هایشیا میافته، فقط یک پلات توییست ساده نیست؛ بلکه مسیر شخصیت و رابطهی این دو نفر رو به شکل جدی عوض میکنه. و اینجاست که به نظرم نانیانگ از یک سریال «معمایی» معمولی فاصله میگیره. چون در نهایت بیشتر از اینکه بخواید بدونید جواب پرونده چیه، کنجکاو میشید بدونید سرنوشت این آدمها به کجا میرسه. و بعد، کمکم با چیزی روبهرو میشی که برای من تبدیل به یکی از جذابترین قسمتهای نانیانگ شد، خاندان جانگ. نانیانگ برای من حکم درِ کوچیکی رو داشت که وقتی بازش کردم، پشتش یک دنیای خیلی بزرگتر بود. اولش شاید فقط اسم چند شخصیت و یکسری تواناییهای عجیب به نظر بیاد، اما بعد میفهمی این خاندان، گذشته و ارتباطاتشون با دنیای مقبرهها، خودشون یک داستان کامل دارن. (من دقیقا بعد از نانیانگ بود که افتادم توی این چاه) رفتم سراغ سریهای مربوط به مقبرهها، شروع کردم به شناختن شخصیتها و روابطشون و در نهایت چیزی که بیشتر از همه توجهام رو جلب کرد، خودِ خاندان جانگ شد؛ اینکه این آدمها از کجا اومدن، چه گذشتهای دارن، چرا اینقدر متفاوتن و چطور نسلهای مختلفشون توی داستانهای مختلف دوباره ظاهر میشن. برای همین فکر میکنم نانیانگ برای کسی که از قبل وارد دنیای Tomb Raider نشده، میتونه خیلی بیشتر از یک سریال 33 قسمتی باشه. میتونه نقطهی شروع ورود به جهانی باشه که بعد از تمام شدن سریال، تازه میفهمی چقدر چیز برای کشف کردن داشته. و شاید جذابترین قسمت ماجرا همین باشه؛ نانیانگ رو میبینی و not only تا ابد توش گم میشی، but also وقتی تمومش میکنی تازه دلت میخواد بدونی قبل و بعد از این آدمها چه اتفاقی افتاده!
Repost from tokkiwon لي سانگوون
ㅤㅤ iphone #054
sang selfie 🤩 子猫
Repost from N/a
🦂 , buńny jumps
W #stickers ńicholas @chp.9
