fa
Feedback
Faded Memories

Faded Memories

رفتن به کانال در Telegram

a place for the memories we were never ready to forget

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
895
مشترکین
-224 ساعت
+67 روز
-4730 روز
آرشیو پست ها
چیزی که بهش نیاز دارم✨
چیزی که بهش نیاز دارم✨

دوباره آشنا شدن، دوباره اعتماد کردن، دوباره وابسته شدن… راستش خیلی انرژی میخواد.

روانیهموودی.mp32.98 MB

میترسم فراموشت کنم وتو منتظرم باشی؛ و ميترسم منتظرت بمونم و تو فراموشم کرده باشی.

از اونجایی که هیچوقت هیچکس بهم نگفت “باهم درستش میکنیم”، خودم تنهایی درستش کردم و الان که درست شده نیازی به تقسیم کردنش با هیچکس ندارم.

پیام ویدیو00:18

1|12_Akharin_Shab_Arman_Miladi_Hoomaan_Ashkan_Kagan_320.mp34.46 MB

پیام ویدیو00:21

دیشب که با خود خلوت کرده بودم،همنشین من شب بود و شمع و شراب،جامی نوشیدم،با تیغِ قلم بر تنِ کاغذ زخم هایی کشیدم از غمِ خود در دلِ شب. جامی نوشیدم،خونی گریستم،چشمانم سرخِ خون،لبانم ترِ می،گونه هایم خیسِ اشک،نوشتم و نوشتم آنقدر که کاغذ به زیر قلم جان سپرد و از شدت غمی که بر وی کشیده شده خونین و مالین مرد. جامی،نوشیدم کاغذی دگر آوردم و خواستم بنویسم که دیدم اشک مجال نمیدهد؛شمع را نگریستم،شب را تفکر کردم،سیاهی آمد، هوا سرد شد، جام افتاد و شکست و قطره های شراب پخش شد. همچنان شمع می‌سوخت؛به راستی که شمع چه بیهوده میسوزد،میسوزد و میسوزد تا شبی را روشن کند که انتظار صبح را میکشد،شمعِ بیچاره،پیاله ای آوردم و با شمع،شرابی خوردیم و به حال خود گریستیم،خورشید بالا میآمد،کارِ شب،باشمع تمام شده بود،دیگر نیازی به او نداشت؛شمع سوخت،تمام شد،روز آمد و شب از پیش شمع رفت و خود را به روشناییِ تابندهٔ روز سپرد،چقدر گریستم،چقدرخون! قلم مرده است؛کاغذ پاره است،لبانم خشک شده اند و گونه هایم هنوز خیس! بدنم سرد و قلبم بی حرکت،من نیز مرده ام! خود را نگاه کردم،شمع بودم،سوخته بودم تا روشن کنم شبی را که منتظر صبح خویش بود...

خیلی حس تخمی‌ای دارم. دلم برات تنگ شده و نمی‌تونم هیچ‌کاری بابتش بکنم.

منو نمیخواست و این تمام ماجرا بود.

کاش زودتر پایانی فرا می‌رسید بر اندوه این شب و شب‌های دیگر و من.

میدونم برمیگردی میدونم بلاخره یجا راهمون بهم میرسه میدونم باز با هم رو ب رو میشیم میدونم اینا میگذره میدونم ممکنه دوباره بشینیم درباره این روزا صحبت کنیم فقط نمیدونم اون موقع دلم میخواد ب چشات نگاه کنم یا نه.

پنیر هاتو بدون گردو بخور، تو هیچی برای از دست دادن نداری.

یه مدل غصه هم هست که دیگه بابتش گریه نمی‌کنی؛ فقط یادش می‌افتی و نفست سنگین می‌شه.

با حرفات به دستم آوردی، با کار‌ات از دستم دادی.

Homayoun_Shajaryan_-_Ahay_Khabardar_-_128_-_dibamusics.com.mp34.09 MB

‏هرچی کاپل موفق تو زندگیم دیدم پسره عاشق تر بوده ‏ما lover girlها همیشه بدبخت و بیچاره و شکست خورده بودیم.

‏یکی از دلایلی که شماره غریبه جواب نمیدم اینه که میترسم غریبه نباشن.

ما خیلی امیر سلیمانی داریم، فقط کسی نیست که بتونه دروغاشونو‌ رو کنه.