Faded Memories
رفتن به کانال در Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
926
مشترکین
+524 ساعت
+167 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
سلام بر کسانی که آنها را بر گزیدیم تا با کمکشان با دنیا بجنگیم، اما هم آنها با ما جنگیدند و هم دنیا.
غمگین میخوابم
غمگین بیدار میشم
غمگین میرم سرکار
غمگین غذامو میخورم
غمگین آهنگ گوش میدم
غمگین با خانواده دور هم جمع میشیم و حتی میخندم.
تو فقط مدیون من نیستی. تو مدیون همهی آدمایی هستی که سر راه من قرار میگیرن و من بهجای پروانه، تو دلم شک و ترس جوونه میزنه.
بعضی وقتا آدم فقط خستهست… نه از یه اتفاق خاص، نه از یه آدم خاص؛ از جمع شدنِ هزار تا چیز کوچیک که هر کدومشون یه گوشه از دل آدم رو خراش دادن.
من خیلی وقتها جلوی بقیه میگم «خوبم»، لبخند میزنم، جواب میدم، حرف میزنم و سعی میکنم عادی به نظر برسم؛ اما حقیقت اینه که همیشه خوب نیستم. بعضی شبها فقط دلم میخواد یکی بدون اینکه ازم بپرسه «چته؟» کنارم بشینه و بفهمه که پشت این «خوبم» یه عالمه حرف نگفته وجود داره.
گاهی از بس شنیدم «چرا اینطوریای؟»، «چرا نمیخوابی؟»، «چرا همش تو گوشیای؟»، «چرا بداخلاقی؟» خسته شدم. شاید واقعاً بعضی چیزها توی رفتارم درست نباشه، شاید خودم هم بدونم باید خیلی چیزها رو تغییر بدم؛ اما کاش یک نفر هم یک بار میپرسید: «چی شده که اینقدر خستهای؟»
من همیشه دنبال دعوا یا توجه نیستم. بعضی وقتها فقط دلم میخواد درک بشم. دلم میخواد وقتی ساکتم، مجبور نباشم توضیح بدم. وقتی حوصله ندارم، به جای اینکه بگن «چرا بداخلاقی؟»، یکی بفهمه شاید امروز توانِ لبخند زدن ندارم.
گاهی آدم آنقدر خودش را نگه میدارد که حتی خودش هم یادش میرود چقدر نیاز به گریه دارد. بعد کافی است یک نفر با مهربانی بگوید «بیا بغلت کنم» تا تمام آن چیزی که مدتها قایمش کرده، راه خودش را پیدا کند.
من شاید در ظاهر همان آدم همیشگی باشم، اما همیشه آنقدر که نشان میدهم قوی نیستم. من هم خسته میشوم، ناراحت میشوم، دلم میشکند و گاهی فقط دلم میخواهد یکی کنارم باشد؛ بدون قضاوت، بدون نصیحت، بدون اینکه بخواهد همهچیز را درست کند.
کاش بعضی آدمها قبل از اینکه رفتارمان را قضاوت کنند، کمی به حالِ دلمان فکر کنند. کاش بفهمند پشت خیلی از سکوتها حرف هست، پشت خیلی از بداخلاقیها خستگی هست و پشت خیلی از «خوبم»ها یک آدم هست که شاید فقط منتظر است یکی واقعاً حالش را بپرسد.
شاید من فقط زیادی خستهام از اینکه همیشه وانمود کنم همهچیز خوب است…
و شاید چیزی که بیشتر از هرچیزی لازم دارم، نه راهحل است و نه نصیحت؛ فقط کمی فهمیده شدن، کمی آرامش و یک نفر که بگوید:
«لازم نیست همیشه قوی باشی، من اینجام.» 🤍
گل: امروز يكی بهم گفت چه گل خوشگلی.
شازده كوچولو: خب؟
گل: يكی ديگه گفت چقدر خوش بويی
شازده كوچولو: خب؟
گل: يكی گفت مهربون، يكی گفت دوست داشتنی، يكی گفت…
شازده كوچولو: الان خوشحالی اينارو شنيدی؟
گل: نه ناراحتم، ناراحتم كه چرا از تو نشنيدم.
میخواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همهچیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم.
