Faded Memories
رفتن به کانال در Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
919
مشترکین
-724 ساعت
+227 روز
+2730 روز
آرشیو پست ها
من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم،درعوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.
آدم ذره ذره بیحوصله میشه؛ اول دیگه فیلم ندیدم بعد کتاب نخوندم بعدش دیگه کمتر بیرون رفتم و الان کمتر حوصله ارتباطاتت جدید رو دارم.
در آخر پسری میبره که برای داشتنت هرکاری میکنه، از کوچیکترین پیامت یه صحبت طولانی میسازه، حالت براش مهمه، مهربونه، بامزهس، در عین حال آقا و باوقاره و از گل نازکتر بهت نمیگه
یکی از چیزهایی که با بالاتر رفتن سن متوجه میشی اینهکه هر چیزی در زندگی نیاز به واکنش و پاسخ دادن نداره، کسی که باید بفهمه میفهمه و کسی که نمیخواد بفهمه نمیفهمه
حقیقتش اینکه اگه میخوایید تو زندگی رو به جلو باشید و دائما درحال پیشرفت، یکی از کاتالیزورهاش اینه که با پر رویی کارایی رو که فک میکنید نمیتونید و در حد توانتون نیست انجام بدید و شروعش کنید و از رفتن توی دل قضیه و خروج از منطقه امن نترسید.
ظرفیتمون بیشتر از چیزیه که فکرشو میکنیم.
ناراحت میشم وقتی مجبورم بگم باشه اوکیه، در حالیکه دلم میخواد صندلی رو سمتشون پرت کنم.
