˚.⋆𝖮𝗇𝖾 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆༉
رفتن به کانال در Telegram
Let's dream TOGETHER🦋 Unknown💫 @OneTXTdreaMbot Here you can talk with our team☆ https://t.me/+FNsFBfaqxxg0ODFk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
521
مشترکین
+224 ساعت
+187 روز
+7130 روز
آرشیو پست ها
Repost from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒
⭒ #Fic ⭒#JABC
──────────
• FICTION ✧𓂃᮫𓈒⋅
〤 𝙉𝙖𝙢𝙚 : 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝒂 𝑩𝒊𝒕 𝑪𝒐𝒏𝒇𝒖𝒔𝒊𝒏𝒈
〤 𝙏𝙧𝙖𝙣𝙨𝙡𝙖𝙩𝙤𝙧 : 𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂★彡
〤 𝙂𝙚𝙣𝙚𝙧 : 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕, 𝑭𝒓𝒊𝒆𝒏𝒅𝒔 𝒕𝒐 𝑳𝒐𝒗𝒆𝒓𝒔, 𝑺𝒎𝒖𝒕
〤 𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧 1:
Beomtae ver - Taegyu ver
_ Unknown 🤍
_ Unknown Channel 🪽
─────────────────
Repost from drꭎgs تـوباتـو
💢این پیامو فور بزنید پست کوتاه مشخص کنید، فور بزنم 12 الی 15 ساعت بمونه
پست کوتاه نباشه فور نمیخوره
حتماً جوین باشید.
Repost from 𝐓𝐗𝐓| توپینک فیکشن ₊˚⊹ᰔ
A chalice filled with blood ♡☆🍷🩸
Part 01
جامی پر شده از خون
Yeongyu★🩸
کاپل : یونگیو
خلاصه :
در دنیایی بی انتها که دو قبیله گرگینه و خون آشام که به خون هم تشنه بودند ولی این دشمنی از کجا شروع شد؟
روز اپ : جمعه و شنبه ساعت 8
Repost from N/a
𐙚₊˚⊹♡
Mini AU
“بومگیو برای سفر میره لسآنجلس و توی راهپیمایی 🏳️🌈 با یه پسر کرهای به اسم یونجون آشنا میشه آیا یونجون باعث میشه بومگیو به گرایشش شک کنه؟!..”
Repost from N/a
Repost from N/a
+4
𝐌𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐃𝐞𝐯𝐢𝐥 𝐖𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐛𝐲 𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐌𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐃𝐞𝐯𝐢𝐥 𝐖𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐛𝐲 𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐀𝐧𝐝 𝐈’𝐦 𝐠𝐨𝐧𝐧𝐚 𝐬𝐞𝐞 𝐦𝐲 𝐦𝐚𝐧 𝐔𝐧𝐭𝐢𝐥 𝐈 𝐠𝐞𝐭 𝐬𝐚𝐭𝐢𝐬𝐟𝐢𝐞𝐝 (ʟʏʀɪᴄs)
Repost from N/a
┈ Chapter Six: Prison Fight
"داری قلدر بازی درمیاری؟ نظرت چیه که توی دستشویی باهام قرار بذاری؟ اونوقت میتونیم یه کم با هم خوش بگذرونیم"
Repost from N/a
One shot:Open the door
Genre:Horror • Mystery • Psychological • Supernatural
Couple:yeongyu
شب، خموشانه بر شانههای خانه نشسته بود. آخرین رگههای روشنایی آسمان زیر بار ابر های سربی میشکست و پیش از رسیدن به اتاق در ظلمت و سواد فرو میمرد. سرما میان شکاف ظریف پنجرهها میخزید و دژمگی از شیشههای خانه میگریخت. ناگهان آوازی خشک؛ یک طنین کم جان.. گوش سپرد.. حتما وهم بود؟ با نوایی دور چشم هایش را به پنجره و قطرات باران دوخت که خود را بر شیشه میکوبیدند، نخست با پژواک ضعیف و سپس با خشمی فزاینده که گویی آسمان میخواست چیزی را به درون براند. جهان پشت پنجره در سیاهی حل شد و با اولین نشان از رعد و برق، انعکاسی ناخوانده آن پشت نمايان شد؛ چیزی مکتوم در پس ظلام. آن حضور ناگشودنی؛ چیزی آنقدر بی حرکت که به غیاب یک انسان میماند تا حضورش. سایهی مبهم فردی با قدی بلند و لبخندی غریب و محو که با یک چشم به هم زدن، تمام شد.
