fa
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

رفتن به کانال در Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 001
مشترکین
+224 ساعت
-597 روز
+21330 روز
آرشیو پست ها
«دنیا رو بی‌تو نمی‌خوام یه لحظه...»

با آهنگ‌های قدیمی صورتم را پاک می‌کنم و اگر مقدر است که دوباره زاده شوم، در همین سرزمین و باز در میانِ شما متولد خواهم شد...

4_5960996766659647788.mp394.93 MB

پس چشم به راهت خواهم ماند؛ همچون خانه‌ای متروک که بیایی و در من زندگی کنی، که بیایی و پنجره‌هایم دیگر درد نکشند..!
- پابلو نرودا

به همان‌قدر که چشمِ تو پر از زیبایی‌ست؛ بی تو دنیای من ای دوست، پر از تنهایی‌ست...
- بهروز یاسمی

photo content
+1

ای کاش من ، تمامِ کسانی بودم که تو را می‌بینند . . .

آبیِ دوردستِ من، تو نزدیک‌ترینِ منی، حتی اگر صدها کوه و دریا، میان ما باشد.

چشمه کوچیکه برامون؛ ما باید بریم به دِریا برسیم...

کمکم کن، کمکم کن من‌و‌تو باید به فردا برسیم

413_104290332831903.mp35.05 MB

سلام عزیزم💖 چنلت خیلی قشنگه💌 واقعا دوسش دارم💗 راستی موهای فرفری ات رو هم خیلی دوست دارم منم همیشه دوست داشتم موهام فر باشه اما موهای تو قشنگ تره💕💕 م
درود عزیزدلمم، ای خداا ممنونممم لطف داری😭😂💙

خیلی صبح قشنگی برام رقم میزنی هر روز🌹🙃
صبح پیام های دیشب که میبینم انگار داخل کافه اون حسی میاد سراغ آدم که صبح قهوه رو خوردی دیگه میخوای بری به سمت کارایه روزت و روزتو شروع کنی🙃
ای خداا عزیزدلم، امیدوارم همیشه روزت خوب شروع بشهه😭💙

و .. شاید یک روز از خواب برخاستیم و تمام رویاهای‌مان را زندگی کردیم.

منم دلم میخواست دِریا بشم...

جانِ من، کاش این زمان، زمان ما نبود... ما برای روزگاری مهربان‌تر زاده شده بودیم.

456_104204244092258.mp310.96 MB

آفتاب را سمت خانه‌ی تو گیج کرده‌ام گل آفتابگردانِ ون‌گوگ، حضور تو چون شمعی ته دره کافی‌ست که مثل پلنگی به دامن زندگی درافتم قرص ماهِ حل شده در آسمان چه می‌گذرد در کتابم؟ که درختان بریده برمی‌خیزند کاغذ می‌شوند؛ تا از تو سخن بگویم...
- شمس لنگرودی

چه می‌گذرد در خیالم که قُل قُلِ نور از رگ‌هایم به گوش می‌رسد چه می‌گذرد در سرم که جر جر توفانِ بند شده در گلویم می‌لرزد سراسر نام‌ها را گشته‌ام و نامِ تو را پنهان کرده‌ام؛ می‌دانم شبی تاریک در پی است و من به چراغِ نامت محتاجم توفان‌هایی سرِ چهارراه‌ها ایستاده‌اند و انتظار مرا می‌کشند و من به زورق نامت محتاجم