fa
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

رفتن به کانال در Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 062
مشترکین
+3824 ساعت
+2207 روز
+26430 روز
آرشیو پست ها
این پیام و فور کنین چنلاتون بیام چنلاتون و ببینم و پست موردعلاقمو بزارم اینجا🌻🫠

این پیامو فور کنید بیام کانالتون ی پست قیشنگتونو فور کنم اینجا.🪶

Repost from پای سیب.
☀️ این پیام رو فوروارد کنید تا به ده چنل اول یک آلبوم موسیقی معرفی کنم و برای بقیه چنل‌ها، زیباترین پستشون از نظر خودم رو فور بزنم اینجا تا باهم ببینیم.
لطفا محتوا داشته باشید.

Repost from Ak
این پیام رو فور کن تا چنلتو ببینم و یکی از پستای قشنگت رو فور کنم🩵
جوین باشی خوشحال میشم✨
بیا پیاماتو فور کن ویو بگیری🫵🏻

Repost from مردِ تنها.
آلبوم موردعلاقه‌تون از چنلم و این پیام رو فور کنید تا عکسایی که دوست دارمو ازتون فوروارد کنم🧃

Repost from مردِ تنها.
photo content
+7

4_5922623553152224330.mp312.54 MB

این پیام + یه پست از اینجا رو فور کنید یه پست مشخص کنید فور کنم اینجا تا صبح بمونه✨🧚🏻

گوجبه🍅
+1
گوجبه🍅

قربونتون برمم😭💘

درود و مهر💕🫶🏼 بابت تک تک پستات ممنونم واقعا قشنگن و خودتم خیلی زیبایی من هربار وارد «دِریا» میشم حالم خوب میشه بس که ماهی🥹💖

‎ خیلی وایب قشنگی داری:))

4_5845850334131394923 (1).mp35.18 MB

sticker.webp0.16 KB

sticker.webp0.07 KB

ببین، یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوی! یه رشت یه صبح تا ظهر خیره شده بود به ما دوتا! کاری نمی‌تونستم بکنم از دستم در رفته بود... وگرنه چشم همشونو در می‌آوردم جون جفت چشات.. خیره خیره نگاهمون می‌کردن.. همین که پیاده‌راه گلسار رو بالا پایین کردیم رشت، رشت شد. اصلا یه وضعی.. ابر و نم بارون و کبوترهای عاشق و دلبر و یه دوربین پلوراید قدیمی که بندش رو دوش من بود. دیگه مگه می‌شد جمعش کرد این همه قشنگیو.. یه جوری به سقف شیروونی‌هاشون نگاه می‌کردی که دلم می‌خواست به من نگاه کنی. رسیدیم جلو اون خونه قدیمیه که پشت کلیسا بود گفتی کاش این خونه ما بود.. ستون های بلند سنگی، درختهای نارنجی که سرشونو از پنجره کرده بودن تو خونه، سقف شیروونی آبی کاربونی، با یه دلبر که داره نارنج می‌چینه.. راست می‌گفتی. کاش اون خونه‌ی ما بود. تو راه برگشت افتاده بودی دنبال رب بهار نارنج کف پیاده رو شهرداری.. من گفتم مگه بهار نارنجم رب داره؟ برگشتی یه نگاهم کردی گفتی خب آره دیگه.. لابد هرچی رو بچلونی و آبشو بگیری ربش درست میشه. نمیدونم چرا، ولی دلم رفت برات.. یادته رفتیم تو اون مغازه عود بخریم؟ تو عود هارو بو میکردی من عطر تنتو که یه گوشه ذهنم عین تصنیف شجریان حفظ شده بودم... کفر نمیگم که خدا بود. عشق من و تو خدا بود که اگه نبود میشد کفر. عشقمون رو میگم. خدا نبود؟ بخدا که بود. تو کافر دل نمیبندی...

photo content
+1

ببین، یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوی! یه رشت یه صبح تا ظهر خیره شده بود به ما دوتا! کاری نمی‌تونستم بکنم از دستم در رفته بود... وگرنه چشم همشونو در می‌آوردم جون جفت چشات.. خیره خیره نگاهمون می‌کردن.. همین که پیاده‌راه گلسار رو بالا پایین کردیم رشت، رشت شد. اصلا یه وضعی.. ابر و نم بارون و کبوترهای عاشق و دلبر و یه دوربین پلوراید قدیمی که بندش رو دوش من بود. دیگه مگه می‌شد جمعش کرد این همه قشنگیو.. یه جوری به سقف شیروونی‌هاشون نگاه می‌کردی که دلم می‌خواست به من نگاه کنی. رسیدیم جلو اون خونه قدیمیه که پشت کلیسا بود گفتی کاش این خونه ما بود.. ستون های بلند سنگی، درختهای نارنجی که سرشونو از پنجره کرده بودن تو خونه، سقف شیروونی آبی کاربونی، با یه دلبر که داره نارنج می‌چینه.. راست می‌گفتی. کاش اون خونه‌ی ما بود. تو راه برگشت افتاده بودی دنبال رب بهار نارنج کف پیاده رو شهرداری.. من گفتم مگه بهار نارنجم رب داره؟ برگشتی یه نگاهم کردی گفتی خب آره دیگه.. لابد هرچی رو بچلونی و آبشو بگیری ربش درست میشه. نمیدونم چرا، ولی دلم رفت برات.. یادته رفتیم تو اون مغازه عود بخریم؟ تو عود هارو بو میکردی من عطر تنتو که یه گوشه ذهنم عین تصنیف شجریان حفظ شده بودم... کفر نمیگم که خدا بود. عشق من و تو خدا بود که اگه نبود میشد کفر. عشقمون رو میگم. خدا نبود؟ بخدا که بود. تو کافر دل نمیبندی...

photo content
+1

رشتِ عزیزِ من؛🕊
رشتِ عزیزِ من؛🕊