دِࢪیا؛
رفتن به کانال در Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 003
مشترکین
-224 ساعت
-237 روز
+21130 روز
آرشیو پست ها
1 002
شبیه عروسکی✨✨✨ خودت رو معرفی میکنی؟🥹عزیزمن لطف داریی💙 بله حتماا، من کیانام ۱۹سالمه و رشت زندگی میکنم. دانشجوی ترم اول معماری داخلیام، تهران. بذارید یه عکس بفرستم اون بهتر معرفی میکنه من سختمه😭
1 002
اگر میشد و میتوانستم، بعد از مرگ هم مینشستم به تماشا کردنت. نگاهت میکردم... نگاهت میکردم... نگاهت میکردم...
1 002
اگر میشد و میتوانستم، تورا جوری در آغوش میگرفتم که هرگز از من جدا نشوی؛ که هوایی جز نفسهای تورا در سینهام حس نکنم.
1 002
میخواهم به نوازش انگشتانم روی گونههایت فکر کنم. به لبهای نازکت وقتی در حال به خواب رفتنی. به این که ای کاش در این دنیا، هیچ کار دیگری به جز تماشای تو نداشتم...
1 002
چراغی را برای فردا روشن میگذارم؛ میگویند تاریکی هرچقدر هم طولانی باشد، نور، راهِ خودش را بلد است.
1 002
سلام ماهیها . . .
سلام ، ماهیها
سلام ، قرمزها ، سبزها ، طلائیها
به من بگوئید ، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مَردمک چشم مُردهها سرد است
و مثل آخرشبهای شهر ، بسته و خلوت
صدای نیلبکی را شنیدهاید
که از دیار پریهای ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاهها ،
و لای لای کوکی ساعتها ،
و هستههای شیشهای نور -
پیش میآید ،
و همچنان که پیش میآید ،
ستارههای اکلیلی ، از آسمان به خاک میافتند
و قلبهای کوچک بازیگوش
از حس گریه میترکند .
- فروغ فرخزاد / پرسش
1 002
آرزو؟ آزادی...🕊
فکر کنم خستهایم از تورو آرزو کردن. از تورو در شعرها نوشتن، از تورو در رؤیاها دیدن. وقتش نرسیده به جای آرزو کردن، زندگیت کنیم؟!
