fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

کتاب و چای نَبات

کتاب و چای نَبات

رفتن به کانال در Telegram

به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژه‌ها، هم‌صحبتِ لحظه‌هایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️

نمایش بیشتر
2 408
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-437 روز
-22030 روز
آرشیو پست ها
«بین مرگ و زندگی، کتابخانه ای هست.» وقتی «نورا سید» به کتابخانه ی نیمه شب وارد می شود، فرصت این را پیدا می کند که اشتباهات گذ
«بین مرگ و زندگی، کتابخانه ای هست.» وقتی «نورا سید» به کتابخانه ی نیمه شب وارد می شود، فرصت این را پیدا می کند که اشتباهات گذشته را جبران کند. زندگی او تا اکنون، پر از رنج و پشیمانی بوده است. او احساس می کند همه را ناامید کرده است، از جمله خودش. اما همه چیز قرار است عوض شود. با کمک یک دوست، «نورا» اکنون می تواند تمام پشیمانی های گذشته اش را از بین ببرد و یک زندگی بی نقص را برای خود خلق کند. اما همه چیز طبق تصورات او پیش نمی رود و خیلی زود، تصمیمات «نورا» باعث می شود هم خودش و هم کتابخانه در معرض خطری جدی قرار بگیرد. قبل از این که زمان تمام شود، «نورا» باید به سوال غایی پاسخ دهد: بهترین راه برای زندگی کردن چیست؟ -کتابخانه نیمه شب

📚بریده کتاب «تنهایی فقط نداشتنِ آدم‌ها نیست؛ نداشتنِ کسی است که حرفت را بفهمد.» -موش ها و آدم ها

چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد مخموريت مباد که خوش مست می‌روی -حافظ

کاش ادم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این‌همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگوها و پشت هم اندازها و حقه بازها اداره می‌شود، مرده‌شورش را ببرد.
سال بلوا

photo content
+1

📚بریده کتاب «غم واقعی فریاد نمی‌زند؛ آرام می‌آید و در آدم می‌ماند.» -شایو

گفتم: به چی فکر میکنی؟ گفت: دارم فکر میکنم پرنده ای که پرید رفت که برود یا رفت که برسد...؟ -رضا کاظمی
گفتم: به چی فکر میکنی؟ گفت: دارم فکر میکنم پرنده ای که پرید رفت که برود یا رفت که برسد...؟ -رضا کاظمی

📚بریده کتاب تنهایی هرگز آزارم نداد.
#ساندویچ_ژامبون #بوکوفسکی
📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #ساندویچ_ژامبون نویسنده: #چارلز_بوکوفسکی سبک کتاب: #رمان 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖

هیچ کس وضعیت اش را عوض نمی کرد. ما همین بودیم، طور دیگری هم نمی خواستیم باشیم. همه مان از خانواده های افسرده ای آمده بودیم و
هیچ کس وضعیت اش را عوض نمی کرد. ما همین بودیم، طور دیگری هم نمی خواستیم باشیم. همه مان از خانواده های افسرده ای آمده بودیم و اغلبمان هم سوءهاضمه داشتیم، و با این حال خیلی گنده و قوی بودیم. به نظرم، بیشتر ما خردک محبتی از خانواده هایمان دیده بودیم و بنابراین از کسی مهربانی و عشق گدایی نمی کردیم. بیشتر شبیه یک جک بودیم، اما مردم مراقب بودند جلویمان نخندند. طوری بودیم که انگار خیلی زود بزرگ شده ایم و از بچه بودن حوصله مان سر رفته است. برای بزرگترهایمان هیچ احترامی قائل نبودیم. مثل پلنگی بودیم که گری گرفته باشد. -ساندویچ ژامبون 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖

«ایکیگای» مفهومی ژاپنی به این معناست که شادی همواره در مشغول بودن است مانند معنا درمانی اما یک گام جلوتر است.

کتاب: #ایکیگای نویسندها: #هکتور_گارسیا #فرانسیس_میرالز سبک کتاب: #روانشناسی 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖

کتاب «ایکیگای» درباره‌ی پیدا کردن دلیلی است که هر روز صبح با انگیزه از خواب بیدار شویم. نویسندگان با الهام از زندگی مردم جزیر
کتاب «ایکیگای» درباره‌ی پیدا کردن دلیلی است که هر روز صبح با انگیزه از خواب بیدار شویم. نویسندگان با الهام از زندگی مردم جزیره اوکیناوا در ژاپن—که به طول عمر و رضایت از زندگی مشهورند—توضیح می‌دهند چگونه ترکیب علاقه‌ها، مهارت‌ها، نیاز دنیا و کاری که می‌توان از آن درآمد داشت، می‌تواند به «ایکیگای» یا همان معنای زندگی هر فرد تبدیل شود. این کتاب با مثال‌های ساده و نگاه آرام ژاپنی به زندگی، یاد می‌دهد چطور با عادت‌های کوچک، زندگی هدفمندتر، سالم‌تر و شادتر داشته باشیم. -ایکیگای 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

📚بریده کتاب دلم می‌خواهد بدانی که شب سراب نیرزد به بامداد خمار.
#بامداد_خمار #فتانه_حاج_سید_جوادی
📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #بامداد_خمار نویسنده: #فتانه_حاج_سید_جوادی سبک کتاب: #رمان 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖

کتاب بامداد خمار درباره پيرزنى به نام محبوبه است كه سالهاى پايانى عمر خود را سپرى می كند، برادرزاده ى او كه دخترى زیبا و احسا
کتاب بامداد خمار درباره پيرزنى به نام محبوبه است كه سالهاى پايانى عمر خود را سپرى می كند، برادرزاده ى او كه دخترى زیبا و احساسى به نام سودابه است و شباهت بسیار زيادى به عمه ی خود دارد در شرف ازدواجى عجولانه و عاطفى است. پدر و مادر سودابه که با ازدواج او مخالف هستند و گمان می کنند سرنوشت او هم ‌همانند عمه اش می شود، از محبوبه خواهش می كنند كه داستان غم انگيز زندگى خود را روايت كند تا درس عبرتـى براى سودابه شود و پس از آن بتواند به درستى تصميم بگيرد.محبوبه داستان عشق و عاشقى خودش را روايت می کند؛ داستان درباره ى عشق دخترى از خانواده اى بافرهنگ و باسواد به شاگرد نجارى به اسم رحيم است. محبوبه از اصرارهاى خودش و مخالفت های خانواده اش براى اين ازدواج سخن می گويد و آنچه بر سر اين رابطه آمده است را براى سودابه شرح می دهد. -بامداد خمار 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

همه می‌ترسند، اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم...
-فروغ فرخزاد

photo content
+1

📚بریده کتاب من هر لحظه با حسی که سینه‌ام را پاره‌پاره می‌کند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهروام. هیچ. آه، زندگی پُر رنج است. مُهری‌ست که باورِ جهانیِ "کاش زاده نمی‌شدیم" را تصدیق می‌کند. ازین رو هر روز سپیده‌دم تا شامگاه، در نومیدی انتظار چیزی را می‌کشم. کاش از زاده‌شدنم شاد بودم، از زنده‌بودنم. ازینکه جهانی هست و مردمانی.
#شایو #خورشید_رو_به_غروب #اوسامو_دازای
📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #شایو (#خورشید_رو_به_غروب) نویسنده: #اوسامو_دازای سبک کتاب: #رمان_اجتماعی 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖