کتاب و چای نَبات
رفتن به کانال در Telegram
به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژهها، همصحبتِ لحظههایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️
نمایش بیشتر2 463
مشترکین
-524 ساعت
-447 روز
-25930 روز
آرشیو پست ها
2 463
+1
خود شخص من پیش تر هم گفته بود زندگی آدم مثل نخ سیگاری است که شخص آن را می کشد تا تمام شود، و گاهی هم تا نصف بیشتر دوام نمی آورد.
درّ یتیم(خشکیدن آبدهان عنکبوت)
2 463
من یاد نگرفتم در زمان حال زندگی کنم معتقدم انسان فارغ از زمان در اتفاقات و رویدادها زندگی میکند. گاه سال ها طول میکشد یک اتفاق را بپذیرد و نوبت اتفاق بعدی شود.#زندهتر_از_زندگی #کریستین_بوبن
2 463
📚بریده کتاب
هرچه انسان به نور نزدیک تر میشود بیشتر خود را پر از سایه میبیند.#زندهتر_از_زندگی #کریستین_بوبن
2 463
باید دوباره به دنیا آمد تا بشود کمی زندگی کرد، حتی کمی باید جسما به دنیا بیاییم و بعد روحا هر دو این تولدها همچون کندن می ماند. اولی
جسم را به دنیا پرتاب می کند و دومی روح را تا آسمان پرتاب می کند. تولد دوم من زمانی آغاز شد که تو وارد اتاقی شدی، چهارشنبه شبی در اواخر ماه سپتامبر ۱۹۷۹، حدود ساعت ده شب آن شب تو را در خانه همسر اولت دیدم تو وارد شدی وقتی من داشتم میرفتم... (بخشی از کتاب کریستین بوبن بیش از هر چیز مفتون عشق و زندگی است. برای او تجربه های به ظاهر ساده ی زندگی - همچون کودکی عشق و تنهایی - دستمایه ی خلق آثاری عاشقانه با مایه های فلسفی است. نوشته های او سرشار از شعر و اندیشه اند؛ از همین رو خواندن آثارش برای مخاطبان زبان ها و فرهنگ های مختلف هم آسان است و هم دلنشین.
#زندهتر_از_زندگی #کریستین_بوبن #رمان
2 463
Repost from YG NEW BOY GROUP𓂃 ֶָ֢֪
شيريني زندگاني بیش از یکبار به کام آدم نمینشیند، اما تلخي هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.
- کلیدر
2 463
📚بریده کتاب
تقدیم به روح پدرم به حصار کوچکش به بچه هایم که امیدوارم هنگامی که بزرگ شدند، در حصار هیچکس زندگی نکنند؛ حتی اگر حصار خودم باشد.#حصار_و_سگ_های_پدرم #شیرزاد_حسن
2 463
📚بریده کتاب
مانند خفاش با تاریکی خو گرفته ام... ولی در آرزوی آفتابم...#حصار_و_سگ_های_پدرم #شیرزاد_حسن
2 463
"حصار و سگهای پدرم" به قلم "شیرزاد حسن"، نویسنده ی اهل اربیل عراق، است. "شیرزاد حسن" این کتاب را در زمان حاکمیت رژیم بعث در عراق به رشته ی تحریر درآورد اما بعد از گذشت یک دهه توانست رمان را در شهر سلیمانیه منتشر کند. "حصار و سگهای پدرم" به سبب استفاده ی نویسنده از تکنیک ذهن سیال و بهره بردن از زبانی قوی برای بیان رویدادها، یکی از شاخص ترین نمونه های داستانی در ادبیات کرد و نقطه ی عطفی در جریان داستان نویسی این زبان به شمار می رود.درون مایه ی داستان "حصار و سگهای پدرم" از "شیرزاد حسن"، به تصویر کشیدن ظلم و ستمی است که پدر خانواده در جامعه ی پدرسالار، بر اعضای خانواده اش روا می دارد. در این قصه، پسر ارشد نقش راوی را برعهده داشته و از قصد خود برای نابود کردن پدر و رهایی باقی اعضای خانواده سخن می گوید. پدر دور خانه اش حصار کشیده و تمامی اعضا ملزم به اجرای فرامین او هستند، وگرنه آنچنان مجازاتی بر سرشان فرود می آید که از زنده بودن پشیمان شوند.
#حصار_و_سگ_های_پدرم #شیرزاد_حسن #رمان
2 463
همهمان گاهی درمانده میشویم چه بهتر که هنوز میتوانیم گریه کنیم اشک ریختن اغلب مایهی نجات است بعضی وقتها اگر گریه نکنیم به قیمت جانمان تمام میشود...؟ ژوزه ساراماگو
2 463
روزگاريست که سودای بتان دين من است غم اين کار نشاط دل غمگين من است ديدن روی تو را ديده جان بين بايد وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است يار من باش که زيب فلک و زينت دهر از مه روی تو و اشک چو پروين من است تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است دولت فقر خدايا به من ارزانی دار کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروش زان که منزلگه سلطان دل مسکين من است يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست که مغيلان طريقش گل و نسرين من است حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو شيرين من استحافظ
2 463
📚بریده کتاب
«دنیا از کسانی پر بود که همهچیز را میدیدند و ترجیح میدادند چیزی نبینند.»#طبل_حلبی #گونتر_گراس
2 463
📚بریده کتاب
آدم تا روی پله برقی ایستاده باید همه ی فکرهایش را خوب زیرو رو کند و سامان دهد: از کجا می آیی؟ به کجا می روی که هستی؟ اسمت چیست؟ چه می خواهی؟...#طبل_حلبی #گونتر_گراس
2 463
آرامش فکری و روحی، حداقل برای بعضی از افراد، فقط در آسایشگاه روانی قابل دستیابی است. اسکار ماتزرات، بر روی تخت سفید و فلزی خود در بیمارستان و تحت نظارت پرستار هوشیار و متعجب خود به اسم برونو، تصمیم می گیرد تا به کمک یک آلبوم عکس خانوادگی، داستان زندگی خود و کشورش را روایت کند. اسکار که به خواسته ی خود، رشد فیزیکی بدنش را متوقف کرده است، راویت داستان را دائما بین اول شخص و سوم شخص تغییر می دهد. طبل زدن شیوه ای است که او را قادر می سازد تا خود را از خانواده و اتفاقات پیرامونش جدا سازد. آشفتگی داستان و واقعیت زندگی اسکار به قدری است که او ترجیح می دهد از آن فرار کند. زمانی که گراس جوان، نوشتن داستان های درخشان خود در پاریس را شروع کرد، معماری بود که به مجسمه سازی، هنرهای تصویری و شعر روی آورده بود و قصد داشت جنبه های مختلف تاریخ آلمان را مورد واکاوی قرار دهد. رمان طبل حلبی، تاریخ، ترس، طنز و هجو را با تصویرسازی و تخیلاتی پویا و نامتعارف در هم می آمیزد.
#طبل_حلبی #گونتر_گراس #رمان
