The 01 Adrian
رفتن به کانال در Telegram
Between Zero and One.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
271
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
اگه داری اینو میخونی، یعنی از یه عالمه چیز رد شدی که اون موقع فکر میکردی شاید نتونی ازشون رد بشی.
یادت هست چقدر فکر میکردی باید همهچیز رو خودت جمع کنی؟
چقدر سخت بود به کسی بگی ناراحتی؟
چقدر زود آدمایی رو که اذیتت میکردن از زندگیت حذف میکردی، حتی وقتی ته دلت هنوز چیزی مونده بود؟
یادت هست چقدر سعی میکردی منطقی بمونی، حتی وقتی احساساتت هزار برابر بلندتر بودن؟
امیدوارم الان دیگه مجبور نباشی همیشه قوی باشی.
امیدوارم جایی باشی که لازم نباشه برای دوستداشتنی بودن خودتو ثابت کنی.
آدمایی کنارت باشن که لازم نباشه مدام حدس بزنی واقعاً دوستت دارن یا نه.
و مهمتر از همه، امیدوارم خودت بالاخره با خودت مهربونتر شده باشی.
اگه هنوز هم همون آدم لجباز، مستقل و یکدندهای، لبخند بزن :)
فقط امیدوارم یاد گرفته باشی بعضی وقتا لازم نیست همهچیز رو تنهایی تحمل کنی.
و اگه خیلی چیزات عوض شده، نترس.
قرار نبود همون آدم ۱۹ سالگی بمونی .
شاید این یک راز تا ابد در میان ما خواهد بود اما
ازت یاد گرفتم گاهی وقتا ۲ خط موازی به همدیگه میرسن حتی اگه روی هیچ کاغذی این عمل امکان پذیر نباشه.
باشد دیدار ما نقطه تلاقی ۲ خط موازی.
میدونم که یه روزی روی قله آرزوهات میایستی و به گذشتت و سختی مسیری که گذروندی نگاه میکنی
اهدافی که با تلاش هایی که ممکنه در سکوت و خفا بودن بهشون رسیدی
چون بخشی از مسیرت من شاهد ناراحتی هات تو سکوت شبا بودم
این رو مینویسم که اینجا بمونه برات
هم تو و حتی هم من
هر دومون به آرزو هامون میرسیم
اما یه تفاوتی نسبت به گذشته وجود داره
ما بدون هم به آرزوهامون میرسیم
با وجود اینکه شاید درونا هر کدوممون به دیگری افتخار کنیم
یا شاید حتی یادمون بیاد چقدر درس های بزرگی از هم یاد گرفتیم
و اگه توی مسیر هم نبوديم کسی به ما اونارو یاد نمیداد
نمیدونم چه ذهنیتی ازم داری
اما قطعا میدونی من کیم
در پایان باور دارم هر دومون به چیزایی که واقعا لایقش هستیم میرسیم
حتی از صمیم قلبم امیدوارم چند برابر خود من بترکونی و تو زندگیت لبخند بزنی🙏🏻🤍✨
1405/6/17 _ 23:48
پیامهاتون منو به گریه انداخت واقعا
چقدر اهداف و رویا و ... داریم همگی
امیدوارم یه روزی همشون تبدیل به خاطره بشن برای همهمون✨🤍
https://t.me/the01adrian/2429
من عزیزم
اگر میتوانستم،
تمام فصلهای خزانزدهی دلم را به بهارِ لبخندت میسپردم،
تا جهان، دوباره از عطر شادی تو سرشار شود.
اگر میتوانستم،
برای شنیدنِ صدای خندهات،
از هزار مسیرِ دشوار عبور میکردم،
از شبهای بلندِ بیقراری میگذشتم،
و هر ستاره را به نامِ روشنیِ نگاهت صدا میزدم.
اگر میتوانستم،
غم را از شانههایت برمیداشتم
و به جای آن،
سبدی از نور،
آرامش،
و خندههای سپید و بیدغدغه مینشاندم.
من برای شاد کردنت
نه از سرِ عادت،
که از سرِ عشق،
میکوشم؛
چرا که خندهی تو،
برای من
نه یک صدا،
که معنایِ زنده بودن است.
اگر میتوانستم،
دل را چنان میآراستم
که هر واژهاش
به نرمیِ نسیم،
تو را به خندهای روشن دعوت کند؛
خندهای که
همچون سپیده بر لبهایت بنشیند
و تاریکی را از یاد ببرد.
از انحنای قلم من به زیبایی رسایی اوای لبخندت،برای کسی که بود در تمام شب های هجر زندگانی ام🫠🫴🏻✨
