راست
رفتن به کانال در Telegram
خوش اومدی رفیق. کانال نشریهٔ آزادِ «راست» که دربرگیرندهٔ مطالب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با رویکردی کاملاً و بهغایت افراطیست. از شنیدن هرگونه انتقاد و نظر منفی خرسند خواهم شد.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 462
مشترکین
-2224 ساعت
+107 روز
+3330 روز
آرشیو پست ها
1 460
🖋نجات سعدی
سعدی، در کنار فردوسی، ارجمندترین شخصیت فکری- ادبی تاریخ ایران است. در گذشتهٔ فرهنگ و ادب فارسی، بودهاند شاعران و نویسندگانی که اهمیت آنها به هنر شاعری و نویسندگی بوده است. این البته چیز کمی نیست. کسانی چون فرخی و منوچهری و بیهقی و بلعمی آوردهٔ بزرگی بر میراث ادب و هنر ایرانزمین داشتهاند که به دشواری میتوان تصور کرد اگر نبودند و نداشتیم چه میزان از این ارج و عظمت دیگر در میان نبود.
باوجوداین، فاصلهای فراخ است میان این گروه و شاعران و نویسندگانی که مهارتهای ادبی و هنری تنها بخشی از شخصیت و تاثیرگذاری آنان بود. شک نیست که چهار-پنج شاعر بزرگ زبان پارسی ارتفاع شاعری و سخنوری را به آسمان رساندند، ولی کیست که نداند آنان علاوه بر شاعری، و شاید پیش از آن، متفکران و صاحبنظرانی تاریخساز و فرهنگآفرین بودهاند؟
همین کافی است تا سعدیشناسی را در انحصار جماعت ادیبان و در محاصرهٔ نیمهحکومتیها نپسندیم. واضح است که ادبیاتیها هم گاهی چیزی از خطهٔ اندیشه و سیاست میدانند و میگویند، ولی چهبسا ناقص و در جهتشناسی گمراه. از آقای زرینکوب بزرگتر و داناتر و دانشمندتر در حوزهٔ ادب و تاریخ نمیشناسم، ولی حتی او هم گاهی که در گوشهٔ کتابی اشارهای گذرا به این موارد (اندیشه و سیاست) دارد، ناامید کننده است: همچون اغلب یا عموم فهمهای روشنفکرانه راجع به این امور، بیانی ناقص و سطحی و بدیهینما با شورابهای از دلسوزیهای چپگونه برای عامه و کوچکداشت نظم زمانه و زمامدارانش.
کاش چند دانای غیرادبیاتی هم در این انحصار جا باز میکردند تا سعدی بیش دانسته و دوستداشته میشد. چند سالی پیش که اول اردیبهشت در شیراز بودم، ازقضا گذارم به دانشگاه افتاد و دیدم مراسم بزرگداشت روز سعدی برقرار است. برای چندمین بار، پیرمرد صد سالهای سخنران بود که من کلماتش را تشخیص نمیدادم، نمیدانم خودش متوجه بود چه میگوید یا نه! آن هم با چنان سوابق و لواحق مارکسیگری. باز هم که به اسمها نگاه میکنی اغلب همان چند نفرند: زینتالمجالسها، که اگر حرفی هم داشتهاند پیشتر زدهاند. گاهی هم پژوهشگری گمنام را از جایی میآورند که لابد این نقص را بپوشند، ولی مگر ارزش سعدی به ستایشهای کلی و جزیینگریهای صرفاً ادبی و تاریخی محدودشدنی است؟
نیز نمیگویم از جماعت منسوب به اندیشه و فلسفه هم کسانی نبودهاند، ولی تا جاییکه دیدهام بیشتر از نمونههای صداوسیمایی. کدام اینها درکی از این دارند که سعدی کسی بود که در مهمترین مسائل حوزهٔ عمومی موضعی «درست» و خلاف روایت رایج داشت؟ روایت رایج، از ابتدا تا کنون. چیزی که نه ناصرخسرو، نه خاقانی، نه عطار، نه مولوی و امثال آنها، و نه حتی حافظ و خیام، با همهٔ ارزش ادبی و حتی نکتهسنجیهای فلسفی که کارشان داشت، نداشتند و چیزی در باب آن نگفتند؛ سهل است گاه وارونهٔ آن را تبلیغ و تشویق کردند.
بزرگانی که زیبایی و استواری زبان فارسی در گرو سرودههای آنان بوده سه دستهاند: نخستین آنانی که اگر شاعر نبودند، نبودند. دوم کسانی که اگر شاعر هم نمیبودند سخنی داشتند و ناگزیر تاریخ و تفکر و فرهنگ را از خود متأثر میکردند، ولی کاش نکرده بودند؛ همچون خیل شاعران صوفی یا آیینمدار یا رندستا که از زندگی و روش و هدف آن توصیف و تجویزهای اشتباه دادند؛ و سوم کسانی که هر چند زیبایی هنری را به ارتفاعی عظیم بردند، باری اگر همهٔ سخن خود را به سادگی و با زبانی عامیانه هم بیان کرده بودند، اثری عظیم در فرّ و فرهنگ ایرانیان بود؛ اثری مثبت. در رأس آنها، سعدی، فردوسی، و تا حدی هم نظامی.
سعدی هر آنچه از عشق و شوخی و شیطنت و شاعری که دارد بهنهایت خواستنی و دوستداشتنی است، باری آنچه او را استثنایی بهتقریب یگانه مینماید، تعلیم راه درست زندگی است. راهی که نه منحصر است در صلهگرفتن از صاحبان دارایی و امکان، نه در تحقیر و تقبیح دنیا و طبیعت و مادیت است و رجزخوانی در اهمیت ماورا، و نه مخلوطی از این دو در سبک رندوارگی.
آنانی هم که سعدی را از بعضی جهات، همچون نمایشی از دینگرایی، سزاوار ملامت میدانند کم از آنانی نیستند که او را از این نظر که توجیهکنندهٔ وضع موجود است و نه رسواگر زر و زور، نمیپسندیدندش. اگر به چیزی از سنخ «جان سخن» باور دارید، جان سخن سعدی چیزی است و آرایهها و پیرایههای آن چیز دیگر. روح کلام او عقلانیت است و انسانیت و ایرانیت. باقی سخندانی و مصالحگویی است؛ مراعات عرف است و سخن گفتن با مردم تا حدی در مضیق مقتضیات و محدودهها.
✍ مرتضی مردیها
------
#پادشاهسخن_سعدی #ایران
#مرتضی_مردیها
@RastMag | راست
1 460
بخش ۳/۵ | آیا هر قراردادی باید معتبر باشد؟
آزادی قرارداد به معنای هر قراردادی، تحت هر شرایطی نیست. اگر قراردادی بر پایه فریب، تهدید یا اجبار شکل گرفته باشد، نمیتوان آن را یک توافق کاملاً آزاد دانست. همچنین قراردادهایی که فعالیتهای غیرقانونی را دنبال میکنند، نمیتوانند صرفاً با عنوان آزادی توجیه شوند. اینجاست که قانون اهمیت پیدا میکند: وظیفه قانون فقط دخالت در قراردادها نیست؛ بلکه باید از اجرای قراردادهای معتبر، جلوگیری از تقلب و حل اختلافات نیز اطمینان پیدا کند. بنابراین آزادی قرارداد و حاکمیت قانون دشمن یکدیگر نیستند؛ قانون خوب، چارچوبی میسازد که در آن توافقهای آزاد قابل اعتماد باشند.
------
#آزادی_قرارداد
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
صادق هدایت را بیشتر بعنوان یک داستاننویس میشناسیم اما چشمانداز و نگاه وی به تاریخ ایران، چه از متونی که از پهلوی به فارسی نو ترجمه کرده و چه در پژوهشها و چه بین نوشتههای داستانیاش، میتوان درک و مفهوم کرد. از رویکرد او به برخی حوادث و افراد و ایدهها میتوان به بندههای کوتاه زیر اشاره کرد:
۱. شیفتگی به ایران باستان و دورهٔ ساسانی: صادق هدایت، ایرانِ پیش از اسلام (بهویژه عصر ساسانیان و هخامنشیان) را دوران شکوه، جلال، هنر، دانش و هویت اصیل ایرانی میدانست. او در آثار داستانی خود مانند «پروین دختر ساسان» و «سایه مغول» و همچنین در جستارهای پژوهشیاش، با حسرت و دلتنگی شدیدی از عصر باستان یاد میکند و آن را نماد شکوه و هویت ایرانی میبیند.
۲. نقد شدید حملهٔ اعراب و دگرگونی فرهنگی: وی فتح ایران به دست اعراب و پیامدهای فرهنگی آن را در برخی نوشتههایش فاجعهای تاریخی برای ایران میدانست و آن را با گسست از بسیاری از سنتهای ایران پیش از اسلام و افول فرهنگی کشور پیوند میداد. او بهویژه از آنچه تأثیر منفی اسلام، تعصب مذهبی و زهد، بر فرهنگ و زندگی ایرانی میدانست انتقاد میکرد و در برابر آن، از ویژگیهایی که به فرهنگ ایران باستان نسبت میداد، دفاع میکرد.
۳. پیوند دادن ایرانیان معاصر با میراث ایران پیش از اسلام: علاقهٔ هدایت به ایران باستان صرفاً احساسی و ادبی نبود؛ او به مطالعهٔ متون پهلوی (فارسی میانه) پرداخت، زبان پهلوی را در هند و نزد بهرامگور طهمورس انکلساریا، دانشمند پارسی، آموخت. او آثاری مانند «زند وهمنیسن»، «کارنامهٔ اردشیر بابکان»، «گزارش گمانشکن» و «یادگار جاماسپ» را از پهلوی به فارسی امروزی ترجمه کرد و بدین ترتیب بخش مهمی از متون پهلوی را برای خوانندگان فارسیزبان معاصر قابل دسترس ساخت.
۴. شخصیتهای تاریخی بعنوان نماد پایندگی ایرانی: در برخی نوشتهها و آثار خود به شخصیتها و جریانهایی از تاریخ ایران پس از فتح اعراب توجه نشان میدهد و گاه آنها را در چارچوب تداوم فرهنگ ایرانی و ایستادگی در برابر سلطهٔ بیگانگان تفسیر میکند. بابک، بهآفرید و دیگر چهرههای جنبشهای ضد خلافت را میتوان در این زمینه مهم دانست. در کنار این شخصیتها، توجه هدایت به عمر خیام و دیگر متفکران ایرانی نیز بخشی از تلاش او برای بازخوانی سنت فکری ایران بود.
۵. نگاه به ایران باستان بعنوان معیاری برای نقد حال: میتوان گفت ایران باستان برای صادق هدایت یکی از مهمترین معیارهای مقایسه با وضعیت فرهنگی و اجتماعی زمانهٔ خودش بود. او در برخی نوشتههایش شکوه گذشته را در برابر آنچه تنزل فرهنگی، خرافهپرستی و تعصب در جامعهٔ معاصر میدانست قرار میداد و از این مقایسه برای نقد و آسیبشناسی جامعهٔ ایران بهره میگرفت.
------
#ایران #صادق_هدایت
#خیام_نیشابوری
@RastMag | راست
1 460
صادق هدایت در این مقدمه به بررسی شخصیت، فلسفه و ترانههای (اشعار) حکیم عمر خیام نیشابوری میپردازد. او با نقد تحریفها، خرافات و رباعیات جعلیِ منسوب به خیام، میکوشد چهرهٔ واقعی این متفکر بزرگ را از میان آشوبِ خلطِ مباحث بزداید. موارد محوری مورد اشارهٔ هدایت عبارتاند از:
▫️ایرانیگرایی و تجلیل از ایران باستان: تقابل اندیشهٔ آریایی خیام با تسلط و تفکر زمخت سامی.
▫️ستیز با تعصب و خرافات: شورش بر ضد فقها، صوفیان متعصب و نقد بیپروا و تمسخرآمیزِ مفاهیم ماوراءالطبیعه.
▫️اصالتشناسی رباعیات: تکیه بر اسناد کهن (مانند مونسالاحرار) برای استخراج ۱۴ رباعی اصیل به عنوان محک شناسایی افکار واقعی او.
▫️تأثیر عمیق بر ادبیات ایران: پیروی و الهامگیری شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی از مضامین خیامی.
هدایت، خیام را «ترجمان نالهها و شورش یک ایران بزرگ، باشکوه و آباد قدیم» میداند که در زیر استیلای عرب مسموم و ویران میشد. در دیدگاه او و خیام، اندوهِ شکوهِ ازدسترفتهٔ ساسانی و حسرت بر کاخهای ویرانشده، یک حس میهنپرستانه و اصیل است. هدایت با استناد به رباعیات خیام، روحِ ایرانیِ سرکشِ او را مجسم میسازد که با خندههای عصبانی بر مخروبههای تیسفون، فرّ و شوکتِ پایمالشدهٔ شهریاران را یادآوری میکند:
«آن قصر که با چرخ همی زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای بنشسته همی گفت که کوکو کوکو»لذتگرایی خیام (خیامیگری)، باور بر این دارد که چون جهانِ مادی بر پایهٔ عدم، ناپایداری و گردش بیرحمانهٔ چرخ و استحالۀ ذرات خاک استوار است، تنها راهِ رهایی و انتقام از این «زندگی هراسناک»، دریافتنِ دم و غنیمت شمردنِ لحظه است. لذتگرایی خیام، عیاشیِ سطحی نیست؛ بلکه دم را دریافتن در کنار «سبزه، جام شراب و معشوق» به عنوان تنها حقیقتِ محسوس در برابر عدمی بزرگ است:
«امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است!»------ #خیام_نیشابوری #پادشاهسخن_سعدی #ایران @RastMag | راست
1 460
بخش ۲/۵ | چرا رضایت اهمیت دارد؟
فرض کنید کسی شما را مجبور کند کالایی را با قیمتی که قبول ندارید بخرید یا کاری را با شرایطی که نمیپسندید انجام دهید. احتمالاً احساس میکنید حق انتخابتان نادیده گرفته شده است. قرارداد آزاد دقیقاً نقطه مقابل چنین اجبارهایی است: هر دو طرف باید رضایت داشته باشند. وقتی معاملهای داوطلبانه باشد، معمولاً هر دو طرف انتظار دارند چیزی به دست آورند؛ یکی کالا یا خدمت میدهد و دیگری پول یا منفعتی دریافت میکند. به همین دلیل، میلیونها معامله روزانه بدون دخالت مستقیم دولت انجام میشود. اعتماد، رضایت و منفعت متقابل، بخش مهمی از زندگی اقتصادی هستند.
------
#آزادی_قرارداد
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
+5
پیشگویی (محمد)رضا شاه پهلوی...
فعالان چپ افراطی در غرب روزبهروز بیشتر با اسلامگرایان متحد میشوند یا اقدامات آنها را توجیه میکنند. به همین دلیل است که هشدار شاه، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد!
«ائتلاف سیاه و سرخ که تا این حد ویرانگر از آب درآمد، پیشینهای طولانی دارد و ریشه در آگاهی تاریخی ایران دارد.»
«اگرچه خطوط کلی ائتلاف سردرگمکنندهٔ سرخ و سیاه (یعنی چپ انقلابی و افراطیترین ارتجاعیون مذهبی) در زمان مصدق ترسیم شده بود، اما در سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) یک جنبش سازمانیافتهٔ مارکسیست اسلامی هنوز تنها یک شبح بود...»
«تنها در اواخر دهه هفتاد (دهه پنجاه خورشیدی) بود که ایران و دولت من، خشم کامل این ائتلاف نامقدس را با تمام وجود تجربه کردند.»
اگر نمیخواهیم همین الگوی تکراری در غرب رخ دهد، باید این ائتلاف جدید را رد کنیم. ایدئولوژی چپ رادیکال و اسلامگرایی رادیکال عدالت به همراه نمیآورند؛ آنها ویرانی به بار میآورند.------ #محمدرضاشاه_پهلوی #پنجاهوهفت #ایران @RastMag | راست
1 460
بخش ۱/۵ | قرارداد یعنی چه؟
وقتی دو نفر با رضایت خودشان درباره خرید، فروش، اجاره یا انجام کاری توافق میکنند، در واقع یک قرارداد شکل گرفته است. آزادی قرارداد یعنی افراد، تا جایی که قانون و حقوق دیگران نقض نشود، بتوانند درباره شرایط این توافق تصمیم بگیرند. چرا این موضوع مهم است؟ چون هیچ مقام دولتی نمیتواند نیازها و ترجیحات میلیونها نفر را به اندازه خودشان بشناسد. یک کارفرما و کارگر، فروشنده و مشتری یا صاحبخانه و مستأجر معمولاً بهتر میدانند چه توافقی برایشان مناسب است. آزادی قرارداد یعنی اعتماد به توانایی افراد برای همکاری داوطلبانه.
------
#آزادی_قرارداد
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
«به باور من، نهال گفتار ایدئولوژیک (که در آن خاص مهمتر از عام، خواستن مهمتر از یافتن، آرمان مهمتر از امکان، دشمنی مهمتر از دوستی است) و خشونت، که نتیجهی ناگزیر آن است، در ایران، به دست چپ غرس شد و چنان بالید و برآمد که بسیار، از جمله نودولتان، زیر سایهی سنگین آن، به خواب سختی فرو رفتند و اگر نقد جدی لازم است در اینجاست؛ خصوصاً که دانشگاههای ما، پس از رخوتی چند، دوباره عرصهی تاختوتاز چپ ارتودکس (به روایت لنین و استالین و حزب توده) شده است که بی هیچ شرمگینی، در حالی که خود هنوز از فشار خشونت نیمهجان است، علیه لیبرالیسم شعار میدهد و اساتید و دانشجویان لیبرال را تهدید میکند. این اژدهایی که یک چند بیجانش میپنداشتیم و گمان میبردیم که نعش باشکوه آن به درد نمایش میخورد، ظاهراً در برف فراق در خواب زمستانی بوده و اینک که آفتاب بر آن تابیده، بر خویش جنبیدن گرفته است. گرچه بعید نیست که زندهاش هم بیشتر به درد معرکهگیری و حیرت انداختن در مقام سهلانگاران بخورد. [...]»
✍ مرتضی مردیها
------
#مرتضی_مردیها #عقلچپ
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
+6
او گفت دولت خودِ مشکل است. میلتون فریدمن اقتصاددانی که آزادی را دوباره تعریف کرد.
برنده جایزه نوبل (۱۹۷۶) و صدای پیشگام مکتب شیکاگو؛ او استدلال میکرد که آزادی اقتصادی، بنیادِ آزادی سیاسی است.
فریدمن باور داشت که بازارها، و نه دولتها، بسیار بهتر منابع را تخصیص میدهند. قیمتها حامل اطلاعاتی هستند که هیچ دیوانسالاری (بوروکراتی) نمیتواند بازآفرینی کند.
سیاست پولی پیشگام نظریه پولگرایی: رشدِ پایدار و پیشبینیپذیرِ عرضهٔ پول، بهجای مداخلهٔ دلخواهانه و خودمختارانهٔ بانک مرکزی.
«آزادی انتخاب: یک بیان شخصی» کتاب او که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، ایدههای بازار آزاد را به جمع وسیعی از مخاطبان عرضه کرد. (به فارسی ترجمه شده.) پیام اصلی: افراد، منافع خود را بهتر از هر دولتی میشناسند.
میراث وی: بر ریگان، تاچر و دههها بحثِ سیاستگذاری تا به امروز اثر گذاشت. فریدمن هنوز در هر بحثی دربارهٔ اندازه و نقش دولت، مورد استناد و چالش قرار میگیرد.------ #لیبرالیسم @RastMag | راست
1 460
تصاویر یکم و دوم مربوط به دیدار ریگان با اعضای شورای مشورتی رئیسجمهور در سیاستهای اقتصادی (President’s Economic Policy Advisory Board) در کاخ سفید است. در ۲۳ ژانویهٔ ۱۹۸۶، ریگان در اتاق کابینهٔ کاخ سفید با اعضای این هیئت دیدار کرد. افرادی که در این آرشیو حضور دارند، مارتین اندرسون، میلتون فریدمن و آرتور برنز هستند.
این هیئت در سال ۱۹۸۱ به ابتکار دولت ریگان و با نقشآفرینی مارتین اندرسون، اقتصاددان و مشاور سیاسی آمریکایی، شکل گرفت تا ریگان بتواند از دیدگاه اقتصاددانان برجستهٔ خارج از ساختار رسمی دولت بهره بگیرد. از اعضای این هیئت میتوان به میلتون فریدمن، آرتور برنز، آلن گرینسپن، توماس سوول، پل مککراکن و ویلیام سایمون اشاره کرد. ریگان شخصاً از تشکیل چنین هیئتی حمایت کرد.
نقش این هیئت چه بود؟ ارائهٔ مشاوره به رئیسجمهور دربارهٔ سیاستهای اقتصادی و ارزیابی برنامههای اقتصادی دولت، از جمله موضوعاتی مانند مالیات، هزینههای دولت و تجارت.
تصویر سوم مربوط به مراسم اهدای مدال است. در ۱۷ اکتبر ۱۹۸۸، در کاخ سفید و حدود سه ماه پیش از پایان دورهٔ ریاستجمهوری ریگان، رونالد ریگان مدال آزادی ریاستجمهوری (Presidential Medal of Freedom) را به میلتون فریدمن اهدا کرد و از خدمات و دستاوردهای او تقدیر کرد. این مدال، بالاترین نشان غیرنظامی ایالات متحده است و به افرادی اعطا میشود که سهمی برجسته در منافع ملی، فرهنگ یا دیگر حوزههای مهم جامعه داشتهاند.
------
#آمریکا #محافظهکاری
@RastMag | راست
1 460
بخش ۵/۵ | جامعه قوی، دولت را هم بهتر میکند
جامعه مدنی فقط برای مقابله با دولت نیست؛ حتی میتواند حکومت را کارآمدتر کند. یک انجمن محلی ممکن است مشکلی را زودتر از یک وزارتخانه ببیند. یک رسانه میتواند فسادی را آشکار کند. یک سازمان خیریه ممکن است نیاز یک گروه خاص را بهتر بشناسد. وقتی این نهادها آزاد باشند، اطلاعات بیشتری در جامعه جریان پیدا میکند و حکومت نیز بهتر میتواند تصمیم بگیرد. در نهایت، جامعه آزاد فقط جامعهای نیست که دولت قدرتمندی داشته باشد؛ جامعهای است که مردمش هم قدرت سازماندهی، همکاری و مطالبهگری داشته باشند. آزادی زمانی زنده میماند که مردم خودشان نیز از آن استفاده کنند.
------
#جامعه_مدنی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
«شکوه سلطنت، هنوز هم میتواند نوستالژیک باشد. اما جمهوری چه؟ جمهوری یک امر عدمی است. جایی و وقتی که شاه نیست. پس زنده باد جمهوری، یعنی زنده باد مرگ سلطان. در این انکاری نیست که وقتی سلطنت منشأ فقر و زجر شد، یا چنین گمان رفت، زنده باد مرگ در مورد آن قابل درک است. اما اگر سلطنت از نوع توسعهگرای آن شد، بهخصوص وقتی که مشروطه شد، آرزوی مرگ آن، اعتبار خود را از دست میدهد و شعار «زنده باد جمهوری!» هم. مگر این که منظور از جمهوریخواهی در برابر مشروطهی توسعهگرا، آزادیخواهی و دمکراسیخواهی غلیظتر باشد، که مسأله و دغدغهی اپوزیسیون سیاسی است که گرچه ممکن است دغدغهی میمونی باشد، اما مسألهی اصلی کثیری از مردم نیست. آیا جمهوری از حیث انتخابی بودن بیشتر، برتر از غیرجمهوری قانونمدار، متساهل، و ضامن امنیت مال و جان و عرض است؟ تردید دارم. شاید جمهوری چیزی بیش از شعار ترسآوری برای الزام نظامهای سلطنتی خودکامه به پذیرش مشروطیت نبوده باشد. اگر منظور از «زنده باد جمهوری!» اعلام علاقه به آزادی است، پس جمهوری را به معنای فقدان استبداد باید گرفت؛ چیزی که در انگلستان همانقدر ممکن است که در فرانسه. پس «زنده باد جمهوری!» و «زنده باد پادشاه!»، میتواند با هم در یک کشور تکرار شود. اما چنین حسی نداریم. اگر کسی در انگلستان شعار اوّل و در فرانسه شعار دوم را سر دهد، بسا که نادان یا حتی خائن به شمار رود. پس جمهوری دقیقاً یعنی جایی که شاه نیست. شاه یعنی چه؟ اگر غرض از شاه صرفاً نماد نهاد سلطنتی است، به نظر نمیرسد بود و نبود آن چندان اهمیتی داشته باشد و اگر منظور از شاه، فرد زورگیر و غیرانتخابی، و غرض از نظام سلطنتی، نظم مبتنی بر زور و اخافه و اجحاف از سوی حکومت ناکارآمد، عمدتاً در چارچوب انحصار لذت برای اقلیت حاکم است، در این صورت جمهوری چیزی بیش از لیبرالیسم، حتی نوع غیرمشروطهی آن نیست.»
✍ از کتاب «در دفاع از سیاست» نوشتهٔ مرتضی مردیها
---
#مرتضی_مردیها
@RastMag | راست
1 460
چپ جهانی، یک مهمان ناخوانده
سوگیریهای سیاسی که به وضع موجود دامن میزند. ایستادگی مقابل امپریالیسم آن هم نه توسط کشورهای طراز آزادی فردی و توسعه بلکه از طرف کشورهای توسعه نیافته.
نتیجهی «مقاومت» (resistance) همین فلاکتی است که در آن زندگی میکنیم. شعارهایی که از دل حزب توده آمد و دو کلمه شرمآور آن: مرگ بر... به بخت ایران و ایرانی صلحآور جفتک انداخت و از دلش اقتصاد مقاومتی_دولتی خوشگل و شیک و دوست داشتنی بوجود آورد که نه تنها با تمام اصول لیبرالیسم در تضاد بود بلکه تضاد آن را پیش برد: سوسیالیسم (اقتصادی).
چپ ایرانی و شیعه سیاسی با آرمانگرایی مخربی که داشتند و با تصادف و تصادم با یکدیگر، مقاومت را تقویت بخشیدند به طوری که آخرین شمههای آن را (چه به صورت نظاممند در دستگاه حکومتی و چه در چپهای محور مقاومتی) میبینیم. چپ جهانی دیرتر از همپیمانان جهان سومیاش به میدان آمد، اما زمانی آمد که جز لگد پراکنی به سرنوشت ایران و ایرانی کار دیگری نکرد.
------
#عقلچپ
@RastMag | راست
1 460
Repost from Radio Gatsby سیاست
اندیشمند
مقدمه: عصر روشنگری
ایرانی ها
۱. ادیبان
• فردوسی شاعر حماسه سرا
• نظامی گنجوی شاعر داستان سرا
۲. رهبران سیاسی
• محمدرضا شاه پهلوی شاه ایران
• شاهزاده رضا پهلوی ولیعهد و رهبر دوران گذار ایران
۳. مورخان، مترجمان و فیلسوفان اندیشه
• مجید توکلی پژوهشگر و فعال سیاسی
• حسین بشیریه جامعه شناس و پژوهشگر سیاسی
• مهدی تدینی مترجم و پژوهشگر تاریخ اندیشی
• محمدعلی فروغی مترجم، مورخ، فیلسوف، سیاستمدار، ادیب
• احمد کسروی مورخ، زبانشناس و حقوقدان
خارجی ها
1. اقتصاددانان
• فون میزس فیلسوف سیاسی و اقتصاددان
• کارل منگر اقتصاددان
• آدام اسمیت اقتصاددان
• فون هایک اقتصاددان
2. فیلسوفان، مورخان و نظریه پردازان اندیشه
• جان لاک فیلسوف سیاسی و معرفت شناس
• توماس هابز فیلسوف سیاسی
• ادموند برک فیلسوف سیاسی
• الکسی دو توکویل جامعه شناس و مورخ
• ابن خلدون جامعه شناس و پژوهشگر سیاسی
• نیکولو ماکیاولی فیلسوف سیاسی
• مونتسکیو حقوقدان و فیلسوف سیاسی
• هگل فیلسوف
• ولتر فیلسوف و نمایشنامه نویس
• دکارت فیلسوف
• ماکس وبر جامعه شناس و مورخ
• هانا آرنت فیلسوف سیاسی و مورخ
3. ضد روشنگری
• کارل مارکس نظریه پرداز اجتماعی و سیاسی و اقتصادی
• ژان ژاک روسو فیلسوف و نویسنده
1 460
بخش ۴/۵ | چرا همهچیز را نباید از دولت خواست؟
اگر برای هر مشکل کوچک و بزرگ منتظر دولت باشیم، بهمرور عادت میکنیم که مسئولیت زندگی اجتماعی خودمان را به حکومت واگذار کنیم. مدرسه مشکل دارد؟ دولت حل کند. محله مشکل دارد؟ دولت حل کند. افراد نیازمندند؟ دولت رسیدگی کند. البته دولت در بسیاری از این حوزهها مسئولیتهایی دارد، اما جامعهای که فقط به حکومت تکیه کند، ظرفیتهای خودش را از دست میدهد. یک جامعه سالم، علاوه بر دولت کارآمد، شهروندان فعال هم دارد. خیریه، انجمن، کسبوکار، خانواده و گروههای داوطلبانه میتوانند بسیاری از نیازها را سریعتر و متناسبتر با شرایط واقعی مردم پاسخ دهند.
------
#جامعه_مدنی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
1 460
بخش ۳/۵ | چرا جامعه مدنی جلوی قدرت بیش از حد را میگیرد؟
وقتی مردم هیچ نهاد مستقلی برای همکاری، اعتراض یا دفاع از منافعشان نداشته باشند، قدرت دولت بسیار بیشتر میشود. اما انجمنها، رسانههای مستقل، اتحادیهها و سازمانهای مدنی میتوانند صدای گروههای مختلف جامعه را به گوش حکومت برسانند. این نهادها لزوماً دشمن دولت نیستند؛ اتفاقاً میتوانند مشکلات را زودتر شناسایی کنند و راهحل پیشنهاد دهند. جامعه مدنی مثل یک واسطه میان فرد و دولت عمل میکند. اگر این واسطهها ضعیف شوند، فرد ممکن است در برابر قدرت سیاسی تنها بماند. جامعه آزاد فقط به دولت محدود نیاز ندارد؛ به جامعهای قدرتمند و مستقل نیز نیاز دارد.
------
#جامعه_مدنی
#لیبرالیسم
@RastMag | راست
