fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

رفتن به کانال در Telegram

࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -می‌شنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1

نمایش بیشتر
إيران190 165دسته بندی مشخص نشده است
410
مشترکین
-724 ساعت
-177 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
تئومان وقتی دنیز میاد بالاسرش😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 اگه اسپویل تئودن و ندیدید باز نکنید🙏🏻

امره از پروژه جدا شد. اینم شانس مایه.

من گروه خونی خودمم نمیدونم

گروه خونی عادل چیه؟🫡💚
گروه خونی عادل چیه؟🫡💚

مباارکه عزیزم🩷

وای شاهکاره🫠❤️‍🔥

تمون‌داستان‌های‌محشر‌به‌ دو‌شکل‌شروع‌میشن!‌
#NefTah 🪷

خیلی قشنگ بوددد💕🫠

بیا تو باز مثلِ قبلا ..
🦢"@fav_inat

آی کیو النی چنده ؟
Anonymous voting

Repost from N/a
, Seni etkilemek bu kadar kolay mı?

+ Op Beni - Ne? -------- -------- -------- -------- #Edit ☆ #Teoden My Chanel° @GeceMasalii

وای از قشنگی عکسش بگم یا متن خوشگلششتیجینیقن😭❤️‍🔥✨❤️‍🔥✨❤️‍🔥✨✨❤️‍🔥✨هنرمندددد

درِ اتاق را که باز کرد، مثل همیشه نگاهش روی فرشته‌ای گره خورد که هنوز هم باورش نمی‌شد تمامِ دنیایش شده باشد. لیلا، انگار که دلبری برای مردی که دیوانه‌وار دوستش داشت، به شیرین‌ترین عادتِ هرروزه‌اش تبدیل شده بود، با همان لبخندِ همیشگی رو به افه گفت: «کمیسر... اگه بخوای، امشب شام رو می‌تونیم خونه بخوریم.» افه که آرزویی جز این نداشت، آرام لب‌هایش را بر گردنِ فرشته‌اش نشاند و با لبخندی محو زمزمه کرد: «من که هیچ مشکلی با این موضوع ندارم، خانوم کوچولو.» هنوز غرقِ همان حالِ عاشقانه بودند که صدای گریه‌ی بهار، سکوتِ خانه را شکست. باز هم گیره‌ی موهایش را کشیده بود و از درد، اشک‌های ریزش بی‌وقفه روی گونه‌هایش می‌لغزید. لیلا با کلافگی آهی کشید؛ دخترکشان انگار با تمامِ گیره‌های دنیا دشمنی داشت. افه بهار را در آغوش گرفت، موهای پریشانش را نوازش کرد و با لبخند رو به لیلا گفت: «چیکار به دخترم داری؟ بهارِ من بدون گیره‌ی مو هم خوشگل‌ترین دخترِ دنیاست.» لبخند، جای دلخوریِ لیلا را گرفت. چند دقیقه بعد، هر سه کنار هم سوار ماشین شدند و راهی همان رستورانی شدند که اولین قرار عاشقانه‌شان را آنجا گذرانده بودند. سال‌ها بود که برای سالگرد ازدواجشان، بی‌هیچ استثنایی، به همان‌جا برمی‌گشتند؛ جایی که آغازِ «آن‌ها» بود. با قدم گذاشتن به رستوران، خاطره‌ها یکی‌یکی جان گرفتند؛ تمامِ لجبازی‌ها، جر و بحث‌ها، قهرها و آشتی‌ها، خنده‌ها، اشک‌ها و تمامِ عاشقانه‌هایی که آن‌ها را به امروز رسانده بود. آن شب، بار دیگر به ابدی بودنِ عشقشان قسم خوردند و با دیدنِ جمله‌ی «Bizden Olmaz» که روی حلقه‌هایشان حک شده بود، به روزهایی خندیدند که همه فکر می‌کردند «این دو نفر هیچ‌وقت ما نمیشوند.»؛ غافل از اینکه درست همان عشقِ غیرممکن، زیباترین قصه‌ی زندگی‌شان شده بود❤️‍🩹.

میخورمتیتمثحیحی

وای یه پوستر از اورال زدم که فقط ایسجحسسجحیقجحقنقمقحقق.