مُتَصارِعْ
رفتن به کانال در Telegram
و جنگ تا آخرین دم .... (صراعُ النفس)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
294
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
294
میدانی همین حس که کسی قرار نیست ذهن ما را بخواند، خودش چه نعمت بزرگی است؟ اینکه فکر و خیال ما، میان خودمان و خدایمان امانت است و قرار نیست برای کسی فاش شود؛ همین، به آدم احساس امنیت میدهد.
حالا تصور کن دستگاهی وجود داشت که این امنیت را از تو میگرفت و تمام آنچه در ذهنت میگذشت، برای دیگران آشکار میکرد. آیا اصلاً ممکن بود ارتباطی عمیق بر پایهی دوستی و برادری میان انسانها شکل بگیرد؟ بعید میدانم؛ چون ظرفیت ما محدود است. نه طاقت داریم دیگران همهچیز را دربارهمان بدانند و نه توانِ دانستن تمام آنچه در ذهن دیگران میگذرد را داریم. بسیاری از افکاری که از ذهن ما عبور میکنند، قرار نیست هرگز به زبان بیایند یا در رفتارمان نمود پیدا کنند.
تنها کسی که تمام تاریکیها و روشناییهای درون ما را میبیند و بر آن اشراف کامل دارد، خداوند است؛ و شگفت اینجاست که با وجود این آگاهی کامل، همچنان درهای محبت و رحمتش را به روی ما باز نگه داشته است: «وَکَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا».
حالا که چنین دستگاهی وجود ندارد و خداوند، ناظرِ پنهانترین افکار ماست، شاید از سرِ قدردانیِ همین امنیت بزرگ هم که شده، باید مراقب افکارمان باشیم. باید قدرشناسی را تمرین کنیم؛ اینکه هر گمانی را بیپروا به ذهنمان راه ندهیم و به هر فکری اجازه ندهیم در ذهنمان ریشه بدواند و بالوپر بگیرد.
خیلی دوست دارم این موعظهی وهیب بن ورد ـ رحمهالله ـ را همیشه به یاد داشته باشم:
«بترس از اینکه خداوند در نظر تو، کماهمیتترینِ ناظران باشد.»چه موعظهی تکاندهندهای؛ اینکه نگران نگاه مردم باشیم، اما از نگاه کسی که همهی خلوتِ ذهن و دل ما را میبیند، غافل بمانیم. سینره @motasaree
294
ز علت مدار ای خردمند بیم
چو داروی تلخت فرستد حکیم
بخور هرچه آید ز دستِ حبیب
نه بیمار داناتر است از طبیب
(سعدی)
294
چیزی که خودم بهشخصه خیلی اوقات نیازش را در وجودم احساس میکنم، همین مراقبت است.
ترسهایی که به جانم میافتند از کسانی که شایستگی ترس ندارند، و گستاخی در برابر کسی که شایستگی ترس و حیا را دارد.
انگار این موضوع در ضمیر ناخودآگاهم جا خوش کرده است؛ اینکه در کارهای ناشایست، به این طرف و آن طرف نگاه میکنم تا زیر نظر نباشم؛ غافل از اینکه همیشه و در هر مکانی تحت نظارت هستم.
رسیدن به مقام مراقبت آسان نیست و جذابیتش هم شاید به همین باشد. شروع تمایزها نیز از همین رقابت میان بندگان آغاز میشود؛ رقابتی که حتی یک لحظه سهلانگاری در آن میتواند خسارتهای سنگینی به بار آورد، چه رسد به کسانی که تمام عمر را در این سهلانگاری سپری میکنند.
انسان باید در نهایت صداقت با خودش مواجه شود. باید با خودش خودمانی باشد تا بتواند نیتش را بهتر کالبدشکافی کند و سپس به اصلاح آن بپردازد.
سخت است، خیلی سخت؛ اما باارزش است، خیلی باارزش.
رسیدن به این آگاهی که همیشه تحت نظارت خداوند هستیم و رسیدن به آن ترس و شرمی که شایستهی الله متعال است، دعایی است که برای خودم و شما دارم.
294
📔عنوان: مراقبة
🔸سخنرانی : شیخ خالد بن عثمان السبت
🖊ترجمه و تنظیم: سینره
📜تعداد صفحات: ٤٧
کانال: متصارع
@motasaree
294
«آنگاه که از نگاه مردم میترسیم، اما از نگاه خدا حیا نمیکنیم»
📖 ترجمه و تنظیم فارسی سخنرانی
شیخ خالد بن عثمان السبت حفظهالله
چرا گاهی از نگاه و قضاوت مردم میترسیم، اما آنگونه که باید، از نگاه خداوند حیا نمیکنیم؟ چرا ممکن است در خلوت، جایی که هیچکس ما را نمیبیند، کاری را انجام دهیم که اگر مردم از آن باخبر شوند، از آن شرم خواهیم کرد؟
«مراقبت» یعنی انسان بداند که خداوند همواره او را میبیند، از آشکار و نهانش آگاه است و هیچ فکر، نگاه، سخن یا نیتی از او پنهان نیست. اگر این معنا در قلب انسان ریشه بدواند، ظاهر و باطنش را اصلاح میکند و او را در خلوت و جلوت به استقامت وامیدارد.
آنچه پیش رو دارید، ترجمهٔ سخنرانی ارزشمند شیخ خالد بن عثمان السبت دربارهٔ «مراقبة الله» و مقام مراقبت است.
امیدوارم این ترجمه تنها مجموعهای از مطالبی که میخوانیم و میشنویم نباشد؛ بلکه تلنگری باشد برای بازگشت به درون خود و پرسیدن این سؤال:
آیا واقعاً خدا را آنگونه که باید، مراقب خود میدانیم؟
شاید لازم باشد کمتر نگران نگاه مردم باشیم و بیشتر به نگاه کسی بیندیشیم که هیچ خلوتی از او پنهان نیست.
@motasaree
294
لــولا المشــقةُ سـادَ النـاسُ كُـله
الجـــودُ يُفقِــر والإقــدامُ قَتَّــالُ
«اگر سختی و رنج نبود، همهٔ مردم به سروری و بزرگی میرسیدند؛
بخشندگی انسان را فقیر میکند و دلیرانه به میدان رفتن، آدمی را به کشتن میدهد.»
(أبو الطيب المتنبي)
294
«تنگی و گرفتگی سینه» پدیدهای شایع است؛ اما چگونه میتوانیم سینه و دل خود را گشاده کنیم؟
اول: توحید
خداوند متعال میفرماید:
﴿فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ﴾
«پس هر کس را که خداوند بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای اسلام گشاده میسازد.»
دوم: ذکر خدا
خداوند میفرماید:
﴿أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾
«آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرند.»
سوم: دعا
﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾
«پروردگارا، سینهام را گشاده گردان.»
و این از دعاهای پیامبران است
چهارم: مبارزه با کینه، نفرت و حسادت
294
📔عنوان: خطاب به کسی که اسیر وهم ها است
🔹سخنرانی از: شیخ خالد بن عثمان السبت
🖊ترجمه و تنظیم: سینره
📜تعداد صفحات: ۷۴
کانال: متصارع
@motasaree
294
«برای آنکه وهم ها، او را به اسارت کشیدهاند»
📖 ترجمه و تنظیم فارسی سخنرانی
شیخ خالد بن عثمان السبت حفظهالله
چرا گاهی چیزی را باور میکنیم، بیآنکه حقیقتش را بررسی کرده باشیم؟ چرا انسان ممکن است سالها در پیِ باورهایی باشد که هیچ پایه و اساسی ندارند و برای آنها وقت، مال و آرامش خود را از دست بدهد؟
وهم تنها یک خیال ساده نیست؛ گاهی میتواند انسان را چنان گرفتار کند که حقیقت را نبیند و باطل را حق بپندارد. از خرافات و بدشگونیها گرفته تا ادعاهای دروغین، حیلههای دجالان، باورهای بیاساس و فریبهایی که از راههای گوناگون وارد زندگی انسان میشوند.
آنچه پیش رو دارید، ترجمهٔ سخنرانی ارزشمند شیخ خالد بن عثمان السبت دربارهٔ «وهم» و راههای فریب خوردن انسان است؛ سخنرانیای سرشار از نمونههای تاریخی، حکایات عبرتآموز، آیات قرآن که نشان میدهد چگونه انسان ممکن است در دام پندارهایی بیفتد که هیچ حقیقتی ندارند.
امیدوارم این ترجمه، به اذن خدا، ما را به بازنگری در بسیاری از باورهایمان وادارد و کمک کند تا حقیقت را آنگونه که هست ببینیم و از دام اوهامی که زندگی و آخرت انسان را به تباهی میکشانند، رهایی یابیم.
@motasaree
294
📔عنوان: خشوع
🔸سخنرانی از: شیخ خالد بن عثمان السبت
🖊ترجمه و تنظیم: سینره
📜تعداد صفحات: ۷۸
کانال: متصارع
@motasaree
294
"خشوع"
📖 ترجمه و تنظیم فارسی سخنرانی
شیخ خالد بن عثمان السبت حفظهالله
چرا گاهی نماز میخوانیم، اما قلبمان آرام نمیشود؟ چرا آیاتی را بارها میشنویم، اما اشکی جاری نمیشود و دلی نمیلرزد؟ خشوع، همان حقیقت گمشدهای است که روح عبادت را زنده میکند.
آنچه پیش رو دارید، ترجمهٔ سخنرانی ارزشمند شیخ خالد بن عثمان السبت دربارهٔ «خشوع» است؛ مجموعهای سرشار از آیات قرآن، احادیث نبوی، سخنان سلف صالح و نکات عمیق تربیتی که نشان میدهد خشوع حالتی دستنیافتنی نیست، بلکه مقامی است که با مجاهده، مراقبت از قلب و صدق در بندگی میتوان به آن رسید.
در این سخنرانی با حقیقت خشوع، نشانههای آن، عوامل تقویت و موانعش آشنا میشوید و نمونههایی شگفت از خشوع پیامبر ﷺ و صالحان این امت را میخوانید؛ نمونههایی که انسان را به بازنگری در عبادت خود وامیدارد.
امیدوارم این ترجمه، به اذن خدا، نه فقط بر دانستههای ما بیفزاید، بلکه آغاز راهی باشد برای زنده شدن دلها و حضور بیشتر در پیشگاه پروردگار.
@motasaree
294
تا آنجا که میتوانی، در پنهان داشتن اعمالت بکوش. عملت را به مردم نشان نده؛ نه بهصورت مستقیم و نه بهصورت غیرمستقیم. به هیچ شیوهای حتی غیر مستقیم به مردم نفهمان که شبها به نماز شب برمیخیزی، روزها روزه میگیری، یا انفاق و بخشش میکنی و یا کارهای نیک دیگری انجام میدهی.
همانگونه که امام ذهبی رحمهالله فرمود: «انسان باید از خدا پروا کند؛ اگر اهل زهد و بیرغبتی به دنیا شد، نباید زهد خود را مایهٔ رنج و سختی مردم قرار دهد.» پس اینکه انسان زهد خود را پنهان کند، بهتر از آن است که آن را آشکار سازد.
نیازی نیست دربارهٔ این امور سخن بگویی؛ زیرا بهترین عمل، عملی است که پنهان باشد. همانگونه که فضیل میگوید، چنین عملی از دستبرد شیطان محفوظتر و از آفت ریا دورتر است.
کارهای نیکت را پنهان کن. این سفارش ابوحازم رحمهالله است: «حسناتت را همانگونه پنهان کن که گناهانت را پنهان میکنی، و هرگز به عمل خود مغرور مشو؛ زیرا نمیدانی سرانجام از اهل شقاوت خواهی بود یا از اهل سعادت.»
کار نیک انجام نده تا از تو یاد کنند و نامت بر سر زبانها بیفتد؛ بلکه همانگونه که گناهت را پنهان میداری، حسنهات را نیز پنهان کن. این سفارش بشر بن حارث رحمهالله است.
محمد بن واسع رحمهالله میگوید: «چهبسا مردی بیست سال گریه میکرد، در حالی که همسرش در کنار او بود و از این گریهها خبر نداشت.»
و ابووائل شبها را به عبادت میگذراند؛ گریه میکرد، مدتهای طولانی با پروردگارش راز و نیاز مینمود و با نالهای جانسوز اشک میریخت. اگر تمام دنیا را به او میدادند تا در حالی گریه کند که کسی او را ببیند، هرگز چنین کاری نمیکرد.
شیخ خالد بن عثمان السبت@motasaree
294
(تفاوت صبر و تصمیم به صبر)
انسان گمان میکند که توانِ صبر کردن را دارد؛ اما هنگامی که بلا واقعا فرا میرسد و حقیقت آشکار میگردد، معلوم میشود که صبر او ضعیف است و خیلی زود از بین میرود.
به همین دلیل، بعضی از مردم میگویند: «اگر به بیماریای که فلانی دچار شده مبتلا میشدم، با صبر و امید به پاداش الهی تحمل میکردم.» اما اگر به مصیبتی حتی کوچکتر از آن گرفتار شوند، از هم میپاشند و روحیهشان را از دست میدهند.
گاهی نیز میگویند: «اگر به مصیبتی که فلانی گرفتار آن شده مبتلا میشدم، هرگز بیتابی نمیکردم.» ولی بعد، به امتحانی بسیار سبکتر از آن گرفتار میشوند و چنان بیتابی و جزعی از آنان سر میزند که تنها خدا از آن آگاه است.
از همین رو خداوند متعال میفرماید:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! صبر کنید، در پایداری از یکدیگر پیشی بگیرید، مرزبانی و استقامت کنید و از خدا پروا داشته باشید، باشد که رستگار شوید.»
(آل عمران: ۲۰۰)
شیخالاسلام رحمهالله میگوید: انسان ممکن است گمان کند که اهل صبر است، اما سپس حقیقت دیگری آشکار میشود؛ یعنی معلوم میشود که در واقع چنین نبوده است.
به همین دلیل، انسان نباید از خداوند درخواست بلا و آزمایش کند و نباید آرزوی رویارویی با دشمن را داشته باشد.
پیامبر ﷺ فرمودند:
«آرزوی رویارویی با دشمن را نکنید، اما اگر با او روبهرو شدید، استقامت و صبر پیشه کنید.»
پس انسان نباید آرزوی امور ناخوشایند را داشته باشد، بلکه باید همواره از پروردگار خود عافیت و سلامت بخواهد؛ زیرا ممکن است هنگام بلا، صبرش تمام شود و نتواند شکیبایی کند.
شیخالاسلام میگوید: تصمیم بر صبر یک چیز است، و خودِ صبر چیز دیگری. ممکن است انسان تصمیم بگیرد که صبور باشد، اما در پایان نتواند صبر کند.
بنابراین، انسان همیشه باید از خداوند عافیت و سلامت بخواهد، و اگر به بلا گرفتار شد، آنگاه صبر پیشه کند.
@motasaree
294
📔عنوان: توصیه من به هر اندوهگین
🔹سخنرانی از: شیخ خالد بن عثمان السبت
🖊ترجمه و تنظیم: سینره
📜تعداد صفحات: 82
کانال: متصارع
@motasaree
294
وصیت من برای هر اندوهگین
📖 ترجمه و تنظیم فارسی سخنرانی
شیخ خالد بن عثمان السبت حفظهالله
هیچ اندوهی بیحکمت نیست و هیچ سختیای از تدبیر و رحمت پروردگار بیرون نیست.
در این اثر، شیخ خالد بن عثمان السبت حفظهالله با تکیه بر آیات قرآن، احادیث نبوی و سخنان سلف، سی سفارش ارزشمند را برای هر کسی که در تنگنای غم، نگرانی یا مصیبت قرار گرفته است، بیان میکند.
امید است این ترجمه، به اذن الله، چراغی برای دلهای اندوهگین و یادآور رحمت بیپایان پروردگار باشد.
﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا﴾
«پس یقیناً با سختی، آسانی است؛ یقیناً با سختی، آسانی است.»
[سوره شرح: ۵–۶]
@motasaree
294
(این مسئله از زاویه ای دیگر)
شاید ما انسانها آنقدرها هم از این تعارفها بدمان نیاید. گاهی تعارف، پناهگاهی میشود برای فرار از حقیقت.
ترجیح میدهیم تعریف و تمجیدهایی را بشنویم که هرچند واقعی نیستند، اما غرورمان را نوازش میکنند؛ تا اینکه کسی بیپرده، بخشهای تاریک وجودمان را مانند سیلی بر صورتمان بکوبد. حقیقت، همیشه شیرین نیست و پذیرش آن، از شنیدن هزار تعریفِ دروغین دشوارتر است.
شاید ریشهٔ بسیاری از این سکوتها، خودِ ما باشیم. آن روز که نتوانیم سخنِ حق را از زبانِ فرزندمان، شاگردمان یا حتی کسی که نصفِ سنِ ما را دارد بشنویم، همان روز قاتلِ جسارت او شدهایم. کودکی که به خاطرِ بیانِ حقیقت سرزنش شود، فردا در برابرِ باطل نیز سکوت خواهد کرد.
هر بار که کسی را به خاطرِ گفتنِ حقیقت سرکوب میکنیم، در واقع او را یک قدم به تعارف و ملاحظهکاری نزدیکتر میکنیم. کسی که امنیتِ گفتنِ حق را از دست بدهد، کمکم مصلحتاندیشی را جایگزین صداقت میکند و بهجای آنچه درست است، آنچه را دیگران دوست دارند بشنوند بر زبان میآورد.
شاید من نیز یکی از حلقههای همین زنجیره باشم. اگر غرورم اجازه ندهد انتقادِ کسی را که از من کوچکتر است بشنوم، یا در برابرِ سخنِ حق، به جای تأمل، پرخاش و جبههگیری کنم، یعنی من هم از حقیقت گریختهام و به همان تعارفهای فریبنده پناه بردهام.
واقعیت این است که انتقادپذیر بودن آسان نیست. شنیدنِ حقیقت، وقتی با خواستهها و تصویری که از خودمان ساختهایم ناسازگار باشد، نفس را میآزارد. اما شاید یکی از نشانههای بلوغ این باشد که به جای دشمنی با منتقد، با عیبِ خودمان دشمنی کنیم؛ زیرا کسی که جرئتِ شنیدنِ حقیقت را ندارد، بهسختی جرئتِ گفتنِ آن را پیدا می کند یا شاید هم هرگز پیدا نکند.
294
چه بسیار حقیقتهایی که نه از سرِ ناآگاهی، بلکه از سرِ رودربایستی دفن میشوند.
اگر فرزندانمان را طوری تربیت کنیم که نتوانند حرفِ دلشان را با صراحت بیان کنند، بهتدریج شخصیتی سرخورده پیدا میکنند؛ شخصیتی که برای راضی نگه داشتن دیگران، بارها از حقِ خود میگذرد و آنچه را حقِ اوست، دو دستی تقدیم دیگران میکند. این سرخوردگی نهتنها به خودِ انسان آسیب میزند، بلکه بهمرور او را از ایستادگی بر سرِ اصول و باورهایش نیز بازمیدارد.
ریشهٔ این روحیه، معمولاً از همان کودکی شکل میگیرد. وقتی کودک نمیخواهد اسباببازی یا وسیلهای را که متعلق به خودش است به دیگری بدهد، گاهی او را وادار میکنیم که از روی تعارف یا خجالت، از حقش بگذرد. در حالی که بهتر است به او بیاموزیم محترمانه «نه» بگوید و بداند دفاع از حقِ خود، تا زمانی که به حقِ دیگران تجاوز نکند، نه بیادبی است و نه خودخواهی.
همین آموزشهای کوچک، بعدها در موقعیتهای بزرگتر خود را نشان میدهند. کودکی که جرئتِ بیان نظرش را نداشته باشد، در مدرسه اگر معلمش سهواً اشتباهی بگوید، از ترس یا رودربایستی سکوت میکند. همان کودک، وقتی دانشجو شد، اگر حقیقتی را ببیند یا نقدی داشته باشد، باز هم سکوت را ترجیح میدهد؛ نه از آن رو که پاسخی ندارد، بلکه چون از کودکی آموخته است که مخالفت کردن، بیادبی است.
انسانِ رودربایستیدار، در بسیاری از موقعیتها از حقِ خود میگذرد. خواستهاش را بر زبان نمیآورد و چهبسا برخلافِ باور و میلش سخن بگوید، تنها برای آنکه کسی ناراحت نشود.
این روحیه، فقط در مسائل بزرگ شکل نمیگیرد؛ از همان تعارفهای روزمره آغاز میشود. بر سر سفره، چیزی را که دوست داریم برنمیداریم تا مبادا دیگران دربارهٔ ما قضاوت کنند؛ چیزی را که نمیخواهیم، تنها از روی رودربایستی میپذیریم؛ دعوتی را قبول میکنیم که میلی به آن نداریم و پیشنهادی را رد نمیکنیم که از ابتدا میدانیم توان انجامش را نداریم. این سکوتهای کوچک، کمکم انسان را به سکوت در مسائل بزرگ عادت میدهند.
اگر انسان برای حفظِ حقِ شخصیِ خود اینگونه سکوت کند، چگونه روزی میتواند صدایی رسا برای حقیقت باشد؟ همین رودربایستی، آرامآرام میان او و دینش فاصله میاندازد. آنگاه که حق آشکار است و باطل، یکی پس از دیگری، از برابر چشمانش میگذرد، او تنها به خاطرِ ملاحظهٔ این و آن، جرئتِ سخن گفتن پیدا نمیکند.
گاهی انسان حقیقت را میداند، اما شرمِ نابجا، ملاحظهٔ مردم یا ترس از برهم خوردنِ روابط، زبانش را میبندد. کمکم این سکوت به نوعی سبک زندگی تبدیل میشود؛ سبکی که شاید برای بسیاری عادی باشد، اما برای کسی که خود را پیروِ حق میداند، آفتی بزرگ است.
آیا واقعاً کسی که حتی خواستهٔ نفسِ عزیزش را قربانیِ تعارفها میکند، جرئتِ دفاع از شریعت و بیانِ حلال و حرامِ خدا را خواهد داشت؟
رودربایستی، اگر از مرزِ ادب بگذرد، دیگر فضیلت نیست؛ زنجیری است بر زبانِ کسی که باید حق را بگوید.سینره @motasaree
294
روزی به دنبال دوستی بودم که بیشتر با او بخندم و خوش بگذرانم.
امروز اما، دوستی میخواهم که اگر لازم شد، خنده را از لبم بگیرد تا حقیقت را در دلم بنشاند؛ کسی که نصیحتم کند، بیملاحظه خطاهایم را به رویم بیاورد و اگر چارهای نماند، اشکم را هم دربیاورد؛ اما نگذارد با عیبهایم زندگی کنم.
دوستی که از رنجاندنِ غرورم نترسد و بیش از احساسِ امروزِ من، نجاتِ فردایم برایش اهمیت داشته باشد.
