fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

یاس بنفش

یاس بنفش

رفتن به کانال در Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
photo content

Repost from EL vIsiOn
یکی منو از دست خودم نجات بده.

Repost from likthemoon
با تشکر از پینترست که از اینجا دورت می‌کنه و تو رو از تو اتاقت می‌کشونه وسط چیزهایی که دوست داری.

we fell in love in october girl in red.mp32.84 MB

photo content
+3

Repost from خطِ فاج
وسط این همه بدوبدو، دغدغه و بایدهای طولانی، چه سوپرپاور قشنگی بالاتر از اینکه یکی رو داشته باشی که پیشش لازم نباشه همیشه سرحال و شنگول‌ و منگول باشی؛ همونجوری که هستی تو رو بخواد، حتی با کم‌رمق‌ترین ورژن خودت.

نمیدونم چرا قدرت کلمات رو دست کم می‌گیرن. چرا فکر میکنی کلمه‌ای که گفتی همون‌قدر که بار معناییش و حسی که به‌ وجود میاره برای خودت بی اهمیت بوده، برای بقیه‌ هم بی اهمیته؟

در روز جهانی دوست داشتن آدم‌ها، احساس میکنم دوست نداشتنی‌ترین آدم روی زمینم.

photo content

Repost from دومنیکو
این زندگی حق منی که نگران آب شدن یخ‌های قطبی و گرمایش زمین بودم نبود.

چی بگم بچه‌ها اینم اینطوریه دیگه. مثل ۹۷۵۳۲۳۵۷۸ چیز دیگه که اینطوریه و کاریش نمیتونم بکنم.

امشب واقعا خیلی شب سنگینیه. نه میشه کاری کرد، نه میشه تحملش کرد، نه اینقدر که کار دارم میتونم بخوابم، نه هیچی.

امشب خیلی شب سنگینیه. واقعا هیچ‌جوره دست و دلم به هیچی نمی‌ره. از طرفیم می‌گم بزنم بیرون یک‌چرخی بزنم، ولی سخت‌گیر درونم می‌گه: "نخیر، بشین خونه کارهاتو پیش ببر." دیگه موندم لای منگنه، نه راه پس دارم، نه راه پیش؛ فقط سنگینی‌ش رو دارم تحمل می‌کنم.

اینقدر ناراحتم که کاش یکی بغلم کنه، کاش گریه‌م بیاد، کاش درست بشم، کاش اینقدر کاش کاش نکنم وقتی میدونم قرار نیست هیچ‌کدوم درست بشه.

اینقدر ناراحتم که کاش اتاقم یه تونل مخفی داشت، که از دوتا راه تشکیل شده بود، از یک طرف که اتاق خودم، از طرف دیگه به اتاق دوست صمیمیم و انتهاش وصل میشد به یک جای خاص و منحصربه‌فرد. اگر همچین آپشنی وجود داشت همین الان دوستم رو خبر میکردم که خودش رو برسونه به اونجا و منم می‌رفتم می‌دیدمش و یکم از دنیای واقعی و این حجم از ناراحتی‌‌، عصبانیت، خستگی و خیلی چیزهای دیگه دور می‌شدم. فقط برای چند ساعت.

Repost from Independent☔️
امروز تو راه دانشگاه، یه خونه‌ی دو طبقه دیدم که روی بالکن طبقه‌ی دومش پر گل بود و برگ‌های یکی از گلدون‌هاش اون‌قدر رشد کرده بود که شره کرده بود پایین و رسیده بود به طبقه‌ی اول. فکر کردم صاحبش حتماً زندگی و فکرش خیلی آرومه که می‌تونه به گلدون‌ها و دیزاین ایوونش فکر کنه. فکر کردم دلم همچین چیزی می‌خواد. دلم فکر اروم می‌خواد. امنیت می‌خواد. می‌خوام به چیزهای اولیه فکر نکنم. می‌خوام مثل گربه‌ای نباشم که سه کنج دیوار گیر کرده، می‌خوام تو حالت آماده‌باش زندگی نکنم. به قول سارینا آدم مگه از زندگی چی می‌خواد؟ رفاه، رفاه، رفاه.

به قدری دلم شیرکاکائو، بستنی شکلاتی، کیک شکلاتی و هر چیزی که مربوط به شکلات باشه، میخواد که کاش می‌شد همین الان همه‌‌‌شون جلوم ظاهر بشن.

تا اینجا پاییز، از کل تابستون بدتر بود.

کاش میتونستم برگردم عقب، خیلی عقب. حدودا به ۲۰ سال پیش.

تاحالا سر نامه نوشتن اینقدر اشک نریخته بودم، فکر نمی‌کردم اینقدر کار سخت و غم‌انگیزی باشه.