سـیلـویـایِ سـالیـوان
کانال بسته
بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab
نمایش بیشترإيران33 414دسته بندی مشخص نشده است
8 902
مشترکین
-924 ساعت
+1477 روز
+87330 روز
آرشیو پست ها
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 Hyra🍧
__
میدونستید جئون جونگکوک از همون اول انقدر شیفته ی دانشمند خل وضعش شده بود که حتی اجازه نداد پدر هاشون بخوان ازدواج رو اعلام کنن و خودش زودتر از هرچیزی از تهیونگ خواستگاری کرد؟!
-کیم تهیونگ با من ازدواج میکنی؟ -حلقه؟ -چی؟ -هر خواستگاری ای حلقه داره مگه نه؟ -این الان یعنی بله؟ -پس حلقه نداری؟ که اینطور افسر جئون اگه از پس یه حلقه بر نیومدی چطوری میخوای شوهر خوبی باشه؟ -میخوای نشونت بدم که چطور قراره شوهر خوبی باشم؟ پوزخندی روی لب هاش نشست و یک دفعه اون رو سمت خودش کشوند و لب هاش رو لب های پسر کوبوند. تهیونگ شکه با چشم هایی که درشت شده بودن به پسر خیره شد. -بگو ببینم هنوزم حلقه برات مهمه یا با همینم راضیت کردم؟ -عوضی!ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
+7
𓂃 Hyra🍧
__
وایبی که رز ها مرده اند میده واقعا قشنگه😭🖤✨
ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 Hyra🍧
__
کیم تهیونگی که خودش جونگکوک رو برای اینکه نبوستش تهدید میکنه اما این خودشه که جلو کلی خبرنگار جونگکوک رو می بوسه😭✨
ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
+1
𓂃 Hyra🍧
__
اما جوری که رابطه این دو نفر قشنگه>>>
ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
+1
𓂃 Hyra🍧
__
جئون جونگکوک، تنها پسر خانواده جئون و پسر نخستوزیر کره جنوبی، کسیه که هیچکس از هویت واقعیش خبر نداره. اون در کنار زندگیای که همه میبینن، یکی از افسرهای ویژه سازمان امنیت ملی هم هست. هیچوقت فکر نمیکرد عجیبترین و مرموزترین متهم پروندهش، پسری باشه که هم پروندهش به خانواده خودش گره خورده باشه و هم انقدر خونسرد رفتار کنه که انگار از همون اول زمین بازی دست خودش بوده. اما وقتی برای بار دوم کیم تهیونگ رو دید، تازه فهمید ماجرا از چیزی که فکر میکرد خیلی پیچیدهتره. پدرهاشون برای اینکه توجه رسانهها رو از بزرگترین شبکه قاچاق مواد مخدر کره منحرف کنن و کسی به کارهای پشت پردهشون شک نکنه، تصمیم گرفتن اون دوتا رو وارد یه ازدواج اجباری کنن؛ ازدواجی که قرار بود با تبدیل شدن به اولین ازدواج رسمی همجنسگرایانه کره جنوبی، نگاه همه رو به خودش جلب کنه.ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
+1
𓂃 Hyra🍧
__
کیم تهیونگ، یه مهندس شیمی نابغه، برای پیدا کردن سرنخی از گذشتهای که قبل از به سرپرستی گرفته شدنش توسط نخستوزیر فرانسه ازش گرفته شده بود، راهی یه کارخانه متروکه میشه؛ جایی که گفته میشد متعلق به پدر بیولوژیکیشه. اما اون خبر نداره که همه این سرنخها فقط یه تله بودن. درست لحظهای که وارد کارخانه میشه، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و مقابل بازپرس پرونده، جئون جونگکوک، قرار میگیره؛ مردی که سالها روی پرونده خانواده واقعی تهیونگ کار کرده. ولی همهچیز وقتی پیچیدهتر میشه که هویت واقعی خانواده تهیونگ فاش میشه و اون ناگهان خودش رو وسط یه بازی سیاسی خطرناک میبینه؛ بازیای که در نهایت مجبورش میکنه با مردی که حتی نمیشناسه، وارد یک ازدواج اجباری بشه.ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 Hyra🍧
__
معرفی فیکشن
نام فیکشن :رز ها مرده اند🥀
ژانر:رومنس، سیاسی، اکشن، جنائی، اسمات
نویسنده : هیرا
کاپل: کوکوی،یونمین،هیونلیکس
“« منخودمم نمیدونم چطوری شد که دل به پسری باختم که بار اول به عنوان یه مجرم تو اتاق بازجویی دیدمش و بار دوم هم به عنوان یک نامزد اجباری که باید هویت هامون رو از خانواده هامون پنهان میکردیم اما الان این رو خوب میدونم که نمیتونم از اینکه یک لحظه هم نفسش بشم دست بردارم»”
ꜥꜤ #Fic ᱺ #RAD ᱺ #Hyra : #Vkook ᱺ #ficinfo
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
بچه ها لطفا سناریو ندیدن
در حد یک دیالوگ به این سوال جواب بدین
متن های طولانی حساب نمیشن
دیالوگ زیر رو با خلاقیت خودتون کامل کنید.
ژانر: معمایی
_اینطوری که نمیشه باید شکمشو پاره میکرد و داخلش رو با سنگ پر میکرد تا نیاد روی آ...
_ از کجا اینارو میدونی؟
#challenge
→ [ itsSylvia.t.me ] ←
خیلی دوست دارم ذوق خودم رو نشون بدم
ولی حال خودم خوب نیست
پس میزارم شما خوشحال باشید-
→ [ itsSylvia.t.me ] ←
_چون وقتی شمشیرت را به سمت من گرفتی، دستت نلرزید… اما وقتی نگاهم کردی ، انگار تمام جنگهای دو پادشاهی برای یک لحظه از یادت رفت؛ من به خیانت اعتماد نکردم سرورم… به همان لحظهای اعتماد کردم که دشمنم، برای اولین بار شبیه کسی شد که میتوانستم دوستش داشته باشم.
#challenge
→ [ itsSylvia.t.me ] ←
— چون تو اولین کسی بودی که پشت این چشمهای همیشه سرد، آدمی را دیدی که سالها یاد گرفته بود خودش را پشت سکوت پنهان کند…کسی که هیچوقت اجازه نداده بود کسی نزدیکش شود، نه از روی غرور، بلکه از ترسِ فهمیده شدن.
و تو… بیآنکه سوالی بپرسی، بیآنکه بخواهی چیزی را تغییر بدهی، همانجا ماندی، در جایی که هیچکس جرئت ایستادن نداشت.
همه از دور نگاه میکردند…اما تو نزدیک شدی، نه برای شکستن دیوارهایم، بلکه برای اینکه پشتشان را ببینی.
#challenge
→ [ itsSylvia.t.me ] ←
این سوال رو جوری داری میپرسی که با چشمای پر از انتظارت، وایسادی تا بهت بگم من به اعتمادم شک نمیکنم؟
فکر نمیکنی برای پرسیدنش زیادی بلدمت؟
من از همونجایی بهش فکر نکردم و اطمینان گره زدم بهش که از رو خوندمت... بیخیال، فکر کردی چشات خائنتر از چیزیان که خوره بندازن به جونم؟ اشتباه نکن، تو حتی اگه یه تیر به قلبم بزنی هم من باز نگران دستای توام... من بازم بین شک و تردیدام تویی رو انتخاب میکنم که حقیقتِ نگاهمی.
#challenge
→ [ itsSylvia.t.me ] ←
همه کارهاشون و نوشته هاشون ارزشمند و زیبا بودن، خیلی انتخاب کردن واسم سخت بود، اما تونستم سه تا از نوشته ها رو انتخاب کنم✨
