fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

خان زِنّیرَه

خان زِنّیرَه

رفتن به کانال در Telegram

سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
253
مشترکین
-724 ساعت
-307 روز
-3830 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
و تو نمی‌دانی که چگونه می‌شود این‌قدر امید را در سینه‌ای پر از یأس نگه داشت..
#صمد_بهرنگی

آه، ندانسته قضاوت می‌کنند ما را...

_اشک می‌ریخت؟ _نه، نمی‌ریخت! _می‌خندید؟ _آری، مدتی است. _پس خوب است، حالش خوب است. _از کجا می‌دانی آنکه می‌خندد حالش خوب است؟ _خب، اگر حالش خوب نباشد چرا باید بخندد؟ آن هم همانند دیوانه‌ها! _شاید دردهایش او را ناچار به خندیدن کرده‌اند؛ شاید زمانی که نمی‌تواند مشکلاتش را حل کند، از غمِ زیاد به خود می‌خندد. چه می‌دانی؟ _نمی‌دانم، شاید حق با تو باشد....
هستی_شایان

من هنوز معنای خود را نیافته‌ام؛ گویی واژه‌ای بی‌مفهوم در این جهانم.
هستی_شایان

بدانید که در اوج آسمان‌ها، چشمی خیره به اعمال شماست. هر ظلمی که امروز روا می‌دارید، فردا پاسخی سخت از سوی معبود بی‌ همتا خواهد داشت. خدا شاهدِ تمامِ ستم‌ های شما بر ماست. ما بدی را با بدی پاسخ ندادیم، پیشهٔ ما صبر بود و پناهمان خدا که او برترین و عادل‌ترین دادرسِ عالم است.
هستی_شایان

#سایه‌ای_در_کشتارگاه_ذهن یک سناریوی وحشتناک در ذهنش در حال وقوع است؛ صداها و حرکت‌ ها مدام در مغزش مرور می‌شوند. فضای اطرافش درست مانند یک کشتارگاه، تاریک و وهم‌ آلود است. او دیگر نمی‌داند کیست یا چیست، اما با تمام وجود حس می‌کند کسی در تعقیب اوست. قدم‌هایش را سریع‌ تر از قبل می‌کند. بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند، شروع به دویدن می‌کند؛ آن‌ قدر می‌دود تا ناگهان به لبه یک پرتگاه عمیق می‌رسد. همان‌ جا قفل می‌شود. پیوند میان رفتن و ماندن سست شده و او مانده است که چه کند؛ اگر یک قدم دیگر به جلو بردارد، به قعر آن دره وحشتناک سقوط خواهد کرد و دار فانی را وداع خواهد گفت، و اگر قدمی به عقب بردارد، نمی‌داند چه سرنوشت شومی در انتظارش است. در این میان، مغزش مدام فرمان می‌دهد: «اینجا آخر خط است! خودت را پرتاب کن! در هر صورت یا آن موجود نابودت می‌کند یا این پرتگاه!» اما نیرویی در درونش، او را به رویا رویی با تعقیب‌ کننده دعوت می‌کند. با این حال، تردید به جانش چنگ می‌اندازد: آیا توان مبارزه با او را دارد؟ اگر آن‌طور که او فکر می‌کند نباشد چه؟ اگر او یک امدادگر باشد چه؟ شاید ذهن او اشتباه می‌کند. اما اگر واقعاً نابودگر اش باشد چه؟ آن‌ وقت چه کند.....؟!
هستی_شایان

هست، اما نیست..

کلمه پدر برای شما چه معنی دارد؟ چون برای من نا آشناست...

آمدم خانه مادر در حال رفتن بود پُریشان و درمانده بنظر میرسید...

Repost from N/a
قلمت را زنی آرام و مهربان می‌بینم؛ کم‌حرف، اما پر از حرف‌های عمیق. اهل محبتِ بی‌ریا، عاشق واژه‌های ساده و آدم‌های اصیل؛ از دورویی و مهربانی‌های نمایشی بیزار. اگر عاشق شود، با صداقت و بی‌سیاست.
https://t.me/KhanZanirah

گفت: همانند ویروسی که دردت را همه جا پخش میکنی، در تک تک سلول های بدنت پخش اش کرده ای احمق....!
هستی_شایان

تنها زمانی که رنگ سفید خواهم پوشید، قطعاً زمان مرگم خواهد بود؛ آن کفن، اولین پارچهٔ سفیدی است که بر تنم خواهند کرد...
هستی_شایان

آرزو میکردم، که وجود نمیداشتم....

پریدم، نشد، دویدم، نشد، خزیدم، نشد. گفتند و دریدند و به دارم کشیدند...
هستی_شایان

+ درد داشت؟ _ نه. + پس چرا هنگام جواب دادن، بغض کردی؟ _ چون زندگی درد دارد؛ زنده ماندن درد دارد. این تلاش کردن‌ها و دست‌و پا زدن‌ها همه درد دارند چرا نمی‌فهمی؟! + می‌فهمم، دردِ بی‌درمان، درد دارد....
هستی_شایان

از دستم خون میچکید، ومن فقط نظاره گر بودم....

درد،پشت درد، به یک باره گی حمله کنید تا همان لحظه نیست شوم....

خدا کند صبح از راه نرسد همین!

سخت است همزیستی دائم با کسانی که دغدغه‌ هایت را نمی‌ فهمند اما عزیزان تو هستند.
#گابریل_گارسیا_مارکز