529
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-147 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
529
Repost from kitty 's owner
t.me/kurumelo (ˆ꜆ . ̫ . ). ̫ . ꜀ˆ)
529
Repost from ડ𝕜ꪗꪀⅈ𝕣 🌸☁️🦊
៕#VINCULUM
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
៕Genre: Romance, Mafia, Dram همه از دارماراج میترسن؛ رئیس مافیایی که هیچ احساسی نداره و تنها چیزی که هیجانیش میکنه، شرطبندیه. اون طرف، مَد تندر؛ بوکسر افسانهای رینگهای زیرزمینی، برخلاف چیزی که همه فکر میکنن، مجبوره برای پول بیشتر، مبارزههاش رو ببازه. اما وقتی دارماراج روی مردی شرط میبنده که نباید ببازه، همهچیز از کنترل خارج میشه... توی این بازی، یا برنده میشی... یا مالِ برنده."Tap to read part1" "Tap to read part2" "Tap to read part3" "Tap to read part4" "Tap to read part5" "Tap to read part6" "Tap to read part7" "Tap to read part8" "Tap to read part9" "Tap to read part10" "Tap to read part11" "Tap to read part12" "Tap to read part13" 𝒯𝒶𝑔:#skynani #Fanfiction _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ᚚ @skyni_R
529
Repost from ! : ડkyꪀaniָ ᰔᩚ
┈┈ ʚᜊɞ ┈┈
هشت سال زندگی توی یه ازدواج از پیش تعیین شده، هیچوقت اونقدرا نانی رو به هم نریخته بود. یا شاید بهتر بود بگه، اون انقدر به این زندگی عادت کرده بود که دیگه یاد گرفته بود چیزی از خودش بروز نده، اون تمام کارهایی رو که ازش انتظار میرفت، انجام داده بود. روز عروسی، با اینکه فقط دلش میخواست از همه چی فرار کنه و پشت سرش رو هم نگاه نکنه، بازم سر مراسم حاضر شد. کنار همسرش، زندگیای ساخت که از بیرون درست شبیه یه خانوادهی بی نقص به نظر میرسید، همون زندگیای که همه با حسرت بهش نگاه میکردن. دوقلو هاشون رو با عشق و مسئولیت بزرگ کرد و اجازه نداد هیچوقت گرمای خونه از بین بره یا ستون های زندگیشون بلرزه. هرچی باشه، عشق هیچوقت جزئی از قراردادی نبود که اون روز امضاش کرده بود. ⋆ don't say you love me ⋆
a story awaits
a story awaits⟣ ડkyꪀaniָ ⟢
529
Repost from ՙ ชุดสี
𝃛 LINE OF FATE ⏳ 𝁗
✰ اون تنها امگای به دنیا آمده در یک
خاندان سلطنتی آلفای غالب بود!
شاهزاده نانی هویت واقعی خودش رو با استفاده از عطر برادرش پنهان میکرد و فورمونهاش رو سرکوب میکرد. اون وانمود میکرد آلفاست تا هم تصویر خانوادهش رو حفظ کنه و هم جایگاه خودش رو در پادشاهی تضمین کنه. اما همه چیز وقتی عوض شد که با شاهزاده اسکای که حالا یک خلبان مغرور نیروی هوایی شده، دوباره روبهرو شد. ملاقاتشون نانی رو به هم ریخت؛ نه فقط به خاطر حضور ترسناک و غالب اسکای، بلکه به خاطر عذاب وجدانی که هنوز همراهش بود. توی دبیرستان، نانی اسکای رو به خاطر اینکه از نسل امگای سلطنتی به دنیا اومده بود مسخره کرده و بهش توهین کرده بود. حالا سرنوشت دوباره این دو نفر رو از طریق یک ازدواج دیپلماتیک که پدربزرگها و مادربزرگهاشون ترتیب دادن به هم گره زده. این دو شاهزاده مجبورن بین تنشهای سیاسی و رازهای پنهان راهی پیدا کنن و با هم یک زندگی مشترک بسازن.— 𝖼𝗅𝗂𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗋𝖾𝖺𝖽 ៹ skynani ᠉
529
Repost from N/a
oneshot | 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐍𝐚𝐭𝐞𝐞𝐭𝐨𝐫𝐧 |#Little_Nateetorn
𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐍𝐚𝐭𝐞𝐞𝐭𝐨𝐫𝐧²
𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐍𝐚𝐭𝐞𝐞𝐭𝐨𝐫𝐧³
𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐍𝐚𝐭𝐞𝐞𝐭𝐨𝐫𝐧⁴
"اسکای، پسرمون داره خیلی جدی تلاش میکنه ثابت کنه اشتباه بزرگی در انتخاب همسر مرتکب شدم." گوشهی لب اسکای لرزید؛ با خونسردی گفت: "بیچاره نوآ... هنوز نمیدونه مامانش اونقدر از اون اشتباه خوشش اومده که یه بچه هم ازش خواسته"𓂃𖹭𓍯
529
Repost from i'm busy obsessing over gay boys❕
"مردهشور همتونو ببرن با این مراسم خواستگاریتون."
—داوود سگ دست
529
Repost from N/a
꒰ა ꣑ৎ ໒꒱ a brief look at nani’s journey — since childhood till today ! a #thread. put together by t.me/h1runkitty // it’s definitely not the full picture, mainly because there aren’t enough sources. 💌 enjoy.
