-مَخیلههایذهن؛
رفتن به کانال در Telegram
بسماللهالرحمنالرحیم🌿 " اللّٰھـُم؏جِّللِوَلیڪَالفَرَجْـ ࣫͝ " - مشغول تمشیت عادات بر فعل صالح و درتمنایروحیآزادبرایجسمیخاکی...! کل جسم و روح مون باید در جهت رضایت خدامون باشه ؛ صرفا جهت شادی دل اقای منتظر یه صلوات بفرست مومن:)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
567
مشترکین
-424 ساعت
-277 روز
+10730 روز
آرشیو پست ها
این کتاب ۳۲۰ صفحه ای هم مثل کتابای قبلی فریدا تموم شد و یه تیکه از قلبم لابهلای برگ های کاهیش موند و در توصیفش فقط میتونم بگم بعضی وقتا ادما برخلاف زیبایی ظاهرشون هیچ عواطف زیبایی درونشون ندارن و ممکنه هر لحظه با بدترین کارشون شما رو از همه زندگی شخصی تون محروم کنن جوری که حتی یادتون نیاد اسمتون چی بوده چیکاره بودین و مهم تر از همه یه بخش از بدنتون رو حس نکنید و سمت چپ تون مثل عالمی باشه که هیچ وقت قرار نیست بهش دستررسی داشته باشید...
طبق معمول درس های بزرگ زیادی داشت ولی چیزی که من ازش یاد گرفتم این بود که ممکنه بعضی اتفاق های وحشتناک زندگی تو رو به جایی ببره که بهترین و قشنگ ترین ها برات اتفاق بیوفته ...
همونجوری که جیمی اتفاق قشنگ دکتر مک کنا بود :)
-همونهمیشگی؛
خلاصه میخوام بگم خدا واقعا هر لحظه یه نشونه میفرسته که بگه ببین الهه خانوم من حواسم بهت هست ، حتی اگه ذهنت درگیره به من توکل کن و امیدتو از دست نده چون من مهتا کوچولوهای زیادی رو سر راهت قرار میدم .
داشتم در مورد یه موضوعی که خیلی ذهنمو درگیر کرده بود با خودم صحبت میکردم که یهو یه دختر خانوم ناناسی اومد گفت میشه به منم بگی چی شده و باهم حلش کنیم ؟ وقتی باهم صحبت کردیم دیدم چقد بچه ها به اطرافیانشون توجه میکنن و دقیقن.
خیلی ریلکس گفت مامان منم مثل توعه خیلی فکر میکنه خیلی صحبت میکنه و بعضی وقتی انقد سرش شلوغه یادش میره که یه دختر داره که باید بهش برسه😂
اینجور وقتا بابام بهش میگه اون دفتر خامطاتتو (خاطرات ) بردار توش بنویس و ولشون کن بمونن اونجا هر وقت به خودت رسیدی برگرد و نگاشون کن دیدی حل میشن حلشون کن اگه هم نشد خدا میبینه ( اینا رو یه دختر بچه هفت ساله داشت بهم میگفت و اینحوری بودم که من تو رو بخورمممم ننه چرا انقد با درک و فهمی توووو ، مامانشم دکتر بیمارستانی بود که امروز رفته بودم و اکثر وقتا مهتا خانوم همونجاست )
Repost from معیار🎒
هرگز فکرنمیکردم یه یهودی باعث
شه من به شیعهی ایرانی بودنم با تمام
وجود چندبرابر افتخار کنم :)))
آلون میزراهی تحلیلگر یهودی:
اگر الان به دنیای اطرافت نگاه کنی،
تصویری از ناامیدی تقریباً کامل نمایان
میشود.
به تمدنها یا فرهنگهای بزرگ این
جهان نگاه کن: هیچ چیزی برای تغذیه
روح به تو ندارند.
•غرب بین پوچگرایی و شر آشکار و
تمامعیار در نوسان است.
•چین بهطور انحصاری به مادیات
وسواس دارد تا حدی که آزاردهنده است.
•هند روزبهروز عمیقتر در عقبماندگی و
زوالِ معنوی فرو میرود، بهحدی که
میتوان آن را بهکلی از کتابها حذف
و نادیده گرفت.
•ژاپن بردهوار و بهطرز باورنکردنی حقیر است.
•اسلام سنّی کاملاً اشغالشده و مطیع است؛
گوش دادن به آن برای یک ثانیه هم
غیرممکن است.
من از گوش دادن به هیچکدامشان
اجتناب نمیکنم تا آن یک درصد
احترامی را که هنوز برای مؤمنان
بیگناه و خوشنیت قائلم، از دست ندهم.
•کاتولیک کاملاً بیمعنا و مضحک است.
یک مدلِ کسبوکار که در لفافهای از
اشیای مذهبی پیچیده شده.
•کلیسای انگلستان؟ قابل بحث نیست
•مسیحیت آمریکایی؟ تصویری زنده
از جهنم.
•کمونیسم مرده است و طرفداران بازماندهاش آزاردهنده و طاقتفرسا هستند.
علم غیرقابل باور و ابزار اصلی تبدیل این
جهان به یک زندا است.
•دانشگاه مضحکه شده است.
•رسانه صدای شیطان است.
•آمریکای لاتین بهآرامی زیر دست
سرمایهداری و استعمار در حال مرگ است.
•روسیه در سکوت میجنگد: بدون
چارچوب ایدئولوژیک، بدون معنای اخلاقی.
تنها جا و تنها فرهنگی که در این جهان
فعلی ما، اخلاق و انسانیت را بهعنوان
بخشی از گفتمان خود محور قرار میدهد،
«ایران شیعه دوازدهامامی» است.
این همان یک نور است – یک نور منسجم
و قدرتمند – در میان تاریکی تقریباً کامل.
من به دنبال خدا نیستم (تجربههای تلخم
با یهودیت باعث شد که از این مفهوم با
خشمی شدید متنفر باشم)؛ به عرفان کشش
ندارم؛ مناسک تکراری مذهبی جذابیت
چندانی برایم ندارند. اما نوری که از رفتار،
موضعگیری، آموزه، شجاعت و اعتقاد ایران
(بههمراه متحدانش و مبارزان ضداستعماریِ
شیعه و غیرشیعه در جایجای دیگر) ساطع
میشود، با بنیادهای وجودی من و آنچه
برایم مقدس است، پیوند میخورد.
آنها تنها مردمیاند که احساس میکنم
میتوانم با کرامت و انسانیتی کامل در
کنارشان باشم و هنوز کاملاً مطمئن نیستم
این احساس مرا به کجا میبرد، اما برای
یک ماجراجویی آمادهام.
